در اتاق نشسته بودم و به کتاب های کتابخانه (یک بند انشا)

در اتاق نشسته بودم و به کتاب های کتابخانه

در اتاقم نشسته بودم و نگاهم بی‌هدف روی جلد کتاب‌های قفسه می‌چرخید. همین‌طور که آن‌ها را مرور می‌کردم، ناگهان نگاهم روی یک کتاب خاص متوقف شد. متن زیر را ادامه دهید در اتاق نشسته بودم و چشمم به کتاب‌های قفسه می‌چرخید. یکدفعه نگاهم به جلد کتاب «آبنبات هل‌دار» افتاد. انگار آبنبات‌های روی جلد کتاب به […]

انشا درباره کتابخانه مدرسه ما

انشا درباره کتابخانه مدرسه ما

کتابخانه مدرسه ما، جایی پر از آرامش و دانایی است. وقتی پا به آنجا می‌گذاریم، بوی خوش کتاب‌های نو و کهنه به مشام می‌رسد. قفسه‌های رنگارنگ، پر از کتاب‌هایی هستند که هر کدام دنیایی تازه را به روی ما می‌گشایند. در این مکان ساکت و دوست‌داشتنی، می‌توانیم روی صندلی‌های راحت بنشینیم و در سکوت کامل، […]

دو بند انشا در مورد گاهی اوقات تنهایی پسندیده است

گاهی اوقات تنهایی پسندیده است

گاهی اوقات تنها بودن، نه تنها بد نیست، بلکه می‌تواند بسیار ارزشمند و دوست‌داشتنی باشد. در این لحظات سکوت و خلوت، ما فرصتی پیدا می‌کنیم تا با خودمان تنها باشیم و به درونمان توجه کنیم. این تنهایی، شبیه یک استراحت کوتاه و آرامش‌بخش از دنیای شلوغ اطرافمان است. گاهی از این فرصت استفاده می‌کنیم تا […]

انشا در مورد طلوع خورشید

طلوع خورشید

با سپری شدن شب و نزدیک شدن صبح، آسمان کمکم رنگ عوض می‌کند. تاریکی شب آرام‌آرام کنار می‌رود و نوار نارنجی رنگی در افق پدیدار می‌شود. این صحنه، نویدبخش شروع روزی تازه است. ناگهان، نخستین پرتوهای خورشید از پشت خط افق سرک می‌کشند و جهان را غرق در نور می‌کنند. خورشید کمکم بالا می‌آید و […]

انشا در مورد اگر خدا نخواهد

اگر خدا نخواهد

اگر خداوند نخواهد، حتی یک برگ هم از درخت نمی‌افتد. این جمله به ما یادآوری می‌کند که هیچ اتفاقی در این جهان، کوچک یا بزرگ، بدون خواست و اراده خدا رخ نمی‌دهد. افتادن یک برگ ظریف از شاخه درخت، که شاید به نظر ما بسیار ساده و پیش پا افتاده بیاید، نیز تحت نظارت و […]

انشا در مورد همکاری در مدرسه

همکاری در مدرسه

همکاری در مدرسه همکاری در مدرسه یعنی اینکه ما با هم کار کنیم تا کارها آسان‌تر و سریع‌تر انجام شود. وقتی با هم همکاری می‌کنیم، مدرسه جای بهتری برای همه می‌شود. مثلاً وقتی معلم از ما می‌خواهد کلاس را تمیز کنیم، اگر هر کس فقط به فکر خودش باشد، کار سخت و طولانی می‌شود. اما […]

انشا درباره یک روز زیبای پاییزی

یک روز زیبای پاییزی

پاییز سومین فصل سال است که پس از تابستان و پیش از زمستان می‌آید. در این فصل، هوا کم‌کم خنک‌تر می‌شود و روزها کوتاه و شب‌ها بلند می‌گردد. درختان در پاییز لباس نو می‌پوشند؛ برگ‌های سبز به رنگ‌های زرد، نارنجی، قرمز و قهوه‌ای درمی‌آیند و سپس از شاخه‌ها جدا شده، بر زمین می‌ریزند. این صحنه، […]

انشا درباره غذای مورد علاقه من

انشا غذای مورد علاقه من

غذای مورد علاقه من غذای مورد علاقه من قورمه سبزی است. این غذا، یک خورشت خوشمزه و اصیل ایرانی است که با لوبیا و سبزی‌های معطر درست می‌شود. وقتی بوی قورمه سبزی در خانه می‌پیچد، تمام فضای خانه پر از عطر دل‌انگیز سبزی و لوبیا می‌شود. این بو آنقدر اشتهابرانگیز است که نمی‌توانم منتظر بمانم […]

انشا در مورد ذوب شدن شمع

انشا ذوب شدن شمع

شمع، نوری کوچک و گرم در تاریکی است. وقتی آن را روشن می‌کنیم، آرام می‌سوزد و نور می‌دهد. در این راه، شمع کم‌کم کوتاه می‌شود و از خودش می‌کاهد. این ذوب شدن نشان‌دهندهٔ فداکاری و گذشت است. شمع برای روشن کردن فضای اطراف، از وجود خود می‌زند و این کار را بی‌صدا و بی‌منت انجام […]

انشا در مورد اگر من یک نویسنده بودم

انشا اگر من یک نویسنده بودم

اگر من به جای یک دانش آموز، یک نویسنده بودم، کارهای زیادی می‌کردم که دنیا را جای بهتری کند. اول از همه، سعی می‌کردم داستان‌هایی بنویسم که قلب آدم‌ها را لمس کند. داستان‌هایی درباره مهربانی، دوستی و کمک به یکدیگر. دوست داشتم با کلماتم، احساسات خوب را مانند یک هدیه به دیگران بدهم. همچنین، دوست […]