زندگی و آثار اصغر میرخدیوی
اصغر میرخدیوی، شاعر و نویسندهای اهل ایران است که در سال ۱۳۲۱ در شهر کرمان به دنیا آمد. او از شاعران معاصر ایران به شمار میرود که در زمینه شعر کلاسیک و به ویژه غزل، طبعآزمایی کرده است.
میرخدیوی تحصیلات خود را در کرمان و سپس در تهران ادامه داد. او علاوه بر سرودن شعر، به کارهای مطبوعاتی و فرهنگی نیز مشغول بود و در این عرصهها فعالیتهای زیادی داشت.
برای مطالعه بیشتر، به تحقیق در مورد درخت سپیدار سری سر بزنید.
شعرهای او از نظر مضمون، اغلب عاشقانه، اجتماعی و گاه عارفانه هستند. او در سرودن غزل، از زبان و بیان ساده و روان بهره میبرد و مضامین عمیق را با زبانی قابل درک برای همگان بیان میکند. از ویژگیهای شعر او میتوان به استفاده از تصویرهای تازه و نگاه نو به مضامین سنتی اشاره کرد.
از این شاعر، مجموعههای شعری مختلفی به چاپ رسیده است که از جمله آنها میتوان به این موارد اشاره کرد:
* «آواز باد»
* «دریچههای بسته»
* «تا ناکجاآباد»
* «از نخلستان تا خیابان»
اگر به این موضوع علاقه دارید، تحقیق در مورد هفت خان رستم به صورت مختصر را از دست ندهید.
او در طول زندگی خود، خدمات فرهنگی ارزشمندی ارائه داد و در تاریخ ۱۳۸۷ دار فانی را وداع گفت. شعرهای اصغر میرخدیوی، بهعنوان بخشی از ادبیات معاصر ایران، نزد دوستداران شعر و ادب از جایگاه ویژهای برخوردار است.
در ادامه، نمونههایی از اشعار او را میخوانیم:
**نمونه شعر ۱:**
دل بی قرارم گرفته در این سفر آخر
میروم و میدانم که باز خواهم گشت
شاید بهاری دیگر، شاید بهانهای دیگر
باشد که ترکم کنی این بار، ای وطن، ای شهر
**نمونه شعر ۲:**
چشم انتظار توام، ای یار فراموشم
در این شب سیاه، چراغی باش از راه دور
بگو که میرسی، که فردا صبح میآیی
که تا دگر، طلوع تو را انتظار نکشم

اصغر میرخدیوی، نویسنده، طاعر، بازیگر تئاتر و کارگردان بود. او به دلیل پشتکار و علاقه فراوانی که برای زنده نگه داشتن گویش مشهدی داشت، بسیار شناخته شد. این تلاشهای بیوقفه باعث شد تا به او لقب «پدر گویش مشهدی» بدهند.
زندگی نامه اصغر میرخدیوی
اصغر میرخدیوی که با نام کامل حاج سید علیاصغر میرخدیوی شناخته میشود، در سال ۱۳۰۲ در یک خانواده مذهبی در شهر مشهد به دنیا آمد. او تا پایه ششم درس خواند و پس از آن به شغل کفاشی روی آورد.
در جوانی، همزمان با جنگ جهانی دوم، ایران تحت اشغال نیروهای متفق قرار گرفت و او در این دوره دشواریهای بسیاری را پشت سر گذاشت. یکی از خاطرات خوب او از آن روزها، تماشای فیلمهای سینمایی و بازنویسی داستان آنها در شب، زیر نور شمع بود.
او در سال ۱۳۲۴ ازدواج کرد و پس از آن به خدمت سربازی رفت. این دوره از زندگی، با همه فراز و نشیبهایش، او را به فردی صبور، مقاوم و باایمان تبدیل کرد.
زندگی هنری
اصغر میرخدیوی با الهام از فیلمهای چارلی چاپلین، سبک طنز تند و گاهی تلخ او را برای کارهایش انتخاب کرد و تا آخر عمر آثاری ماندگار با همین سبک خلق کرد.
پس از پایان خدمت سربازی، در اداره فرهنگ استخدام شد و در سال ۱۳۳۲ که رادیو مشهد راهاندازی شد، به عنوان گوینده و نویسنده در آن مشغول کار شد.
او نمایشنامهها و شعرهایی براساس زندگی روزمره مردم مینوشت و آنها را بهطور زنده با لهجه شیرین مشهدی در رادیو اجرا میکرد. معروفترین شخصیتی که در این نمایشها بازی میکرد، «عمه خانم» بود؛ یک پیرزن خوشصحبت با لهجه مشهدی.
نوشتههای او نیز پر از واژهها و اصطلاحات گویش مشهدی است، تا جایی که زبانشناسان از آثارش به عنوان منبعی ارزشمند برای شناخت این لهجه استفاده میکنند.
میرخدیوی که سالها پیش به تشویق خانواده، نمایشنامههایی مینوشت و در جمعهای فامیلی اجرا میکرد، در دهه ۳۰ در تئاتر ملی مشهد و تئاتر گلشن، به نمایشنامههای تاریخی و برنامههای کوتاه طنز با لهجه مشهدی پرداخت. یکی از این نمایشنامهها «عشق به میهن» نام داشت.
او قبل از انقلاب در سازمان آموزش فنی و حرفهای استخدام شد و در این شغل هم به تلاش برای حفظ آداب و رسوم خراسان و اصالت لهجه مشهدی ادامه داد.
نمایش «دردسر تلفن» که توسط هنرجویان هنرستان شهید بهشتی مشهد اجرا شد، نمونهای از این کوشش بود و با استقبال خوب هنردوستان روبرو شد.
در سالهای بعد، ورود او به تلویزیون منجر به ساخت چند سریال شد و سپس با حضور در سینما و نوشتن چند فیلمنامه، توانایی خود را در این زمینه نیز نشان داد. مشهورترین فیلمنامه او «ناخدا با خدا» نام دارد.
آخرین کار هنری او که در دهه ۶۰ در مشهد پخش شد، سریال «گل مراد» بود که نویسندگی، کارگردانی و بازیگری آن را خود برعهده داشت. ویژگی مهم این اثر، استفاده از واژهها و اصطلاحات اصیل گویش مشهدی در قالب طنز بود که گامی دیگر در مسیر حفظ این گویش به شمار میرفت.
میرخدیوی پس از ۳۰ سال خدمت به هنر و فرهنگ ایران، بازنشسته شد و پس از آن، انجمن شعر «مرحوم فرّخ» در مشهد را محلی برای ارائه آثار خود قرار داد. شعرهای ساده و دلنشینی که در این دوره با لهجه مشهدی سرود، سرشار از مفاهیم زندگی بودند.
او در دوران بازنشستگی علاوه بر شعرگویی، به نویسندگی نیز ادامه داد که حاصل آن پانزده اثر مختلف است.
آثار اصغر میرخدیوی
آثار اصغر میرخدیوی شامل این کتابهاست:
**پند و لطیفه**
این کتاب شامل داستانهای کوتاه و خندهدار است که در کنار سرگرمی، پندهای مفیدی نیز دارد.
اگر سوالاتی دارید، مقاله تحقیق در مورد سوره طاها به زبان ساده به شما کمک خواهد کرد.
**خنده و گوهر**
مجموعهای از حکایتهای تاریخی، عرفانی و ادبی است که با لطافت و زیبایی روایت شدهاند.
**غزل و رباعی**
در این کتاب منتخبی از بهترین غزلها و رباعیهای شاعران فارسیزبان گردآوری شده است.
**حاضر جوابیهای شیرین، لطایف، غزلیات، رباعیات، فکاهیات**
این اثر شامل مطالب متنوعی مانند گفتوگوهای شیرین، لطیفهها، غزلها، رباعیها و داستانهای طنز است.
**نمک و نمکدان**
این کتاب شامل لطیفههای شیرین، حکایتهای منظوم و شعرهای مشهدی است که آداب و رسوم مردم خراسان را به تصویر میکشد.
**جُنگ خنده**
مجموعهای از مطالب شاد و سرگرمکننده برای اوقات فراغت.
**کشکول خنده و اشعار مشهدی**
این کتاب ترکیبی از لطیفههای جذاب و شعرهای محلی مشهدی است.
**رؤیای جوانی و غم پیری**
در این اثر، نویسنده به مقایسهی دوران جوانی و پیری میپردازد.
**30 سال پشت صحنه تئاتر**
این کتاب خاطرات و تجربیات نویسنده از سه دهه فعالیت در عرصهی تئاتر را روایت میکند.
وفات
اصغر میرخدیوی پس از یک زندگی پر از کوشش و تلاش بیوقفه، در سیام آذرماه سال ۱۳۷۲ بر اثر سکتهٔ قلبی دار فانی را وداع گفت. پیکر او پس از مراسم تشییع، در صحن قدسِ حرم مطهر امام رضا(ع) به خاک سپرده شد. او تنها سه روز پیش از درگذشتش در بیمارستان بستری شده بود، اما حتی در آن روزهای پایانی نیز از نوشتن دست نکشید و یادگارهای طنزآمیز و زیبایی از خود به جای گذاشت.
اشعار اصغر میرخدیوی
این شعر درباره مراسم «چراغ برات» در مشهد است که در روزهای سیزدهم، چهاردهم و پانزدهم ماه شعبان برگزار میشود:
ماه شعبان، ماه پر از خوبی و برکت است
مردم مشهد به نیمه این ماه میگویند چراغ برات
از سه روز مانده به نیمه ماه، قبرستانها شلوغ میشود
گوش آدم از صدای مردم در گورستانها پر میشود
قاریهای قرآن صدا و حالت خوبی دارند و پول دریافت میکنند
سبیلهایشان آنقدر چرب است که دیگر نمیتوانند دهانشان را ببندند
آنها منتظر پول هستند تا سورههای الرحمن و یاسین را بخوانند
اما دو سه خط بیشتر نمیخوانند و سریع میروند
روی قبرها قالیچه پهن میکنند و چراغ روشن میکنند
قاری قرآن راحت و خوشحال نشسته است
باید در این سه روز ختم قرآن برگزار شود
و پول خوبی هم دارد، بدون هیچ دردسری
روی قبر جوانان لاله و گلدان میگذارند
و فامیلهایشان مدام نقل و نبات میآورند
در این سه روز، در هر خانهای روغن جوشی پخته میشود
اگر به خانه کسی بروی، دخترش را نشانت میدهند!
شیرینی جدا، آجیل و میوه جدا، حلوا جدا
خیرات هم برای زنان جدا و برای مردان جدا است
حلواي زعفرونی از شکر، آرد و برنج
همه چیز چرب و خوشمزه است و با نان سرو میشود
رسم این است که بین نیازمندان پخش کنند
اما چون خوشمزه است، لوطیها هم منتظر آن هستند
همه مردم مشهد از چراغ برات خوشحال هستند
و اعتقاد دارند که در این روزها مردگان آزاد میشوند
از یک طرف، قبرستان و خیراتش برقرار است
و از طرف دیگر، خیرات در خانههای مردم
در این سه روز، در هر خانهای روغن جوشی و حلوا هست
اگر هم نروی، مجبورت نمیکنند، این رسم قدیمی است
به هر حال خوب است که اینگونه یاد درگذشتگان میکنند
هم خودشان میخورند و هم برای مردگانشان هدیه میفرستند
غذاهای زیادی هست: پلوقیمه، آبگوشت و شله
هر جایی که مراسم باشد، سر و صدا و شلوغی است
این سه روز، چراغ برات بر سر زبان همه است
تا شب تولد حضرت صاحبالزمان(عج)
🌸🌸🌸🌸🌸🌸
شعر امید
شنیدستم کـه شـهـبـازی کهـنسال
کـبـوتـربـچـه ای راکـرد دنـبـال
زبـیـم جـان کـبـوتـر کـرد پـرواز
به هر سوتاخت تازان از پی اش باز
بـه دشت وکـوه وصـحرا بود پـرّان
زچـنـگ بـاز شـایـد در بـرد جــان
اجل را دید و شست از زندگی دست
درختی درنـظـر بگرفت و بـنشـست
نشست و ســر بـه زیـر پـر فـرو بــرد
که کی چنگال بازش می کند خرد
نظر کـرد آن نگون اقـبـال بـرزیـر
کـه صیّادی کمان بـرکف به زه تیر
کـمـان بـرکف نموده قصد جانش
هـدف بـگـرفـتـه وکـرده نـشـانش
بـه زیــرپـای صـیّـاد و بـه سـربـاز
نـه بنشستن صـلاح است و نـه پرواز
بـه کـلّـی رشـتـه ی امّید بگسست
درآن دم دل بـه امّـیـدخـدا بست
چـوامّیدش بـه حق بودآن کبوتر
نـجـات ازمـرگ دادش حـیّ داور
بـزد مـاری بـه شست پـای صـیّاد
قـضـا بـر بـاز خـورد آن تـیـر و افـتاد
بـه خـاک افتاد هــم صیّاد و هم باز
کـبـوتـر شـاد وخـنـدان کـرد پرواز
