شغل مورد علاقه من در آینده، پرستاری است. من دوست دارم وقتی بزرگ شدم، یک پرستار شوم. فکر میکنم این شغل، یکی از زیباترین و ارزشمندترین کارهای دنیاست.
یک پرستار مانند یک فرشته نجات است. او به کسانی که بیمار هستند و درد میکشند کمک میکند. وقتی کسی در بیمارستان بیحوصله و تنهاست، یک پرستار با لبخند و مهربانی به او دلگرمی میدهد. او نه تنها داروها را به بیماران میرساند، بلکه با دلسوزی از آنها مراقبت میکند.
من عاشق این هستم که بتوانم به دیگران خدمت کنم و در سختترین لحظات زندگی کنارشان باشم. فکر کمک به همنوعان و دیدن لبخند رضایت روی لب آنها، قلب مرا پر از شادی میکند. به همین دلیل است که با تمام وجود میخواهم برای رسیدن به این آرزو درس بخوانم و تلاش کنم.
امیدوارم روزی برسد که بتوانم با یونیفرم سفید پرستاری، به مردم کشورم خدمت کنم و یک پرستار خوب و دلسوز باشم.

انشا درباره شغل آینده من: پرستاری
همیشه فکر میکنم که در آینده میخواهم چه کاره شوم. از بین همه شغلها، پرستاری برای من جذابتر است. پرستاری فقط یک شغل نیست؛ یک عشق است. یک دنیا محبت و مهربانی در این کار وجود دارد.
تصور کنید در بیمارستانی قدم میزنید. پرستاران را میبینید که مانند فرشتههای سفیدپوش، با لبخندی بر لب، از کنار تخت بیماران رد میشوند. دستهای مهربان آنها درد بیماران را کمتر میکند. آنها نه تنها به بدن بیماران رسیدگی میکنند، بلکه به روح آنها نیز آرامش میبخشند.
یک پرستار خوب باید صبور باشد و قلب بزرگی داشته باشد. باید بتواند در سختترین شرایط هم امیدوار بماند و امید را به دیگران هدیه دهد. وقتی کسی بیمار است، یک نگاه محبتآمیز یا یک دست نوازشگر میتواند معجزه کند.
من دوست دارم در آینده چنین انسانی باشم. میخواهم لباسی سفید بپوشم و در راه خدمت به مردم قدم بردارم. میخواهم روزی به خودم ببالم که توانستم مرهمی بر زخمهای دیگران باشم و در روزهای سخت بیماری، پشتیبان آنها باشم.
این متن برای دانشآموزان تهیه شده است تا با شیوه نوشتن یک انشای زیبا و توصیفی آشنا شوند.
موضوع انشا شغل آینده من، پرستاری
وقتی به شغل پرستاری فکر میکنم، میبینم که پرستارها از قویترین آدمهای روی زمین هستند. تو چه فکر میکنی؟ آیا با من همنظری؟
در بیمارستان، پرستاران هستند که از بیماران مراقبت میکنند. آنها نه تنها باید به بهبود جسم بیمار کمک کنند، بلکه باید به روح و روان او نیز توجه داشته باشند. یک بیمار زمانی میتواند زودتر خوب شود که روحیهاش قوی و امیدوار باشد. اگر بیمار غمگین باشد یا احساس ناامیدی کند، روند درمانش بسیار طولانیتر خواهد شد.
پرستاری شغل سختی است. کسانی که این راه را انتخاب میکنند، با مهربانی و همراهی یکدیگر، این مسیر دشوار را برای خود آسانتر میسازند. آنها به هم روحیه میدهند تا از روزهای سخت عبور کنند و شاهد بهبودی و سلامت بیماران باشند.
روزی که تصمیم گرفتم پرستار شوم، اطرافیانم سعی کردند مرا از این کار منصرف کنند. به من میگفتند پرستار بودن مثل این است که بدون وسایل کوهنوردی به کوه بروی؛ هم خطرناک است و هم غیرممکن. اما من چنین فکری نمیکردم. برای من پرستاری فقط یک شغل نبود. این که میتوانستم با آدمهای مختلف آشنا شوم و کمی از درد و رنج آنها کم کنم، بهترین احساس ممکن بود.
پرستارها مانند فرشتگانی هستند که در قالب انسان به دیگران خدمت میکنند. آنها با وجود خستگی و مشقت، با صبر و مهربانی از بیماران مراقبت میکنند و این کار آنها بسیار ارزشمند است. آنها در خوشی و ناخوشی بیماران شریک هستند؛ با خندههای آنها میخندند و با دردهایشان اشک میریزند. این شغل، یکی از سختترین کارهای دنیاست. پرستارانی که شبها بیدار میمانند و همچون ماه، تاریکی را به روشنایی تبدیل میکنند، انسانهای بزرگی هستند که در این جهان جایگاه ویژهای دارند.
شغل پرستاری ممکن است پر از چالش و راههای ناهموار باشد، اما آنچه این مسیر را زیبا میکند، عشق و محبتی است که در دل پرستاران رشد میکند.
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی
انشا شغل آینده، پلیس
