امروز تصمیم گرفتم برای خرید به بازار بروم. هوا آفتابی و خوب بود. بازار شلوغ و پرجنب و جوش بود. مغازهها پر از اجناس رنگارنگ و مختلف بود.
برای مطالعه بیشتر، به 5 انشا در مورد فصل پاییز و توصیف زیبایی های آن سری سر بزنید.
اول به یک مغازه لباسفروشی رفتم. فروشنده بسیار خوشبرخورد بود. چند تا پیراهن را پسندیدم و آنها را اندازه کردم. یکی از آنها که به رنگ آبی آسمانی بود، بسیار مناسب بود. بنابراین آن را خریداری کردم.
بعد به یک کتابفروشی سر زدم. بوی کتابهای نو باعث شد حس خوبی پیدا کنم. کتاب داستان جالبی درباره ماجراجویی یک نوجوان دیدم و آن را هم خریدم.
در راه برگشت، یک بستنی خوشمزه هم خوردم. با کلی خرید و خاطرات خوب به خانه بازگشتم. این روز برای من بسیار لذتبخش و به یاد ماندنی بود.

انشایی درباره خرید از بازار
برای شما دانشآموزان عزیز، یک نوشته ادبی و توصیفی درباره خرید از بازار آماده کردهام. این متن به شما کمک میکند تا با شیوه درست نوشتن و تقویت مهارتهای نویسندگی بیشتر آشنا شوید. در ادامه با ما همراه باشید.
موضوع انشا خرید از بازار
خریدن از بازار، یک اتفاق هیجانانگیز و پرجنبوجوش است. وقتی پا به بازار میگذارید، با دنیایی از رنگهای گوناگون، بوهای مختلف و صدای خریداران و فروشندگان روبرو میشوید. بازار جایی است که زندگی در آن جریان دارد. آدمها با نیازهای مختلف در کنار هم جمع میشوند تا چیزهایی که لازم دارند را بخرند. هر کدام از آنها به دنبال هدف خود هستند، اما در این میان چیزهای مشترکی هم دیده میشود. بعضیها در صف میوه ایستادهاند. عدهای منتظرند تا نوبت خرید گوشت برسد. برخی هم با دقت ماهیها را نگاه میکنند تا بهترین و تازهترین آنها را انتخاب کنند.
بچهها دست پدر یا مادرشان را محکم گرفتهاند تا گم نشوند. از بلندگوی بازار صدایی میآید که مشخصات کودکی گمشده را اعلام میکند. انگار تلاش یکی از کودکان برای گم نکردن خانوادهاش، نتیجه نداده است. مردم چند دقیقهای دنبال او میگردند، اما وقتی پیدا نمیشود، دوباره به کار خود مشغول میشوند. خرید از بازار گاهی چنین مشکلاتی هم دارد. زنی همراه یک پیرزن نشسته و هویجهای سالم را از خراب جدا میکند. زن بلند حرف میزند تا حرفش به گوش مادربزرگش که کم میشنود برسد، اما فایده ندارد.
فروشندهای با سلیقه، میوهها را بر اساس رنگهایشان کنار هم چیده است؛ قرمزها کنار هم، بعد نارنجیها، زردها، سبزها و بقیه. مغازهاش شبیه یک رنگینکمان از میوهها شده و به همین خاطر مشتریان زیادی دارد. یک فروشنده دیگر اجازه نمیدهد مشتریان خودشان اجناس را بردارند و به خاطر این موضوع عصبانی است. چند نفر ناراحت میشوند و به مغازه دیگری میروند.
زندگی در بازار به خوبی دیده میشود. یک گوجهفرنگی به شکل قلب رشد کرده و چند زن را سرگرم خود کرده است. بازار پر از لحظههای کوچک و خوشایندی است که باعث میشود آدم خستگی خرید را فراموش کند. تنوع اجناس در بازار آنقدر زیاد است که میتوان هر چیزی، از کوچک تا بزرگ، در آن پیدا کرد. با صدای مادرم که میپرسد: «به چی خیره شدی؟» متوجه میشوم که یک ساعت است دارم به آدمها و رفتارهایشان نگاه میکنم. کیسههای خرید را از او میگیرم و با هم راهی خانه میشویم.
مقاله انشا درباره مادر و توصیف محبت او (سری دوم) منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه انشا درباره دندان درد – پایه هفتم – نوع ادبی.
موضوعات پیشنهادی انشاهای دانش آموزی
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی