وقتی میگوییم “بسوزد پدر عاشقی”، منظور این است که عاشق شدن و دل بستن به کسی، گاهی آنقدر درد و رنج دارد که آدم آرزو میکند اصلاً وارد این راه نشود. این حرف به این معنا نیست که واقعاً کسی را نفرین کنیم، بلکه نشاندهندهٔ ناامیدی و سختیهایی است که در راه عشق تجربه میشود.
عشق گاهی چنان با شکست و ناراحتی همراه میشود که فرد با افسوس به گذشته نگاه میکند و فکر میکند اگر هرگز عاشق نمیشد، زندگی آرامتری داشت. این ضربالمثل احساسی را بیان میکند که در آن، شخص از شدت ناراحتی، آرزو میکند ای کاش هرگز دل به کسی نمیبست.
توصیه میکنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” چو به گشتی طبیب از خود میازار “ را مطالعه کنید.
برای مطالعه بیشتر، به معنی ضرب المثل ” خاموشی با سلامت به از گفتن با ملامت “ سری سر بزنید.
توصیه میکنیم حتماً مقاله معنی ضرب المثل ” سنگ بارد و زن زاید و سلطان ز در آید “ را مطالعه کنید.

در این بخش به بررسی مفهوم این ضربالمثل ایرانی میپردازیم. در ادامه همراه ما باشید.
برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” عاقل نکند تکیه به دیوار شکسته “ مراجعه کنید.
بسوزد پدر عاشقی کنایه از چیست؟
۱- این ضربالمثل برای کسی به کار میرود که آنقدر عاشق شده که دیگر طاقت و شکیبایی از کف داده است. به چنین فردی که غرق در عشق است میگویند: بسوزد پدر عاشقی که تو را به این روز انداخته است…
۲- در زبان فارسی وقتی چیزی باعث درد و رنج انسان میشود، آن را با عبارت “بسوزد پدر …” بیان میکنند؛ برای نمونه، کسی که با تنگدستی دست و پنجه نرم میکند، ممکن است بگوید: بسوزد پدر بیپولی که کمرمان را خم کرده است.
اصطلاح بسوزد پدر عاشقی در شعر شهریار
شاعر بزرگ، شهریار، شعری برای دوری از معشوقش سروده و در آن از این بیت استفاده کرده است: “پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم”. این عبارت نشاندهنده بالاترین درجه غم و اندوه اوست.
مقاله معنی ضرب المثل ” آب پاکی روی دست کسی ریختن “ حاوی اطلاعات جامعی است.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً معنی ضرب المثل ” هیچ گربه ای محض رضای خدا موش نمی گیرد “ را بخوانید.
برای گسترش دانش خود، مقاله معنی ضرب المثل ” دندان روی جگر گذاشتن “ را مطالعه کنید.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” همان آش و همان کاسه ” + داستان.
در صورت علاقهمندی، مطلب معنی ضرب المثل ” هرآنکس که دندان دهد نان دهد “ را از دست ندهید.
در زندگی همسری انتخاب نکردم که پشتیبانم باشد.
تو برایم نقش مادر را پیدا کردی و من با وجود پیری، همچون پسری برای توام.
تو فرزند عزیزم را هم از شیر گرفتی، ولی منِ بیچاره هنوز همان عاشق رنجدیده سابق هستم.
خون دل میخورم و چشمی دارم که دنیا را میبیند.
گناهم فقط این است که صاحب دل و صاحب چشمم.
من که در جوانی اسیر هوس عشق نشدم،
اکنون در پیری، هوس عشق و جوانی به سرم افتاده است.
پدرت گوهر وجودش را به زر و سیم فروخت،
پدر عشق بسوزد که در آمد پدرم.
عشق، آزادگی، زیبایی، جوانی و هنر،
عجیب است که هیچکدام بدون پول و طلا ارزشی ندارند.
ای کاش هنرم به زر و سیم گره میخورد،
چون در بازار تو، هنرم برایم کاری از پیش نبرد.
همه امروز سیزده را از شهر بیرون کردند،
من خودم آن سیزدهمی هستم که از همه دنیا رانده شدهام.
گاهی از کوچه معشوقهام میگذرم،
تا عهد قدیمی خود را با دیوار و در خانه او تازه کنم.
تو به دیگری توجه کن، چون یاد تو برایم کافی است،
خودت خوب میدانی که من از دنیای دیگری هستم.
از شکار دیگران، چشم و دلی سیر دارم،
من شیری هستم که هرگز از جوی شغالان آب نمیخورم.
خون دل در سینهام چون یاقوت موج میزند،
شهریارا، چه کنم که گوهر وجودم اینگونه درخشان و ارزشمند است.
