ظهیرالدین فاریابی، شاعر نامدار ایرانی در سده ششم هجری است. او در شهر فاریاب که امروزه در افغانستان کنونی قرار دارد، به دنیا آمد. دوران جوانی خود را در زادگاهش گذراند و سپس برای ادامه تحصیل و گسترش دانش، به شهرهای بزرگ آن زمان مانند نیشابور و اصفهان سفر کرد.

ظهیرالدین در سرودن قصیده و غزل مهارت بسیاری داشت و به دلیل زیبایی و شیوایی شعرهایش، به “حسانالعجم” معروف شد. سبک شعری او به انوری و خاقانی نزدیک است و از استادان خود، تأثیر پذیرفته است.

او بخشی از زندگی خود را در دربار سلجوقیان آسیای صغیر گذراند و مورد توجه حاکمان وقت قرار گرفت. با این حال، زندگی او همیشه پر از فراز و نشیب بود و در سفرهایش با دشواری‌های زیادی روبرو شد.

دیوان شعر فاریابی شامل قصاید، غزلیات و قطعات است که مضامین عاشقانه، اخلاقی و گاه عرفانی را در بر می‌گیرد. شعرهای او از نظر زیبایی‌شناسی و محتوای عمیق، همواره مورد تحسین ادیبان و علاقه‌مندان به ادبیات فارسی قرار گرفته است.

زندگینامه ظهیرالدین فاریابی

ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد فاریابی، شاعر ایرانی در سده ششم هجری بود. آرامگاه این شاعر نامی امروزه در مقبر‌الشعرای تبریز قرار دارد. فاریابی از استادان بزرگ در زمینه غزل و قصیده به شمار می‌رود و به عنوان چهره‌ای برجسته در شعر و سخن‌وری در پایان قرن ششم شناخته می‌شود. او با به کارگیری بیان شیوا و پر محتوا، تأثیر چشمگیری در دگرگونی و پیشرفت غزل فارسی گذاشت.

برخی از صاحب‌نظران، فاریابی را حلقه اتصال میان انوری و سعدی در تحول غزل می‌دانند. ظهیر با زبان روان و ساده‌ای که در غزل‌هایش به کار برد، راهی میانه بین سبک عراقی و خراسانی گشود و مسیر را برای ظهور شاعری مانند سعدی هموار کرد. همین ویژگی باعث شده است که او را یکی از تأثیرگذارترین شاعران در پیوند دادن این دو سبک مهم بدانند.

اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً تحقیق در مورد سیاره پلوتون + شگفتی هایش را بخوانید.

اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً تحقیق در مورد هفت خان رستم به صورت مختصر را بخوانید.

اگر سوالاتی دارید، مقاله تحقیق در مورد سیاره عطارد ( تیر ) + ویژگی های آن به شما کمک خواهد کرد.

زندگینامه ظهیرالدین فاریابی

ظهیرالدین فاریابی از بزرگان شعر فارسی به شمار می‌رود و در دگرگونی‌های شعر فارسی نیز نقش مهمی داشته است. بیشتر تاریخ‌نویسان و تذکره‌نویسان، نام کامل او را ظهیرالدین ابوالفضل طاهر بن محمد نوشته‌اند و زادگاهش را فاریاب دانسته‌اند. او حدود سال ۵۵۰ هجری متولد شده است. بررسی دیوان شعرش نیز این تاریخ را تأیید می‌کند. تولد او همزمان با حکومت سلطان سنجر در منطقه خراسان و نواحی اطراف آن بود.

اگر به این موضوع علاقه دارید، تحقیق در مورد درخت سپیدار را از دست ندهید.

سال‌های کودکی و جوانی ظهیر در فاریاب و نیشابور سپری شد. او در زادگاهش دانش‌های ادبی و علمی گوناگونی فراگرفت و سپس برای ادامه تحصیل به نیشابور رفت که در آن زمان از مراکز مهم علم و فرهنگ بود. فاریابی در نیشابور نیز به آموختن ادبیات و علوم پرداخت و با یکی از شاعران دانشمند آن شهر آشنا شد. او در نیشابور شروع به سرودن شعر کرد و نخستین کسی که مورد ستایش شعری او قرار گرفت، عضدالدین طغان‌شاه بن مؤید آی‌آبه بود.

اشعار برگزیده ظهیر فاریابی

ای به عیدی که دلم از دیدن تو شادمان است
روی زیبای تو بر این عید مبارک باد
هر کجا که نام چهره‌ات به میان آید
دیگر کسی عید را به یاد نمی‌آورد
چه بسیار دلی که از عشق لب‌های تو
در میان گل‌ها و گلاب‌ها جان داد
هر لحظه شادی تازه‌ای می‌یابم
به خاطر آن روی زیبایت که مانند ماه تابان است
نه! اشتباه می‌کنم، چه حرفی می‌زنم!
با این همه غم چگونه می‌توانم شاد باشم؟!
قبله زیبارویان بغدادی
و چشمانم از فراق تو مانند رود دجله در بغداد جاری است
با سرعتی مانند اسب بر آسمان تاختی
تا ماه برای رخت خود رویی بگذارد
آیا نمی‌ترسی از آنچه ممکن است به تو برسد؟
از آنچه با جان من به ستم روا داشتی؟
تا من از دست غم و اندوه تو
پیش خداوند خود فریاد خواهم کشید

برای مطالعه بیشتر، به تحقیق در مورد سوره طاها به زبان ساده سری سر بزنید.

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

نوروز فرخنده آمد و بوی بهار را با خود آورد
بوی بهار و خبر از زلفین یار را داد
از یاری که از او وظیفه نوروز خواستم
گفت از لبم شیرینی دهم و از نگاهم خار
آن ترک چه سنگ‌دل است و چه سخت‌دل
که برای بوسه‌ای هزاران انتظار به من داد
با من نمی‌نشست به شکل جام ترنج
او آب نار خورد و به من تاب نار داد
وقتی مهره محبت خواستم از حلقه لبش
زلفش پیچید و به جای مهره، مار داد
غم او آمد و جانم را به زور گرفت
در دل من نشست و قلعه جانم را محاصره کرد
گفتم به جان پادشاه که دست از جانم بردار
وقتی نام پادشاه را شنید، جانم را امان داد
شاه جهان، اتابک بزرگ که دولت او
به کشور بنایی استوار بخشید
پادشاه دوران، نصرت دین، فرمانروای ملک
که خداوند بر اختیارش، اختیار داد
سرور خلافت ابوبکر آسمان‌مانند
از چشمم مقام داد و از جانم فداکاری کرد
شاهنشاهی که در بزرگی دربار او
هر کس بارش را به آسمان رساند
حیدری با صلابت که بر سر دشمنان
شمشیرش نشان سر ذوالفقار را نمایان کرد
کیخسرو زمانه که جام جهان‌نما
به او شراب داد و به مخالفانش مستی داد
سکندر ثانی که خضر برکت
آب حیات را از شراب خوشگوارش به او داد
شراب خوردنش را مپسند که برای صلاح ملک
به چشم بد روزگار مشغولیتی داد
وقتی زمان عبادت و هنگام دادخواهی رسید
عبادت را پنهان کرد و داد را آشکار نمود
از غیرت جهان به سر نیزه و تازیانه
یکی یکی گرفت اما صدها هزار بازگرداند
همانند ابر که آب را به شمارش می‌آورد
اما وقتی داد، بی‌شمار و بی‌حساب داد
وارث فریدون در جهان اوست
زمانه میراث را به وارث داد

🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸🌸

هر لحظه دلم به جستجوی کسی دیگر است
شاید عاشق ماهرویی دیگر شود
با یار چه خوش می‌گذرد برای دل او
که بر سنگ غمش سبویی دیگر می‌زند

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *