عنصری بلخی، شاعر بزرگ ایرانی در سده پنجم هجری، در شهر بلخ چشم به جهان گشود. نام کامل او ابوالقاسم حسن بن احمد عنصری بلخی است. او در دوران جوانی به فراگیری دانش پرداخت و در رشته‌های گوناگونی مانند ادبیات، تاریخ و علوم دینی مهارت یافت.

توصیه می‌شود به مطالعه مقاله تحقیق در مورد هفت خان رستم به صورت مختصر ادامه دهید.

عنصری برای ادامه تحصیل به نیشابور سفر کرد. نیشابور در آن زمان یکی از مهم‌ترین مراکز علمی و فرهنگی به شمار می‌رفت. استعداد و دانش او باعث شد به زودی در میان ادیبان و فرهیختگان شهرت پیدا کند.

توصیه می‌کنیم این مطلب تحقیق در مورد سوره طاها به زبان ساده را حتماً بخوانید.

این شاعر بلندآوازه به دربار پادشاهان غزنوی، به ویژه سلطان محمود غزنوی راه یافت. او در دربار به عنوان شاعری مدیحه‌سرا مشغول کار شد و قصاید زیادی در ستایش پادشاه و درباریان سرود. شعرهای او از نظر ادبی از ارزش والایی برخوردار هستند و زیبایی‌های زبانی و عمق معنایی در آنها به خوبی دیده می‌شود.

عنصری در سرودن انواع شعر، به ویژه قصیده، مهارت داشت. سبک شعری او روان و رسا بود و از صنایع ادبی به شکلی هنرمندانه استفاده می‌کرد. از این شاعر بزرگ آثار ارزشمندی به جا مانده که مهم‌ترین آنها دیوان اشعارش است. متأسفانه بخشی از سروده‌های او در گذر زمان از بین رفته است.

عنصری بلخی پس از یک زندگی پربار و آفرینش آثار ادبی ماندگار، در سال ۴۳۱ هجری قمری در نیشابور درگذشت. او نقش مهمی در گسترش و پاسداری از زبان فارسی داشت و تأثیر عمیقی بر شاعران پس از خود گذاشت.

زندگی عنصری بلخی

ابوالقاسم حسن پسر احمد، که به عنصری بلخی شناخته می‌شود، شاعر ایرانی است که به زبان فارسی شعر می‌سرود. او در سال ۳۵۰ هجری قمری در شهر بلخ چشم به جهان گشود.

زندگی نامه عنصری بلخی

بر اساس روایت‌های تاریخی، پدر عنصری بلخی تاجر بود و او نیز همان شغل پدرش را دنبال می‌کرد. پس از درگذشت پدر و مادرش، به کار تجارت ادامه داد. اما در یکی از سفرها، راهزنان تمام دارایی و سرمایه او را به غارت بردند. پس از این اتفاق، عنصری تصمیم گرفت به تحصیل علم روی آورد. او دانش و هنر آموخت و به زودی نامش بر سر زبان‌ها افتاد. این داستان که در کتاب “الفَرَج بَعد الشِّدّه” آمده، نشان‌دهنده وضعیت مالی خوب خانواده عنصری است؛ چرا که با وجود ثروت و رفاه، به شعر و ادبیات روی آورده است. در کتاب “تاریخ ادبیات ایران” نوشته ذبیح‌الله صفا (صفحه ۵۵۹) و همچنین “تذکره الشعرا” (صفحه ۱۸) اشاره شده که عنصری نزد ابوالفرج سگزی دانش آموخته است. ابوالفرج سگزی از شاعران پایان سده چهارم هجری بوده است.

امیر نصر، برادر سلطان محمود غزنوی، از حامیان عنصری بلخی به شمار می‌رفت و او را بسیار گرامی می‌داشت. به همین دلیل، از عنصری دعوت کرد تا به غزنه برود و او نیز به آن شهر مهاجرت کرد. با پشتیبانی امیر نصر، عنصری توانست در دربار سلطان محمود جایگاه بلند و مقام والایی به دست آورد.

استاد قصیده سرا و مدح سرای قرن پنجم

ابوالقاسم حسن بن احمد عنصری بلخی، برترین شاعر در سرودن قصیده و شعر ستایشی در سده پنجم هجری به شمار می‌رود. تا به امروز شعرهای ستایشی بسیار زیادی از شاعران مختلف سروده شده، اما هیچ‌کدام از نظر زیبایی بیان، محتوا و عمق معنا، با قصیده‌های عنصری قابل مقایسه نیستند. بیشتر شعرهای این شاعر در ستایش پادشاهان زمان خودش، یعنی سلطان محمود و پسرش مسعود غزنوی، سروده شده است. عنصری در سرودن شعرهای ستایشی میانه‌رو بود و افراد ناشایست را تمجید نمی‌کرد. او حاضر نبود برای به دست آوردن پول و ثروت، شرافت، دانش و جوانمردی خود را زیر پا بگذارد. حتی وقتی امیر ابویعقوب، برادر سلطان، حقوق و مزایای او را قطع کرد، باز هم به ستایش او نپرداخت.

عنصری با بیشتر دانش‌های رایج دوران خود آشنا بود و علاوه بر شاعری، دانشمندی بود که در زمینه‌هایی از فلسفه و علوم عقلی مهارت داشت. این تفکر عمیق، استدلال و دقت در سبک شعر او، نتیجه سال‌ها مطالعه و تمرین در زمینه‌های علمی و فلسفی است که دستیابی به آن برای هر کسی ممکن نیست. استعداد و درک بیشتر مردم محدود است و بدون بهره‌گیری از ابزارهای علمی، از این حد فراتر نمی‌رود. روشن است که اگر اندیشه انسان محدود و سطحی باشد، درک و تفسیر او نیز ساده و پیش پا افتاده خواهد بود. علاوه بر این، عنصری مفاهیم پیچیده فلسفی و ریاضی را با واژه‌های تخصصی آن‌ها به شعر تبدیل می‌کرد و دانش و توانایی خود را به نمایش می‌گذاشت، اما افسوس که این توصیف‌های زیبا تنها برای ستایش سلطان محمود به کار رفته و امروز جز آن سخنان، چیزی از آن همه هنرنمایی باقی نمانده است.

سبک شعر عنصری

در شعرهای عنصری، نمونه‌های گوناگونی دیده می‌شود که هر کدام ویژگی‌های خاص خود را دارند. او در سرودن شعر، روش‌های متنوعی به کار برده و در هر سبک، توانایی خود را نشان داده است.

نمونه شعر قصیده عنصری بلخی

عنصری شعرهایش را بدون هیچ مقدمه‌ای آغاز می‌کرد و با بیانی بسیار زیبا و شاعرانه، شرایط و وضعیت روزگار خود را توصیف می‌نمود. وقتی اشعار او را می‌خوانیم، هماهنگی و موسیقی دلنشین کلمات را احساس می‌کنیم؛ چینش این چنینی واژه‌ها در کنار هم، کاری است که از عهدۀ هر کسی برنمی‌آید. ابیات او استوار و باوقار و در عین حال ساده و روان هستند. عنصری با رعایت اصول مهم شعرسرایی، مدیحه‌هایی زیبا و متناسب با دوران خود می‌سرود.

چیست آن آبی چو آتش وآهنی چون پرنیان         بی روان تن پیکری پاکیزه خون در تن روان
ار بـجُنبانیـش آبسـت، ار بلرزانی درخــش          ار بـیندازیـش تیـر است، ار بـخـمّـانی کـمـان
آیـنـه دیـدی برو گستـرده مـروارید خـورد        ریـزۀ الـمـاس دیـدی بـافـتـه بر پرنـیـان
بـوسـتـان دیـدار آتـشـکـار، نشـناسـد خـرد      کاتـش افروخـته است آن یا شـکفـته بوسـتان؟
تا بدسـت شـاه باشـد، مـار باشـد بی فسـون       کشـتن بدخـواه او را تیـز باشـد بی فسـان
شاه گیتـی خسرو لشـکر کش لشـکر شکن         سایـه یزدان شَـه کشـورده کشـور سـتان
زیر کردارش بزرگی، زیر گفتارش خرد               زیر پیمانش شپهر و، زیر فرمانش جهان
پسـت گشـته راسـتی، از نام او گردد بلنـد          پیر گشته مردمی، از یاد او گردد جوان
ای خـرد را جان و جان را دانـش و، دل را امیـد                پـادشـاهـی را چـراغ و، نیکنـامی را روان
بـر سپـهر مـهر مـهری، بر نـگیـن دادمـهـر           در سـر گفتـار چشمی، در تـن کردار جـان
کوه کان بادوزان گردد به جنبش اسب تست           کـوه گـردد زیر زیـن و باد گـردد زیـر ران
کـار خواهی کـار بخشـی کـاربنـدی کـارده           کـاربینـی کـارجویـی کار سـازی کـاردان
شـادی و شـاهـی تـو داری، شــادبــاش              جامه شادی تو پوش و نامۀ شادی تو خوان

اشعار عرفان، منطق و حکمت عنصری

عنصری در سروده‌های خود، مفاهیم عرفانی، استدلال‌های منطقی و آموزه‌های حکمت را درهم می‌آمیزد و آثاری زیبا و تأثیرگذار خلق می‌کند. قصاید او سرشار از نکات اخلاقی و دانش‌های گوناگون است. دقت فراوان، نکته‌بینی و کوشش او برای به کارگیری مفاهیم نو و بدیع، باعث شده است که درک اشعارش برای بسیاری دشوار شود و همین دشواری سبب شده تا در مجموعه اشعارش اشکالات مختلفی راه یابد و نیاز به تصحیح و بازبینی دقیق داشته باشد.

> تا هـمی جـولان زلـفـش گـرد لالستـان بـود
> عشـق زلفـش را بگـزد هـر دلـی جـولان بـود
> تا هـمی ناتـافـتـه تـاب اوفـتـد در جَـعـد او
> تـافـتـه بـودن دل عُـشـاق را پـیـمـان بـود
> مـر مـرا پـیـدا نـیـامـد تـا نـدیـدم زلـف او
> کـز شبـَه زنـجیـر باشـد باز شـب چوگان بود
> تا جهان بودست کس بر ماه نفشاندست مشک
> زلف او چون هر شبی بر ماه مشک افشـان بود

«تاریخ ادبیات ایران، ذبیح الله صفا، ص 563 و 564»

اشعار فلسفی عنصری

شعرهای عنصری بلخی بیشتر درون‌مایه فلسفی دارند، اما او کمتر از واژه‌های سنگین فلسفی استفاده کرده است. او می‌خواسته مفاهیم عمیق فلسفی را در دل شعرهایش پنهان کند و به آن‌ها زیبایی و گیرایی ببخشد. از آنجایی که عنصری بر دانش‌های عقلی زمان خود تسلط داشت، اصطلاحات علمی نیز در شعرهایش دیده می‌شود. گاهی این اصطلاحات را با تخیل شاعرانه خود درآمیخته و ترکیبی تازه پدید آورده است.

گر چه سامان جهان اندر خرد باشد خرد                تا از او سامان نگیرد سخت بی سامان بود…
تا باصل اندر روان را با خرد خویشی بود                 تا به طبع اندر زمستان ضد تابستان بود…
همیشـه بـودی تأثیـر آسمـان به زمین                ز فضل اوسـت کنون اندر آسمـان تأثیر…
مـردمی چیست مـردمـی عـرض اسـت                 جـز دل پـاک اوش جـوهـر نیسـت…
ذات آزردگـی اسـت صـورت او                           گـرچـه آزادگـی مصّـور نیسـت…
چون ز احکامش سخن گویی شود جوهر عرض         چون ز آثارش سخن رانی عرض جوهر شود…
خدای را دو جهان است فعلی و عقلی                     یکی بمایه قلیل و یکی بمایه کثیر…
جهان فعلی دنیا جهان عقلی شاه                         یکی جهان صغیر و دگر جهان کبیر…
به تیـغ قهـرش اندر فلسفـی را                           نشـان جبـر و آن اختیـارسـت
به حـد فضلش اندر هندسـی را                           طریق هندسه علـم نـزار اسـت

برای مطالعه بیشتر، به تحقیق در مورد درخت سپیدار سری سر بزنید.

مدیحه سرایی

عنصری بلخی بیشتر به خاطر شعرهای ستایشی معروف است. او معمولاً سلطان محمود را می‌ستود و در اشعارش از شجاعت و رشادت‌های او در میدان‌های جنگ سخن می‌گفت. از آنجایی که عنصری در سفرهای جنگی نیز سلطان محمود را همراهی می‌کرد، وقایع را از نزدیک می‌دید و سپس با دقت و زیبایی تمام، به توصیف عدالت، شجاعت، وفاداری، بخشندگی و دانش حکمرانان می‌پرداخت.

طلعتش مانند خورشید منوّر، همتّش از دعای ابدال برتر، نعمتش مانند ریگ بیابان و سخاوتش مثل دریای بیکران است، جودش عین وجود و کینش مایۀ عدم است، رَایَش در دل عقل فروزد و رویش در تن جان فزاید، قرار زمین و مدار آسمان است. دریای سخا و بوستان وفاست، سفینۀ ادب و قطب علم و گنج هنر است ، شیر در مقابل شمشیر او مانند برگ رزان در برابر باد خزان است، گردنکشان را به گرز می کشد و مغز بداندیشان در برابر باد خزان است، گردنکشان را به گُرز می کُشد و مغز بداندیشان را به تبر می کوبد …

یکی از آثار معروف عنصری بلخی، قصیده‌ای بلند با حدود صد و هشتاد بیت است که در آن مجموعه‌ای از جنگ‌ها و پیروزی‌های سلطان محمود را به شعر درآورده است. ابیات زیر نمونه‌هایی از توصیف جنگ‌های او و مکان‌های نبرد هستند:

اگر شجاعت گویـی، به کودکـی در غـور             زپشـت اسـب مـبارز ربود پیـش پـدر
به جنگ غزنی آن لشکـری چو ابر سـیاه             همـه سراسـر آتش سنان و برق سـپر
دویست پیل در آن دشت هر یکی کوهی             بزیـر پـای بنـاورد خاک کـرده حجـر
به جنـگ مـرو که از اوز کنـد تـا در ری            دهی نبود نه شهری که زو نبود حشـر
ورنه از هیـاطله گویـم، عـجب فرومـانـی             که شاه ایران آنجا چگونه شد به سـفر
خـدایگـان خـراسـان بـه دشـت پیشـاور            به حمـله ای بپراکند جمع آن لشـکر
به مولیان شد و در ره دویست قلعه گشاد            که هر یکی را صد بند بود چون خیبر
«تاریخ ادبیات ایران، دکتر شفق، ص 156»

در صورت علاقه‌مندی، مطلب تحقیق در مورد دخالت انسان در طبیعت + چند نمونه را از دست ندهید.

عنصری در توصیف جشن سده که در ماه بهمن برگزار می‌شده، چنین سروده است:

سـده جشـن مـلـوک نامـدار اسـت                     ز افـریـدون و از جـم یادگـار اسـت
زمین امشب تو گویی کوه طور است                     کـزو نـور تـجـلّـی آشـکـار اسـت
گر این روز است،شب خواندش نباید                     وگر شب روز شد، خوش روزگار است
همـانا کـایـن دیـار اندر بهـشتسـت                    کـه بـس پر نور و روحـانی دیارسـت
فـلـک را با زمیـن انبازه ای هسـت                     که وهم هر دو تن در یک شمـارست
همه اجـرام آن احـکام نـور اسـت                      همه اجسام این اجزای اجزای نارست
اگر نـه کـان بیجـاده سـت گردون                      چـرا بـایـد هوا بیـجـاده بـار اسـت؟
چه چیز است آن درخت روشنـایی                      که برگش اصل و شاخش صد هزار است
گهـی سـرو بلند است و، گهـی باز                      عقـیقـش گنبـد زرّیـن نـگـار اسـت
ور ایـدون کو به صورت روشـن آمد                     چـرا تیره وش و همـرنگ قـار اسـت؟
گـر از فصل زمسـتان اسـت بهمـن                     چرا امشـب جهان چون لاله زار است؟
به لاله ماند این لیکن نه لاله سـت                        شـرار آتـش نـمـرود و نـارسـت
«تاریخ ادبیات ایران، دکتر شفق، ص 155»

می‌توان با اطمینان گفت که پیش از عنصری بلخی، شاعری با توانایی او در قصیده‌سرایی ظهور نکرده بود، مگر رودکی که از نظر دانش و هنر برتر بود و عنصری خود نیز به این برتری اعتراف داشت. عنصری غزل نیز می‌سرود، اما خودش قبول داشت که رودکی در غزل‌سرایی از او پیشی گرفته است. او این موضوع را با این بیت تأیید کرده است:

غزل رودکی وار نیکو بود                                   غزل های من رودکی وار نیست

عنصری روحیه‌ای جنگجو و جسور داشت و این ویژگی در همه اشعارش دیده می‌شود. به همین دلیل، در غزل‌سرایی ظرافت و لطافت کمتری دارد.

برای مطالعه بیشتر، به تحقیق در مورد درخت سنجد سری سر بزنید.

اگر به این موضوع علاقه دارید، تحقیق در مورد سوره قدر به زبان ساده را از دست ندهید.

عنصری در سرودن شعر از دو شاعر بزرگ عرب به نام‌های ابوتمام و متنبی که پیش از او می‌زیستند، تأثیر پذیرفته بود. او روش این دو شاعر را در شعر فارسی به کار برد، به طوری که در بسیاری از ابیات او می‌توان قرینه‌های غیرمتوازن دید. گاهی اشعار آنان را ترجمه می‌کرد و گاهی نیز مضامین شعرش را از شاعران بزرگ عرب زبان می‌گرفت، اما به آن‌ها روح و رنگ تازه‌ای می‌بخشید.

در زمان عنصری، شاعرانی مانند فردوسی، فرخی، عسجدی، زینبی علوی، منوچهری دامغانی و غضائری رازی نیز زندگی می‌کردند. حدود چهارصد شاعر هم‌عصر با عنصری وجود داشتند که همگی بر استادی و بزرگی او آگاه بودند. قصیده‌هایی که آنان می‌سرودند، تنها در صورتی در دربار سلطان محمود خوانده می‌شد که مورد تأیید عنصری قرار گرفته باشد. عنصری از نظر دانش و اخلاق بر شاعران هم‌عصر خود برتری داشت و شاعران درباری در برابر او فروتن و خاضع بودند. این توصیف‌ها نشان‌دهنده جایگاه والا و اهمیت عنصری در دربار غزنویان است.

عنصری به تدریج در دربار سلطان محمود جایگاه بالاتری یافت تا جایی که به او لقب «ملک الشعرا» داده شد و همه شاعران دربار، احترام به او را واجب می‌دانستند. به مرور زمان، مقام و منزلت او افزایش یافت و مانند رودکی، ثروت زیادی به دست آورد و نامش در میان شاعران بعدی زبانزد شد.

خاقانی شروانی در این باره گفته: «شنیدم که از نقره زد دیگدان / ز زر ساخت آلات خوان عنصری»

دولتشاه سمرقندی نیز در کتاب خود، تذکره الشعرا، درباره عنصری چنین نوشته است: ” مناقب و بزرگواری او اظهر من الشمس است و سرآمد شعرای روزگار سلطان محمود بوده و او را ورای طور شاعری فضایل بسیار است”

ملاقات عنصری بلخی، عسجدی، فرخی و فردوسی

حمدالله مستوفی در کتاب خود به نام تاریخ گزیده روایت کرده که عنصری، که از شاعران بزرگ دربار سلطان محمود غزنوی بود، روزی به همراه دو شاعر دیگر به نام‌های فرخی و عسجدی برای گردش به بیرون از شهر رفتند و کنار یک آب‌بند نشستند. در آن هنگام، فردوسی را از دور دیدند که به سویشان می‌آید. آن سه شاعر تصمیم گرفتند برای آزمودن فردوسی، هرکدام مصراعی از یک شعر بگویند که مصراع چهارم آن کامل نبود و از فردوسی خواستند که مصراع آخر را بسراید، وگرنه او را در سختی و مشکل خواهند انداخت.

عنصری گفت:
چون روی تو خورشید نباشد روشن

فرخی گفت:
همرنگ رخت تو نبود در گلشن

عسجدی گفت:
مژگانت همی گذر کند از جوشن

فردوسی بلافاصله پاسخ داد:
مانند سنان گیو در جنگ پشن

این اتفاق باعث شد که آن سه شاعر از ورود فردوسی به دربار سلطان محمود جلوگیری کنند. اما پس از مدتی، روزگار روی خوش نشان داد و فردوسی توانست به حضور سلطان برسد و مأموریت تدوین شاهنامه به او سپرده شد.

آثار عنصری بلخی

کتاب شعرهای عنصری که امروز در دسترس ماست، در واقع بخش کوچکی از کارهای این شاعر بزرگ است. کتاب‌های قدیمی نوشته‌اند که دیوان کامل او بیش از سی هزار بیت شعر داشته، اما متأسفانه اکنون فقط حدود دو هزار بیت از آن باقی مانده است. این شعرهای باقی‌مانده در قالب‌های مختلفی مانند قصیده، غزل، رباعی، قطعه، ترکیب‌بند و مثنوی سروده شده‌اند. بیشتر قصیده‌های او در ستایش سلطان محمود و سلطان مسعود غزنوی است.

**آشنایی با قالب شعری رباعی**

شعرهای این شاعر برجسته، با کوشش و پیگیری سیاوش جعفری و همکاری انتشارات کتابخانه سنائی، توسط دکتر سید محمد دبیر سیاقی ویرایش و تصحیح شده است. نتیجه این کار در پایگاه اینترنتی گنجور برای همه قابل دسترسی است.

شعرهای عنصری که در گنجور موجود است شامل این موارد می‌شود:

* قصیده‌ها
* رباعی‌ها
* قطعه‌ها و بیت‌های پراکنده از قصیده‌ها
* بیت‌های پراکنده از مثنوی‌ها
* شعرهایی که احتمالاً از او هستند

وامق و عذرا

داستان قدیمی‌ای وجود دارد که سروده‌ی شاعری به نام عنصری است. بخش‌هایی از این شعر در کتاب‌های مختلف ادبی دیده می‌شود.
در کتاب “لغت فرس” اسدی چنین آمده است:

ابا ویژگان ماند وامق به جنگ
نه روی گریز و نه جای درنگ…
بفرمود تا “آسـنسـتان” پـگاه
بیـامد به نزدیک رخشنده ماه
بدو داد فرخنـده دختـرش را
به گوهـر بیاراست اختـرش را
بتنجید عذرا چو مردان جنگ
ترنجـید بر برگـی بـی درنـگ

به عنصری بلخی، شعرهای داستانی دیگری مانند “سرخ بت و خنگ بت” و “شادبهر و عین الحیات” نیز نسبت داده می‌شود که ریشه در ادبیات ایران دارند. اما متأسفانه هیچ کدام از این آثار امروزه در دسترس نیستند و از بین رفته‌اند.

عنصری، که شاعر بزرگ دربار محمود و مسعود غزنوی بود، پس از سال‌ها فعالیت ادبی و خلق شعرهای ارزشمند، در پایان حکومت مسعود غزنوی و در سال ۴۳۱ هجری از دنیا رفت. او را در شهر بلخ به خاک سپردند.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *