قضاوت کردن درباره دیگران کاری است که خیلی از ما، گاهی بدون این که خودمان هم متوجه باشیم، انجام میدهیم. یعنی فقط با یک نگاه یا بر اساس یک حرف، در ذهنمان در مورد کسی یک نظر میسازیم و فکر میکنیم او را کاملاً شناختهایم.
اما واقعیت این است که قضاوت، مثل این میماند که از پشت یک شیشه مات به دنیا نگاه کنیم. ما فقط سایههایی مبهم را میبینیم، اما فکر میکنیم همه چیز را به وضوح دیدهایم. ما از دلایل کارهای دیگران، از رنجها، آرزوها و داستان زندگی آنها خبر نداریم. پس چطور میتوانیم خود را قاضی آنان بدانیم؟
قضاوت نکردن، یک هنر است. هنرِ گذاشتن خودمان به جای دیگران. اگر یاد بگیریم قبل از قضاوت، کمی با خود فکر کنیم و بپرسیم “اگر من جای او بودم، چه میکردم؟” آن وقت دنیا جای بهتری خواهد شد.
توصیه میکنیم حتماً مقاله انشا تضاد معنایی زشت و زیبا را مطالعه کنید.
بیاییم قول بدهیم به جای نگاه کردن به دیگران با چشمانِ منتقد، با دل بشنویم و با مهربانی درک کنیم.

انشایی با موضوع قضاوت کردن به سبکی ادبی و تصویری برای دانشآموزان تهیه شده است تا با شیوهی درست نوشتن و تقویت توانایی نویسندگی خود آشنا شوند. در ادامه با ما همراه باشید.
برای گسترش دانش خود، به مقاله انشا طنز از زبان کارنامه سر بزنید.
موضوع انشا قضاوت
چرا بیشتر مردم عادت دارند دیگران را قضاوت کنند؟ به نظر میرسد خیلی راحت و فقط با دیدن ظاهر یا کمی از رفتار دیگران، در موردشان نظر میدهند. مثلاً اگر بچهای موهایش را رنگی کند، فوراً میگویند: «وای، چه تیپی زده!» یا اگر کودکی ساکت و آرام باشد، میگویند: «حتماً خیلی مغروره!» این نگاه نشان میدهد ما چقدر سطحی نگر هستیم و به باطن و شخصیت واقعی آدمها توجهی نداریم.
قضاوت کردن بر اساس ظاهر، میتواند ضررهای زیادی داشته باشد. این کار هم به احساسات طرف مقابل آسیب میزند و هم روابط ما را خراب میکند. خود من از قضاوتهای نابجا و سریع خیلی ناراحت میشوم. مثلاً یک بار در مدرسهمان یک دانشآموز تازه آمد که لباسهایش کمی با بقیه فرق داشت. بیشتر بچهها شروع کردند به مسخره کردن او و نظرات نادرستی دربارهاش دادند. این برخورد باعث شد آن دانشآموز احساس تنهایی کند و نتواند با دیگران دوست شود.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه انشا با تضاد معنایی قلب و مغز.
من باور دارم هیچ کس کامل نیست و همه ممکن است خطا کنند. پس چرا باید به خاطر ظاهر یا رفتارهای سطحی، همدیگر را قضاوت کنیم؟
یک بار معلممان در کلاس داستانی گفت که نگاه مرا نسبت به قضاوت عوض کرد. داستان درباره پسری خجالتی بود که کسی با او دوست نمیشد. همه فکر میکردند او خودش را بالاتر از بقیه میداند و به همین خاطر او را تنها میگذاشتند. اما بعد از مدتی فهمیدند که او فقط خجالتی است و دلش میخواهد با دیگران ارتباط بگیرد. از آن روز به بعد، همه سعی کردند با او بهتر رفتار کنند و این تغییر رفتار باعث شد آن پسر هم شادتر شود و راحتتر با بقیه کنار بیاید.
این داستان به من یاد داد که نباید زود در مورد کسی نظر بدهیم. شاید کسی که ما فکر میکنیم آدم بدی است، اصلاً اینطور نباشد. پس بهتر است قبل از قضاوت، سعی کنیم طرف مقابل را بهتر بشناسیم و به جای تمرکز روی نکات منفی، به ویژگیهای خوبش توجه کنیم.
وقتی ما دیگران را قضاوت میکنیم، در واقع خودمان را هم آماده قضاوت شدن توسط دیگران میکنیم. بنابراین، اگر کمتر قضاوت کنیم و بیشتر سعی در درک یکدیگر داشته باشیم، میتوانیم فضایی آرامتر و دوستداشتنیتر برای زندگی ایجاد کنیم.
انشا در مورد دروغ
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی