انشا در مورد پنجره ای رو به باغ

انشا در مورد پنجره ای رو به باغ

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

پنجره‌ای که رو به باغ باز می‌شود، مانند دریچه‌ای به جهانی دیگر است. هر بار که آن را باز می‌کنی، نسیم خنک و عطر گل‌ها و سبزه‌ها به استقبالت می‌آیند.

از پشت این پنجره، باغ پر از جنب و جوش است. پرنده‌ها میان شاخه‌ها در حال پرواز و آواز خواندن هستند. درختان با هر وزش باد، برگ‌هایشان را تکان می‌دهند و گویی با هم نجوا می‌کنند. گاهی یک پروانه رنگارنگ از جلوی پنجره رد می‌شود و منظره را زیباتر می‌کند.

این پنجره فقط یک قاب شیشه‌ای نیست؛ آنچنان تماشایی است که آدم برای ساعت‌ها می‌تواند در کنار آن بنشیند و غرق در زیبایی‌های باغ شود. گاهی باران می‌بارد و قطرات شبنم مانند بر روی گلبرگ‌ها می‌درخشند و گاهی آفتاب، برگ‌ها را طلایی رنگ می‌کند.

کنار این پنجره، آدم همیشه احساس آرامش می‌کند. گویی تمام شلوغی دنیا پشت آن شیشه می‌ماند و فقط زیبایی و سکون باغ به قلب آدم راه پیدا می‌کند. این پنجره برای من تنها یک منظره نیست، بلکه یک دوست آرامش‌بخش است.

 انشا در مورد پنجره ای رو به باغ

پنجره‌ای که رو به باغ باز می‌شود، دریچه‌ای به جهانی سرسبز و آرام است. این متن برای دانش‌آموزان عزیز نوشته شده تا با شیوه‌ی توصیف و اصول نویسندگی بیشتر آشنا شوند. در ادامه با ما همراه باشید.

موضوع انشا پنجره ای رو به باغ

در اتاق کوچکی که در گوشه‌ی خانه‌ی قدیمی قرار دارد، پنجره‌ای رو به باغ باز می‌شود. این پنجره مثل چشمی است که اسرار طبیعت را می‌بیند و برای ما روایت می‌کند. هر بار به آن نزدیک می‌شوم، باد ملایمی که بوی گل‌های باغ را با خود می‌آورد، مرا به سرزمین خیال می‌برد.
قاب چوبی و فرسوده‌ی پنجره نشان می‌دهد که سال‌هاست اینجا ایستاده و روزهای زیادی را دیده است.
هر صبح، وقتی نور طلایی خورشید از لابه‌لای شاخه‌های درختان می‌گذرد و به اتاق می‌رسد، سایه‌ها و نورها روی دیوارها حرکت می‌کنند و نقش‌های تازه و شگفت‌انگیزی می‌سازند. این بازی نور هر روز شکل جدیدی دارد و داستان تازه‌ای را روایت می‌کند.
باغ پشت پنجره، با درختان پرشاخ و برگ و گل‌های رنگارنگ، دنیایی زنده و پر از جذابیت است. درختان بلند با شاخه‌هایی که در آسمان تاب می‌خورند، خانه‌ی پرندگان کوچک و بزرگ هستند. آواز پرندگان و صدای باد در میان برگ‌ها، آهنگی آرامش‌بخش می‌سازد که روح را تازه می‌کند.
با آمدن هر فصل، باغ چهره‌ی جدیدی پیدا می‌کند و پنجره مثل آینه این دگرگونی‌ها را به ما نشان می‌دهد. در بهار، شکوفه‌ها و گل‌های تازه، جهان را رنگ و بوی تازه‌ای می‌بخشند. تابستان با نور درخشان و سبزیِ سرزنده‌اش، گرمی و زندگی می‌آورد. پاییز با رنگ‌های نارنجی و قرمز و برگ‌های پراکنده در باد، یادآور گذر زمان است. زمستان هم با پوشش سفید برف و سکوت آرامش‌بخشش، زمان استراحت طبیعت است.
این پنجره فقط دریچه‌ای به بیرون نیست، بلکه راهی به درون و جایی برای فکر کردن است. هر بار که به باغ نگاه می‌کنم، ذهنم آزاد می‌شود و در دنیای خیال و اندیشه غرق می‌شوم. این پنجره به من یادآوری می‌کند که زیبایی و شگفتی‌های جهان همیشه اطراف ما هستند، فقط باید با چشم باز و دلی پذیرا آن‌ها را ببینیم.
در پایان روز، وقتی خورشید در افق پایین می‌رود و آسمان با رنگ‌های زیبایش خودنمایی می‌کند، پنجره آخرین پرتوهای نور را به داخل اتاق می‌آورد. در آن لحظه، انگار زمان می‌ایستد و همه چیز در سکوت و آرامش فرومی‌رود. این پنجره، با سادگی و زیبایی‌اش، گوهری است که زندگی را زیباتر و دل‌انگیزتر می‌کند.

گفت و گوی خیالی در و پنجره
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *