انشا در مورد ماهی در حوض قالی

انشا ماهی در حوض قالی

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

در یک روز گرم تابستان، چشمم به حوضی در وسط یک فرش زیبا افتاد. این حوض، واقعی نبود، بلکه نقش‌بسته بر روی قالی بود. اما ماهی‌هایی که در آن شنا می‌کردند، آنقدر زنده و طبیعی به نظر می‌رسیدند که آدم فکر می‌کرد می‌تواند صدای آب را بشنود.

رنگ‌های درخشان ماهی‌ها—آبی فیروزه‌ای، نارنجی آتشین و طلایی درخشان—با هم ترکیب شده و نقشی از حرکت و زندگی را روی زمینه آبی حوض ایجاد کرده بودند. گاهی به نظر می‌رسید که یکی از ماهی‌ها از آب بیرون می‌پرد، گویی می‌خواهد دنیای بیرون از حوض را ببیند. گاهی هم، به صورت دایره‌ای دور هم می‌چرخیدند، انگار در حال رقصی آرام و بی‌صدا هستند.

برای یادگیری پیشرفته، به انشا در مورد لحظه تحویل سال نو مراجعه کنید.

هر بار که به این حوض قالی نگاه می‌کنم، سفر خیالی‌ام آغاز می‌شود. خودم را کنار همان حوض تصور می‌کنم و دستم را در آب خنک آن فرو می‌برم. ماهی‌های کوچک به انگشتانم نزدیک می‌شوند و با کنجکاوی به آن نگاه می‌کنند. نسیم خنکی صورتم را نوازش می‌کند و آرامش عجیبی وجودم را فرا می‌گیرد.

این قالی به من یادآوری می‌کند که گاهی زیباترین چیزها در ساده‌ترین لحظات پنهان شده‌اند. فقط کافیست با دقت به اطرافمان نگاه کنیم تا شگفتی‌هایی را ببینیم که هر روز از کنارشان رد می‌شویم. حوض و ماهی‌های قالی، جهانی کوچک اما پر از آرامش هستند که همیشه در خانه ما حاضرند.

انشا ماهی در حوض قالی

ماهی‌های رنگارنگ در حوض قالی، گویی در دنیایی از نقش و نگار به آرامی شنا می‌کنند. این تصویر زیبا، الهام‌بخش نوشته‌ای ادبی و توصیفی شده است که برای دانش‌آموزان عزیز تهیه شده است. هدف از این انشا، آشنایی بیشتر با شیوه‌ی درست نوشتن و تقویت هنر نویسندگی است. در ادامه با ما همراه باشید.

توصیه می‌کنیم حتماً مقاله انشای ذهنی در مورد عشق و نفرت را مطالعه کنید.

اگر سوالاتی دارید، مقاله انشا چنین روزی در چند صد سال آینده به شما کمک خواهد کرد.

موضوع انشا ماهی در حوض قالی

خانه مادربزرگ از آن جاهایی بود که هر هفته حتماً باید به دیدنش می‌رفتیم. وقتی کوچک‌تر بودم، خیلی دوست داشتم بروم آن‌جا و تمام هفته چشم‌به‌راه بودم تا آن روز برسد. بچه‌های هم‌سن‌وسال من هم همیشه از این که دوباره دور هم جمع می‌شدیم، ذوق می‌کردند و با خوشحالی دست هم را می‌گرفتیم و به حیاط می‌رفتیم تا بازی کنیم.

توصیه می‌شود به مطالعه مقاله انشا در مورد کتاب از نگاه کتابدار ادامه دهید.

اگر به این موضوع علاقه دارید، انشا طنز در مورد چهارشنبه سوری را از دست ندهید.

توی حیاط خانه مادربزرگ، یک حوض آبی شش‌گوش بود. همه آن را خانه ماهی قرمز می‌شناختند. پدربزرگ وقتی زنده بود، این حوض را به مادربزرگ هدیه داده بود. ماهی حوض هر سال بزرگ‌تر می‌شد و با همه فامیل آشنا بود. او توی حوض خیلی خوشحال بود و زندگی خوبی داشت. با این که قبلاً در دریای بزرگ زندگی می‌کرد، اما بیشتر از هر جایی، حوض مادربزرگ را دوست داشت. این را از چشم‌های همیشه خندانش می‌فهمیدیم.

ماهی قرمز، یک ماهی معمولی نبود. پدربزرگ با محبتش به او قدرت جادویی داده بود تا همیشه خانواده را شاد نگه دارد. این وظیفه سنگینی بود، اما ماهی حوض همیشه از عهده آن به خوبی برمی‌آمد؛ تا این که یک روز اتفاق ناگواری افتاد. همسایه خانه مادربزرگ یک پیرزن جادوگر زندگی می‌کرد که از شادی بدش می‌آمد و با بدی و ناجوانمردی دوست بود. این جادوگر یک روز نتوانست شادی خانواده ما را تحمل کند و ناگهان با عصای جادوییش کنار حوض پیدا شد. او داستان ماهی کوچک را می‌دانست؛ برای همین طلسمش کرد. طلسمی که هنوز هم اثرش مانده. جادوگر، ماهی توی حوض پرآب را به ماهی گرفتارشده در حوض قالی تبدیل کرد. او ماهی و حوض قشنگش را با یک وِرد به شکل یک فرش درآورد و بعد سریع ناپدید شد.

همه ما مبهوت آنچه شده بود، به فرش نگاه می‌کردیم. مادربزرگ با آرامش فرش را برداشت و با کمک بزرگ‌ترها آن را به دیوار زد. سپس به همه گفت که هرگز به فرش آسیب نرسانیم و قدرش را بدانیم.

از آن روز به بعد، حیاط مادربزرگ دیگر حوض نداشت، اما شادی و گرمایی که در دل‌های ما ریشه دوانده بود، کم‌کم به درختان پُرباری تبدیل شد.

برای یادگیری پیشرفته، به انشا در مورد حضرت فاطمه زهرا (س) و توصیف ایشان مراجعه کنید.

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *