در این روزهای بلند تابستان، گاهی بیاختیار یاد مدرسه میافتم. یاد آن روزهایی که با شتاب از خواب بیدار میشدیم تا دیر نکنیم. یاد آن مسیر همیشگی که هر صبح با قدمهای شادمانه طی میکردیم و به درهای بزرگ مدرسه میرسیدیم.
توصیه میشود به مطالعه مقاله انشا در مورد درختکاری روز کاشتن نهال ادامه دهید.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً انشا در مورد همدلی را بخوانید.
چه روزهای زیبایی بود! هنوز صدای زنگ تفریح در گوشم است. شور و هیجان بچهها در حیاط مدرسه، بازیهای دستهجمعی، خندههای بلند و حتی مشقهایی که با هم مینوشتیم. یاد معلمهای عزیزم میافتم که با چه صبر و مهربانی درس میدادند و راه زندگی را به ما نشان میدادند.
برای مطالعه بیشتر، به انشا با تضاد معنایی آرامش و استرس سری سر بزنید.
توصیه میشود به مطالعه مقاله انشا درباره مکالمه در و پنجره ادامه دهید.
حالا که در خانه هستم، گاهی احساس تنهایی میکنم. دلم برای دوستان صمیمیام تنگ شده که مانند برادران و خواهرانم بودند. حتی برای نیمکت چوبی کلاس، تخته سیاه و گچهای رنگی هم دلتنگی دارم.
مدرسه فقط جای درس خواندن نبود؛ خانه دوم ما بود. جایی که در آن خاطرات زیبایی ساختیم و با هم رشد کردیم. مشتاقانه منتظرم تا باز شود و دوباره با دوستان و معلمانم دیدار کنم و در کنار آنها باشم.

دلتنگی برای مدرسه
مقاله 5 انشا در مورد فصل پاییز و توصیف زیبایی های آن حاوی اطلاعات جامعی است.
برای گسترش دانش خود، به مقاله انشا در مورد ظلم و ستم سر بزنید.
اینجا، برای تو که دانشآموزی، نوشتهای ادبی و تصویری درباره حس دلتنگی برای مدرسه فراهم کردهایم. این نوشته به تو کمک میکند تا با شیوه درست نوشتن و تقویت تواناییهایت در نویسندگی بیشتر آشنا شوی. در ادامه با ما همراه باش.
برای یادگیری پیشرفته، به انشا درباره مادر و توصیف محبت او (سری دوم) مراجعه کنید.
موضوع انشا دلتنگی مدرسه
کلاسهای درس، تختهی گچی، صدای زنگ تفریح و بازیهای شاد در حیاط، همه بخشی از خاطراتی هستند که در ذهن هر یک از ما جا خوش کردهاند. مدرسه جایی بود که برای نخستین بار با دنیایی بزرگتر آشنا شدیم و دوستیهایمان در آن شکل گرفت. حالا که مدتی است از آن فضا دوریم، دلتنگیمان برای آن روزها بیشتر شده است.
دلم برای آن صبحها تنگ شده که با عجله از خواب بلند میشدیم تا به موقع به مدرسه برسیم. برای همان لحظههایی که با دوستان در حیاط بازی میکردیم و با خندههایی از ته دل، شادی را تجربه میکردیم. برای همان ساعتهایی که در کلاس، کنار معلمهای مهربانمان بودیم و هر روز درس تازهای میآموختیم.
یاد آن روزها میافتم که با تکلیف شب دست و پنجه نرم میکردیم و وقتی پس از ساعتی تلاش، همهی آنها را تمام میکردیم، چه حس سبکی و خوشحالی داشتیم. یاد همان امتحانهایی میافتم که با کمی دلشوره شروع میشد و وقتی تمام میشد، احساس غرور میکردیم چون میدانستیم تمام سعیمان را کردهایم.
در این مقاله انشا اگر من چشمه بودم اطلاعات مفیدی آمده است.
مدرسه به ما یاد داد چطور با دیگران ارتباط برقرار کنیم، چطور با چالشها روبرو شویم و چطور به هدفهایمان دست پیدا کنیم. مدرسه برای ما مثل خانهی دوم بود و هر کداممان خاطرات شیرینی از آن به یاد داریم. حالا که از آن دوریم، تازه ارزش واقعی آن روزها را بهتر درک میکنیم.
دلم برای آن لحظهها تنگ شده که کنار دوستانم روی نیمکت کلاس مینشستیم و با دقت به صحبتهای معلم گوش میدادیم. یاد روزهایی که با هم درس میخواندیم و در انجام تکالیف به یکدیگر کمک میکردیم… چه روزهای قشنگی بودند!
مدرسه ما را برای زندگی آماده میکند. در این محیط یاد میگیریم چطور فکر کنیم، چطور انتخاب درست داشته باشیم و برای آیندهی خود برنامهریزی کنیم. مدرسه جایی است که در آن رشد میکنیم و تبدیل به انسانهای بهتری میشویم.
امیدوارم هر چه زودتر بتوانیم به مدرسه برگردیم و دوباره آن روزهای زیبا را کنار هم زندگی کنیم. کنار دوستان در کلاس بنشینیم، با معلمهای عزیز گفتگو کنیم و از دانش و مهربانی آنها بهره ببریم.
مدرسه خانهی دوم ماست و همیشه در قلبمان جای دارد.
انشا در مورد عاقبت فرار از مدرسه
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی
مقاله انشا درباره دندان درد – پایه هفتم – نوع ادبی حاوی اطلاعات جامعی است.