انشا ادبی در مورد برف
زمستان از راه میرسد و طبیعت لباس سفید بر تن میکند. دانههای برف، مانند پرهای فرشتگان، آرام و بیصدا از آسمان پایین میآیند و همه چیز را در سکوت فرو میبرند. هر دانه برف، طرحی منحصربهفرد دارد؛ گویی هنرمندی نامرئی، آنها را با ظرافتی بینظیر آفریده است. وقتی برف میبارد، جهان تازه میشود. کوهها، درختان […]
انشا ادبی از زبان آدم برفی

در یک روز زمستانی، وقتی که برفِ سفید همهجا را پوشانده است، ساختن یک آدم برفی یکی از لذتبخشترین کارهاست. ابتدا یک گلوله برفی کوچک درست میکنیم و آن را روی زمین میغلتانیم. کمکم این گلوله بزرگ و بزرگتر میشود تا اینکه به توپ بزرگی تبدیل میشود. این توپ، بدن آدم برفی ما خواهد بود. […]
انشا ادبی درباره قرنطینه

روزهایی بود که دنیا برای لحظهای نفسش را حبس کرده بود. خیابانها که همیشه پر از هیاهو بودند، حالا ساکت و خالی شده بودند. انگار زمان ایستاده بود و همه چیز در سکوت فرو رفته بود. پنجرهها تنها راه ارتباطمان با دنیای بیرون شده بودند. از پشت شیشه، آسمان آبی را تماشا میکردیم که بیتفاوت […]
انشا درباره آسمان آبی
آسمان بالای سر ما، هر روز با رنگ زیبای آبی خودنمایی میکند. این رنگ آرامشبخش، مانند یک دریای بیکران بر فراز زمین گسترده شده است. وقتی به بالا نگاه میکنی، احساس میکنی که میتوانی در این آبی بیپایان گم شوی. این رنگ آبی دلنشین به خاطر نحوه برخورد نور خورشید با ذرات ریز هواست. نور […]
انشا در مورد خاطرات یک درخت کهنسال
در گوشه ای از یک باغ بزرگ، من ایستاده ام؛ یک درخت پیر و قدیمی. من اینجا را خانه خودم می دانم. سال های بسیار زیادی است که در اینجا ریشه دوانده ام و شاهد داستان های زیادی بوده ام. من با هر فصل، لباس تازه ای به تن می کنم. در بهار، با شکوفه […]
انشا در مورد اگر من یک مداد بودم
اگر من به جای یک انسان، یک مداد معمولی بودم، زندگی من پر از ماجراهای ساده اما زیبا میشد. من با یک تنه چوبی ساده به دنیا میآمدم و درونم از مغزی نرم و سیاه پر شده بود. مهمترین مأموریتم این بود که به دستان یک دانشآموز، نویسنده یا هنرمند سپرده شوم تا با کمک […]
انشا درباره زمین سخاوتمند و انسان بیتفاوت

زمین، این مادر مهربان، همیشه با دستانی گشاده به استقبالمان میآید. او بیمنت، گنجینههای گرانبهایش را در اختیار ما میگذارد؛ از خاک حاصلخیز که غذایمان را تأمین میکند تا آسمان آبی که نفس میکشیم. کوههای استوارش، جنگلهای با شکوهش و رودخانههای زلالش، هر کدام جلوهای از بخشندگی بیپایان او هستند. مقاله انشا در مورد ثروتمند […]
انشا در مورد قطره اشک

قطره اشک اشک، قطره کوچک و شفافی است که از چشمان ما جاری میشود. این قطرههای آبگونه، همیشه نشانه غم و اندوه نیستند. گاهی از شادی و گاهی از احساسات عمیق قلبی میآیند. وقتی باد، گرد و خاک را به چشمانمان میبرد، اشک به کمک ما میآید و چشمانمان را پاک میکند. در این حالت، […]
انشا در مورد تولید، پشتیبانی ها و مانع زدایی ها

سال جدید، سالی است که به نام “تولید، پشتیبانیها و مانعزداییها” نامگذاری شده است. این نام به ما یادآوری میکند که برای پیشرفت کشور، باید روی سه چیز مهم تمرکز کنیم. اول **تولید** است. یعنی باید کارخانههای ما بیشتر و بهتر کار کنند. کشاورزان ما با قدرت بیشتری به کشت و زرع بپردازند و کالاهای […]
انشا در مورد عید نوروز کرونایی

سال گذشته، نوروز برای ما ایرانیها متفاوت بود. ویروس کرونا مهمان ناخواندهای شده بود که همه برنامههای ما را تغییر داد. به جای دید و بازدیدهای شاد و پر از شلوغی، در خانه ماندیم. به جای در آغوش کشیدن پدربزرگ و مادربزرگ، فقط برایشان پیام تبریک فرستادیم. سفره هفتسین را چیدیم، اما مهمانی نداشتیم. این […]
