انشا درباره عید دیدنی

عید نوروز یکی از زیباترین جشنهای ما ایرانیهاست. در این روزهای بهاری، همه لباسهای نو میپوشند و به دیدن بزرگترهای فامیل میروند. من خیلی دوست دارم که صبح عید، اول به خانه مادربزرگ و پدربزرگم بروم. آنها همیشه منتظر ما هستند. وقتی در خانه آنها را باز میکنم، بوی نعناع و سبزی پلو به مشام […]
انشا در مورد خرید از بازار

امروز تصمیم گرفتم برای خرید به بازار بروم. هوا آفتابی و خوب بود. بازار شلوغ و پرجنب و جوش بود. مغازهها پر از اجناس رنگارنگ و مختلف بود. برای مطالعه بیشتر، به 5 انشا در مورد فصل پاییز و توصیف زیبایی های آن سری سر بزنید. اول به یک مغازه لباسفروشی رفتم. فروشنده بسیار خوشبرخورد […]
انشا در مورد چگونه از درختان محافظت کنیم

**چگونه از درختان مراقبت کنیم؟** درختان، مانند دوستان مهربان و باوفای زمین هستند. آنها هوای تازه به ما میدهند، از گرمای آفتاب محافظت میکنند و خانه بسیاری از پرندگان و حیوانات کوچک به شمار میروند. پس ما هم باید در قبال این دوستان سبز خود مسئول باشیم و از آنها به خوبی محافظت کنیم. این […]
انشا از زبان لنگه کفش

من یک لنگه کفش مدرسه هستم. صاحبم یک دانشآموز است و من هر روز با او به مدرسه میروم. کار من این است که از پاهای او در برابر سنگ و خاک و گرما و سرما محافظت کنم. صبحها که زنگ میخورد، او با عجله من را به پا میکند و راهی مدرسه میشود. من […]
انشا در مورد یک تابلو نقاشی

در یک روز آفتابی و زیبا، معلم نقاشی از بچههای کلاس خواست تا یک نقاشی بکشند. هر کدام از دانشآموزان با ذوق و شوق زیادی شروع به کشیدن کردند. هر کسی چیزی را که دوست داشت، روی کاغذ آورد. یکی کوههای بلند و آسمان آبی کشید، یکی درختان سبز و خورشید درخشان. دیگری رودخانهای روان […]
انشا در مورد افکار مثبت

افکار ما، نیرویی شگفتانگیز دارند. آنها مانند بذرهایی هستند که در باغچه ذهن ما کاشته میشوند. اگر بذرهای خوب و مثبت بکاریم، گلهای زیبا و میوههای شیرین به دست میآوریم. اما اگر بذرهای منفی و غمگین بکاریم، نتیجه آن، علفهای هرز و خار خواهد بود. وقتی به چیزهای خوب فکر میکنیم، مثلاً به موفقیت، سلامتی […]
انشا در مورد یک روز مه آلود

صبح که از خواب بیدار شدم، هوا کاملاً با قبل فرق داشت. همه چیز درون یک مه سفید و غلیظ پنهان شده بود، انگار که یک پرده نازک و مرطوب همه جهان را پوشانده است. درختان، خانهها و خیابانها، همه شبیه یک نقاشی آبرنگ بودند که کمی محو شده است. وقتی از خانه بیرون رفتم، […]
انشا درباره یک روز به یاد ماندنی

یک روز به یاد ماندنی صبح آن روز با نور طلایی خورشید از پنجره اتاقم بیدار شدم. هوا بسیار خوب و آسمان آبی و صاف بود. پرندهها روی شاخههای درخت کنار پنجره آواز میخواندند و بوی تازه صبحگاه، فضای خانه را پر کرده بود. آن روز، یک روز معمولی نبود؛ انگار همه چیز برای یک […]
انشا در مورد زندگی زیباست اگر …

زندگی زیباست اگر… زندگی مانند باغی سرسبز و زیبا است، اما شرط هایی دارد تا این زیبایی را کامل کند. توصیه میشود به مطالعه مقاله انشا در مورد توصیف غروب خورشید ادامه دهید. توصیه میکنیم این مطلب انشا درباره غذای مورد علاقه من را حتماً بخوانید. زندگی زیباست اگر… در دل خود امید داشته باشی […]
انشا در مورد یک روز بدون جاذبه زمین

یک روز را تصور کنید که ناگهان نیروی جاذبه زمین از بین برود. در چنین روزی، همه چیز به حالت شناور درمیآید. دیگر هیچ چیزی روی زمین ثابت نمیماند. کتابها، مدادها، میز و صندلیها، همه از جای خود بلند میشوند و در هوا شناور میشوند. اگر شما در چنین روزی از خواب بیدار شوید، خودتان […]
