صد رحمت به آن دزدی که در تنگنا و گردنههای کوهستانی، مسافران را میگیرد و اموالشان را به یغما میبرد! این ضربالمثل هنگامی به کار میرود که ما با دو نوع از بدیها یا دو گروه از افراد نادرست روبرو هستیم؛ یکی از آنها بدتر و زشتتر از دیگری است. در چنین مواقعی، آن بدی کوچکتر یا آن فرد خطاکارِ کمتر، در مقایسه با دیگری، قابل بخشش و گذشت به نظر میرسد.
برای روشنتر شدن موضوع، فرض کنید دو نفر مرتکب خطایی شدهاند. یکی از آنها اشتباهش کوچک و قابل اغماض است، اما دیگری کار بسیار ناشایست و بزرگی انجام داده است. در این شرایط، ممکن است برای نشان دادن شدت زشتی عمل فرد دوم، به شوخی یا جدی بگوییم: “در مقایسه با این شخص، فلانی حقیقتاً قابل بخشش است؛ گویی صد رحمت باید فرستاد برای دزد سرگردنه!”
این بیان، در واقع وسیلهای برای محکوم کردن شدید فرد شرورتر و نشان دادن عمق ناپسندی رفتار اوست.

در این نوشته، میخواهیم به بررسی معنا، پیشینه و مفهوم اصلی این ضربالمثل کهن ایرانی بپردازیم. با ما همراه باشید.
معنی صد رحمت به دزد سرگردنه چیست؟
۱. این ضربالمثل به کسی اشاره دارد که قرار بود عادل و منصف باشد، اما در عمل حتی از یک دزد هم ناعادلتر عمل میکند.
اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی ضرب المثل ” آسمان ریسمان به هم بافتن “ به شما کمک خواهد کرد.
۲. مفهوم این است که گاهی نزدیکان و دوستان انسان، از دشمنانش نیز آسیبزنندهتر هستند.
بیشتر بخوانید: ضربالمثل با دزد
ریشه ضرب المثل
تاجری به همراه دستیار جوانش در بازگشت از یک سفر کاری، از کاروان اصلی جدا ماندند. مجبور شدند به تنهایی از مسیر کوهستانی عبور کنند. از آنجایی که کالای ارزشی با خود نداشتند، نگران حملهٔ راهزنان نبودند.
اگر سوالاتی دارید، مقاله معنی ضرب المثل ” نم پس نمی دهد “ به شما کمک خواهد کرد.
برای گسترش دانش خود، به مقاله معنی ضرب المثل ” جان به عزرائیل نمی دهد “ سر بزنید.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه معنی ضرب المثل ” ترشی نخوری یه چیزی میشی “.
در میان راه، گروهی دزد به آنها حمله کردند. جوان بلافاصله گفت: «ما چیزی نداریم، خودتان بگردید!» دزدان پس از بررسی متوجه راستگویی آنها شدند و قصد رفتن کردند، اما رئیس راهزنان عصبانی شد و فریاد زد: «اگر مال ندارید، لباسهایتان را درآورید!»
آنها لباس تاجر و جوان را گرفتند. جوان با تعجب پرسید: «لباس دوستم گرانقیمت بود، اما چرا لباس کهنهٔ مرا هم بردید؟» دزدان خندیدند و با تمسخر گفتند: «اگر میخواهی عادلانه باشد، وقتی به شهر رسیدی، پنجاه سکه طلا به دوستت بده تا با هم برابر شوید!»
سپس خندان رفتند. تاجر در راه به جوان گفت: «فراموش نکن وقتی به شهر رسیدیم، باید آن پنجاه سکه را به من بدهی.» جوان با تعجب گفت: «مگر دیوانهای؟ آن حرف را دزد زد. من فقط میخواستم دزدها را نرم کنم تا لباسهایمان را پس بدهند.»
اختلاف آنها بر سر این پنجاه سکه تا رسیدن به شهر ادامه یافت. در شهر نزد قاضی رفتند. قاضی گفت: «هر کدام باید پنجاه سکه بدهید تا پرونده را بررسی کنم.» پس از پرداخت، آنها را به معاونش فرستاد. معاون خواست داستان را با جزئیات تعریف کنند.
پس از شنیدن ماجرا، معاون سکوت کرد. وقتی پرسیدند چه حکمی دارد، گفت: «قضیه را فهمیدم، اما برای صدور حکم، هر کدام باید صد سکه دیگر بدهید.»
توصیه میکنیم این مطلب معنی ضرب المثل ” شتر سواری دولا دولا نمی شود “ را حتماً بخوانید.
مقاله معنی ضرب المثل ” خدا از دهنت بشنوه “ منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
آن دو که بسیار عصبانی بودند، از دادگاه بیرون آمدند. مأموران معاون به دنبالشان آمدند و گفتند: «اگر پول را ندهید، به زندان میافتید.» جوان که پولی نداشت، با ناراحتی گفت: «رحمت بر دزدان کوهستان! آنها فقط آنچه را میبینند میگیرند، اما شما از آنها هم ستمگرترید.»
