مکالمه‌ی در و پنجره

در و پنجره، هر دو راهی به دنیایی دیگرند. یکی محکم و استوار، دیگری روشن و شفاف. آن روز، درِ چوبی قدیمی، با پنجره‌ای که رو به باغ داشت، به گفتگو نشستند.

اطلاعات جامع‌تری در مورد این موضوع را در انشا درباره دوست و توصیف او پیدا کنید.

در با صدایی سنگین گفت: «من نگهبان این خانه‌ام. هیچ کس بدون اجازه از من نمی‌گذرد. من مرز بین درون و بیرونم. امنیت و آرامش ساکنان خانه، به استواری من بستگی دارد.»

پنجره با نرمی و آرامش پاسخ داد: «درست است، تو محافظ خانه‌ای. اما من، چشم‌های این خانه‌ام. من نور خورشید را به داخل می‌آورم تا خانه گرم و روشن شود. من نسیم تازه را وارد می‌کنم و بوی گل‌ها را. من به ساکنان خانه اجازه می‌دهم دنیای بیرون را ببینند، بی‌آنکه نیاز باشد از جایی عبور کنند. من نشانی از امید و روشنایی‌ام.»

در اندکی فکر کرد و گفت: «اما من باعث می‌شوم افراد ناشناس نتوانند به راحتی وارد شوند. من حریم خصوصی می‌سازم.»

پنجره لبخندی زد و گفت: «و من باعث می‌شوم این حریم خصوصی، به زندان تبدیل نشود. من نشان می‌دهم که در پناه دیوارها و تو، زندگی و زیبایی در جریان است. ما دو کار متفاوت اما مکمل انجام می‌دهیم. تو از خانه محافظت می‌کنی و من آن را به جهان بیرون پیوند می‌دهم. وجود هر دوی ما برای یک خانهٔ کامل لازم است.»

سخن پنجره که به پایان رسید، در فهمید که هر کدام وظیفه‌ای دارند. یکی می‌بندد تا امنیت باشد و دیگری می‌گشاید تا روشنایی و هوا. یکی انتخاب می‌کند که چه کسی وارد شود و دیگری نشان می‌دهد که چه زیبایی‌هایی در انتظار است.

آن روز در و پنجره به این نتیجه رسیدند که وجودشان بدون دیگری ناقص است. آنها با هم، تعادلی زیبا می‌سازند؛ تعادلی بین امنیت و آزادی، حریم و دید، درون و بیرون. و اینگونه است که یک خانه، با داشتن هر دوی آنها، به مکانی امن، روشن و پر از زندگی تبدیل می‌شود.

انشا درباره مکالمه در و پنجره

یک پنجره و یک در، هر دو روزها را می‌بینند و هر دو به روی دنیایی باز می‌شوند. اما هر کدام داستان خودشان را دارند.

در، همیشه محکم و استوار است. او گذرگاه است. با باز شدنش، فرصت‌های تازه می‌آیند و با بسته شدنش، آرامش و امنیت برقرار می‌شود. در، رسمی و جدی است و تنها زمانی حرف می‌زند که کسی دستش را به روی دسته‌اش بگذارد.

اما پنجره، شاعر خانه است. او بی‌صدا و همیشه در حال گفت‌وگوست. نور آفتاب را به داخل دعوت می‌کند، نسیم خنک صبحگاهی را هدیه می‌آورد و آواز پرندگان را برای گوش‌های تنها، روایت می‌کند. پنجره، قابی است که دنیای بیرون را به یک تابلوی زیبا تبدیل می‌کند؛ از باران که ببارد تا ماه که در آسمان شب بدرخشد.

برای اطلاعات بیشتر، به مقاله 2 انشا درباره حجاب و عفاف مراجعه کنید.

هر دوی آنها، چه درِ محکم و چه پنجرهٔ رویاپرداز، واسطه‌ای بین ما و جهانی هستند که در بیرون انتظارمان را می‌کشد.

گفت و گوی خیالی در و پنجره

تا به حال به دیوارهای اطرافتان دقت کرده‌اید؟ چه چیزی می‌بینید؟ تعدادی آجر و ملات که به نظم روی هم چیده شده‌اند و یک سطح صاف و مقاوم ساخته‌اند. اما در میان بعضی از این دیوارهای بسته و بدون راه نفوذ، دری یا پنجره‌ای تعبیه شده است.

در و پنجره، روزنه‌هایی هستند که از دل دیوار، راهی به دنیای بیرون باز می‌کنند. اما آیا تاکنون فکر کرده‌اید کدام یک مهم‌تر است؟ اگر فقط می‌توانستید یکی را برای دیوار خانه‌تان انتخاب کنید، کدام را برمی‌گزیدید؟ شاید بهتر باشد بگذاریم هرکدام از ارزش خود بگویند. باور نمی‌کنید؟ پس با دقت بخوانید.

در می‌گوید: آدم‌ها از طریق من با بیرون در ارتباط هستند. اگر من نباشم، رفت‌وآمدی در کار نیست. همه در فضای بسته محبوس می‌شوند و راهی برای ورود و خروج وجود ندارد.

پنجره پاسخ می‌دهد: همیشه مرا در بهترین جای خانه نصب می‌کنند؛ جایی که نور خوبی دارد و چشم‌انداز زیباتری دیده می‌شود. در فقط وقتی باز می‌شود که کسی بخواهد وارد یا خارج شود، اما من می‌توانم تمام روز باز بمانم و هم هوای تازه به داخل بیاورم و هم منظره بیرون را نشان دهم.

در دوباره می‌گوید: هیچ خانه‌ای بدون در کامل نیست، در حالی که بعضی فضاهای کوچک را بدون پنجره هم می‌سازند. پس اگر بخواهیم انتخاب کنیم، وجود من ضروری‌تر است. اگر من نباشم، هیچ مهمانی و دورهمی شکل نمی‌گیرد. ورود مهمانان به خانه از طریق من انجام می‌شود و این اتفاق، شب‌های به یادماندنی برایتان می‌سازد.

پنجره ادامه می‌دهد: در مواقع ضروری، حتی از پنجره هم برای رفت‌وآمد استفاده می‌شود، این را همه دیده‌اند. من هستم که رویدادهای بیرون را به شما نشان می‌دهم. من رازدار شما هستم؛ وقتی کسی ناراحت است یا غصه دارد، ساعت‌ها روبروی من می‌نشیند و به بیرون خیره می‌شود. گاهی آرام اشک می‌ریزد و با من درد و دل می‌کند. من صدایتان را می‌شنوم و سعی می‌کنم با نشان دادن تصاویر زیبا، مثل پرواز پرندگان، بارش باران و تکان خوردن برگ‌های درختان، آرامشتان را برگردانم.

در و پنجره هرکدام تلاش می‌کردند ثابت کنند که از دیگری بهتر و لازم‌تر هستند. اما آیا می‌دانید حقیقت ماجرا چیست؟ همانطور که گفته می‌شود: «هر گلی یک بویی دارد»، داستان در و پنجره هم همینطور است. خانه بدون هیچ‌یک از آن‌ها معنایی ندارد.

در و پنجره هرکدام کارکرد ویژه خود را دارند و به نوبه خود به خانه زیبایی می‌بخشند. رفت‌وآمدها، جریان هوا و منظره بیرون، همه در کنار هم معنا پیدا می‌کنند و اگر یکی از آن‌ها نباشد، خانه دیگر آن صفا و گرمی را ندارد. باید به هر دو بگوییم که به هر دوی شما نیاز داریم. پس مثل گذشته با هم دوست باشید و برایمان خاطره‌های قشنگ بسازید.

موضوعات پیشنهادی انشاهای دانش آموزی
انشا اختصاصی _ نویسنده: محیا بخشی فرد

مقاله انشا درباره خدا (خالق مهربان) حاوی اطلاعات جامعی است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *