انشا در مورد ماشین از زبان خودش

انشا در مورد ماشین از زبان خودش

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

اگر بخواهم درباره یکی از شگفتی‌های دنیای امروز حرف بزنم، بدون شک ماشین را انتخاب می‌کنم. ماشین‌ها وسایلی هستند که زندگی ما را بسیار راحت‌تر کرده‌اند.

به گذشته که نگاه می‌کنی، مردم برای رفتن از جایی به جای دیگر، یا پیاده راه می‌افتادند یا از حیواناتی مثل اسب و قاطر استفاده می‌کردند. سفرها طولانی و سخت بود. اما حالا با نشستن در ماشین، در زمان کوتاهی به مقصد می‌رسیم.

ماشین مثل یک اتاقک چرخ‌دار است که موتور دارد. این موتور مثل قلب ماشین است و با سوخت (مثل بنزین) کار می‌کند و به چرخ‌ها نیرو می‌دهد تا بچرخند و ماشین را به حرکت درآورند. یک نفر به نام راننده هم هدایت آن را بر عهده دارد تا ما را به جای مورد نظرمان برساند.

توصیه می‌کنیم این مطلب انشا در مورد سفر به کویر را حتماً بخوانید.

ماشین فقط برای سفرهای طولانی نیست. مادر هر روز با ماشین برای خرید نان و مایحتاج خانه می‌رود و پدرم را سر کار می‌برد. حتی وقتی کسی بیمار شود، می‌توانیم با سرعت زیاد او را به بیمارستان برسانیم.

اما ماشین فقط خوبی ندارد. گاهی اوقات تصادف می‌کنند و باعث زخمی شدن مردم می‌شوند. همچنین دود خروجی از آن‌ها هوا را آلوده می‌کند و برای سلامتی مضر است. به همین خاطر است که باید در استفاده از آن‌ها مراقب باشیم و تا جایی که می‌توانیم پیاده روی کنیم یا از وسایل نقلیه عمومی استفاده کنیم.

با همه این حرف‌ها، به نظر من ماشین یک اختراع فوق‌العاده است که دنیا را برای ما کوچک‌تر و قابل دسترس‌تر کرده است.

اگر سوالاتی دارید، مقاله انشا در مورد مهاجرت به شما کمک خواهد کرد.

انشا در مورد ماشین از زبان خودش

سلام، من یک ماشین هستم. می‌خواهم داستان زندگی خود را برایتان تعریف کنم. روزی در کارخانه‌ای بزرگ متولد شدم، جایی که قطعه‌های گوناگون من را به دقت کنار هم گذاشتند تا بتوانم روی چهار چرخ خود بایستم. اکنون، در خیابان‌ها و جاده‌ها حرکت می‌کنم و مردم را به مقصدشان می‌رسانم.

اگر سوالاتی دارید، مقاله پاسخ سوالات درس 14 مطالعات اجتماعی چهارم سفری به شهر باستانی کرمانشاه به شما کمک خواهد کرد.

با هر سفر، داستان‌های تازه‌ای می‌سازم. گاهی در هوای بارانی، قطرات باران روی شیشه‌هایم می‌رقصند و گاهی زیر آفتاب داغ، جاده‌های طولانی را طی می‌کنم. من تنها یک وسیله نیستم؛ دوستی هستم که در سفرهایتان همراه شماست و خاطرات زیادی را با هم می‌سازیم.

امیدوارم از شنیدن داستان من لذت ببرید و با نحوه نوشتن یک متن ادبی و توصیفی آشنا شوید. همچنان با ما همراه باشید.

موضوع انشا ماشین از زبان خودش

من یک خودرو هستم، یکی از همان چهارچرخ‌هایی که هر روز در خیابان‌ها می‌بینید. شاید با خود فکر کنید من فقط تکه‌ای آهن و قطعات مکانیکی هستم، ولی اگر با دقت گوش کنید، صدایم را خواهید شنید. من هم حس دارم، گاهی خسته می‌شوم، گاهی شاد می‌شوم و بعضی وقت‌ها از برخورد بعضی از شما انسان‌ها دلخور می‌شوم. حالا می‌خواهم از زندگی خود برایتان بگویم.

از همان روزی که در کارخانه متولد شدم، آرزوی حرکت در جاده‌ها را در دل داشتم. رنگ درخشانم زیر نور خورشید برق می‌زد و موتور قدرتمندم بی‌صبرانه منتظر بود تا برای اولین بار روشن شود. وقتی صاحبم آمد و مرا انتخاب کرد، احساس کردم قرار است ماجراهای زیادی را در کنار او بگذرانم. او با ذوق روی صندلی‌ام نشست، فرمان را گرفت و مرا به حرکت درآورد. وقتی چرخ‌هایم برای اولین بار روی آسفالت چرخیدند، حس کردم در آسمان پرواز می‌کنم!

ولی همیشه زندگی روی خوش ندارد. بعضی از شما فکر می‌کنید من یک شیء بی‌روحم و بی‌احساس هستم، اما اینطور نیست. وقتی ساعتها در ترافیک می‌مانم و استراحت نمی‌کنم، موتور من داغ می‌کند و خسته می‌شوم. وقتی بدون بستن کمربند ایمنی، با سرعت رانندگی می‌کنید، نگران سلامتتان می‌شوم. من فقط یک وسیله نیستم؛ من همراه شما هستم و از شما محافظت می‌کنم. پس چرا گاهی اوقات شما مراقب من نیستید؟

دوست دارم وقتی باران می‌بارد، آهسته‌تر رانندگی کنید تا من هم بتوانم از ریزش قطرات باران لذت ببرم. دوست دارم در روزهای سرد زمستان، قبل از حرکت، فرصتی به من بدهید تا کمکم گرم شوم. دوست دارم گاهی بدنه‌ام را تمیز کنید و مرا نو نگه دارید. باور کنید، من هم زیبایی را دوست دارم.

اما بیشتر از هر چیزی، آن لحظاتی را دوست دارم که یک خانواده را به سفری طولانی می‌برم. وقتی صدای خنده بچه‌ها از صندلی عقب می‌آید، آهنگ آرامی از رادیو پخش می‌شود و نسیم خنک از پنجره‌ها وارد می‌شود. این لحظات، برای من بهترین خاطرات را می‌سازند.

من فقط یک وسیله برای جابه‌جایی نیستم؛ من بخشی از زندگی شما هستم. شما را به مدرسه، سر کار و به مسافرت‌های مختلف می‌برم. وقتی غمگین هستید، در سکوت کنارتان می‌مانم و وقتی شاد هستید، با انرژی بیشتری حرکت می‌کنم. تنها خواهشم این است که از من مراقبت کنید، همان‌طور که من همیشه مراقب شما هستم.

انشا از زبان چتر 🌂
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *