یک روز که پدربزرگ حالش خوب نبود، دستم را گرفت و مرا با خود به مطب دکتر برد. آنجا برای اولین بار با دکتری آشنا شدم که کارش درمان بیماریهای قلب بود. همان روز فهمیدم که چرا همه به او «دکتر قلب» میگویند.
دکتر قلب، پزشکی است که تخصصش شناختن و درمان کردن بیماریهای مهمترین عضوه بدن، یعنی قلب، است. قلب ما مثل یک موتور همیشه کار میکند و خون را به تمام قسمتهای بدن میفرستد. کار دکتر قلب این است که مطمئن شود این موتور به خوبی کار میکند و اگر مشکلی دارد، آن را برطرف کند.
وقتی به مطب دکتر قلب میروی، اول با دقت به حرفهایت درباره احساسی که در قلبت داری گوش میدهد. سپس با یک گوشی مخصوص به صداهای قلب تو گوش میدهد. بعضی وقتها هم از دستگاههای پیشرفته استفاده میکند تا از داخل قلب عکس بگیرد و مطمئن شود که همه چیز مرتب است.
او به مردم کمک میکند تا قلب سالمی داشته باشند. مثلاً به آنها یادآوری میکند که غذای سالم بخورند، ورزش کنند و از سیگار دوری کنند. وقتی کسی قلبش بیمار است، دکتر داروهای لازم را برایش تجویز میکند و اگر نیاز باشد، حتی عمل جراحی انجام میدهد تا قلب دوباره بتواند به خوبی کار کند.
برای من، دکتر قلب فقط یک پزشک عادی نیست. او یک قهرمان است که هر روز به دیگران زندگی دوباره میبخشد. او با دانش و محبتش، غم را از دل خانوادهها بیرون میکند و شادی را به خانههایمان برمیگرداند. من میخواهم وقتی بزرگ شدم، مانند او باشم؛ کسی که دست یاری به سوی دیگران دراز میکند و به آنها امید میدهد.

انشایی ادبی با موضوع پزشک قلب، برای دانش آموزان عزیز تهیه شده است. این متن به شما کمک میکند تا با شیوهی درست نوشتن و تقویت مهارتهای نویسندگی آشنا شوید. در ادامه با ما همراه باشید.
موضوع انشا دکتر قلب
چند روز پیش، پدرم در ناحیه سینه احساس ناراحتی زیادی داشت. آن دوره برایم پر از دلشوره بود، چون مرتب از دردهایی که داشت حرف میزد. پدرم همیشه فردی سرحال و قدرتمند به نظر میرسید و فکر کردن به این که ممکن است قلبش دچار مشکل شده باشد، برایم سخت بود. اما وقتی درد بیشتر شد، بالاخره تصمیم گرفتیم به یک متخصص قلب مراجعه کنیم.
اولش نمیدانستم پزشک متخصص قلب دقیقاً چه کاری انجام میدهد. از مادرم پرسیدم و او گفت این پزشکان در زمینه بیماریهای قلبی تخصص دارند و میتوانند به پدرم کمک کنند. وقتی به مطب دکتر رسیدیم، کمی میترسیدم، چون فکر میکردم پزشکان معمولاً جدی و خشک برخورد میکنند.
اما دکتر قلب برخلاف تصورم، بسیار خوشبرخورد و مهربان بود. به محض ورود، با روی خوش از پدرم خواست روی تخت معایعه دراز بکشد. دکتر با آرامش شروع به صحبت کرد و گفت قلب چقدر عضو حیاتی بدن است و باید به خوبی از آن مراقبت کنیم. بعد از پرسیدن چند پرسش درباره وضعیت سلامتی پدرم، دستگاه کوچکی به او وصل کرد و با دقت به نمودارهای روی صفحه نگاه کرد. من هم کنار پدر ایستاده بودم و همه چیز را زیر نظر داشتم.
دکتر قلب به من هم تأکید کرد که باید از همین سنین جوانی مراقب سلامتی قلبمان باشیم. او گفت ورزش منظم، تغذیه سالم و کاهش استرس نقش مهمی در سلامت قلب دارند. با شنیدن این حرفها متوجه شدم که دکتر علاوه بر درمان، به پیشگیری از بیماریها هم اهمیت زیادی میدهد. حتی به پدرم توصیه کرد که در رژیم غذاییاش کمتر از غذاهای چرب و پرنمک استفاده کند.
بعد از انجام آزمایشها، دکتر گفت مشکل پدرم جدی نیست، اما باید فشار خونش کنترل شود و برایش داروهایی تجویز کرد. خیلی خوشحال شدم که وضعیت پدرم وخیم نیست. دکتر با لبخند اطمینان داد که با رعایت دستوراتش، قلب پدرم سالم خواهد ماند.
این اتفاق باعث شد بیشتر به فکر سلامتی خود و خانوادهام باشم. حالا میفهمم که دکتر قلب فقط برای درمان بیماری نیست، بلکه نقش مهمی در آموزش و پیشگیری دارد. از آن روز، همیشه حواسم هست که پدرم داروهایش را سر وقت بخورد و توصیههای دکتر را فراموش نکند. این خاطره همیشه با من میماند؛ یادگاری از مهربانی و دلسوزی پزشکی که نه تنها به پدرم کمک کرد، بلکه به من آموخت چقدر مراقبت از قلب ارزشمند است.
انشا در مورد اگر من پزشک بودم
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی