انشا در مورد خاطرات تقلب در مدرسه

انشا در مورد خاطرات تقلب در مدرسه

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

خاطره ای از یک روز امتحان

آن روز، کلاس ساکت و پر از هیاهوی ذهنی بچه ها بود. برگه امتحان ریاضی روی میزها پخش شده بود و من، با نگاهی مضطرب، به سوالات نگاه کردم. پاسخ بیشتر آن ها را بلد نبودم. ترس از نمره کم، مرا به فکر واداشت.

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه انشا در مورد شهید.

کنارم، دوستم نشسته بود که همیشه در ریاضی قوی بود. با چشم هایم از او کمک خواستم. اول سرش را تکان داد که نه، اما بعد دیدم که برگه کوچکی تا شده را روی زمین انداخت. قلبم تند تند می زد. دستم لرزید وقتی آن کاغذ را برداشتم.

معلم متوجه شد. صدای قدم هایش نزدیک و نزدیک تر شد. دستم که هنوز لرزان بود، کاغذ را محکم فشار داد و زیر پام قایم کردم. نگاهش سنگین بود، اما چیزی نگفت. فقط گذشت و رفت. آن لحظه، از کار خودم خجالت کشیدم.

توصیه می‌شود به مطالعه مقاله معنی ضرب المثل ” گر صبر کنی ز غوره حلوا سازی ” + داستان و انشا ادامه دهید.

آن روز فهمیدم که نمره کم، اصلا بد نیست. تقلب کردن، تنها خودمان را گول می زنیم. از آن به بعد، تصمیم گرفتم همیشه با تلاش خودم به موفقیت برسم.

انشا در مورد خاطرات تقلب در مدرسه

خاطره‌ای از یک روز پاییزی

آن روز، کلاس درس در سکوت فرو رفته بود. بوی گچ تخته‌سیاه با رطوبت هوای پاییز درهم آمیخته بود. برگ‌های زرد درختان از پنجره‌ی نیمه‌باز کلاس دیده می‌شدند و باد ملایمی آن‌ها را تکان می‌داد.

معلم مشق‌هایمان را جمع کرده بود و حالا نوبت امتحان فارسی بود. من، که آن هفته بیشتر روزها را به بازی گذرانده بودم، با نگرانی به برگه‌ی سفید امتحان نگاه کردم. سؤال‌ها برایم غریبه بودند. ترس بر وجودم سایه انداخته بود.

توصیه می‌کنیم حتماً مقاله انشا در مورد سیزده بدر را مطالعه کنید.

ناگهان فکر تقلب به ذهنم خطور کرد. با دقت و لرزش دست، پاسخ سؤال‌ها را روی تکه کاغذ کوچکی نوشتم و آن را لای جیب مقوایی دفترم پنهان کردم. قلبم به شدت می‌تپید و احساس می‌کردم همه می‌توانند صدای آن را بشنوند.

هنگامی که معلم پشت میزش نشست، من فرصت را غنیمت شمردم. در حالی که صورتم را به گونه‌ای نگه داشته بودم که گویی به سؤال‌ها خیره شده‌ام، آرام دستم را به سمت دفترم بردم. اما درست در همان لحظه، صدای پای معلم از پشت سرم بلند شد. دستم در هوا یخ زد و برگه‌ی کوچک از لای دفترم به زمین افتاد.

معلم، با چشمانی مهربان اما جدی، به من نگاه کرد. آن نگاه، برایم از هر دعوا و تنبیهی سخت‌تر بود. شرمنده و پشیمان، تمام آن ساعت امتحان را در سکوت گذراندم. از آن روز به بعد، فهمیدم که نمره‌ی کوچک، هرگز به ارزش آبرو و شرافتم نمی‌ارزد.

موضوع انشا خاطرات تقلب در مدرسه

تقلب در مدرسه یکی از آن کارهایی است که خیلی از دانش‌آموزان ممکن است در طول تحصیل خود تجربه کنند، هرچند شاید کمتر کسی راحت درباره آن صحبت کند. من هم یک بار در دوران مدرسه، در امتحان سخت ریاضی، این کار را انجام دادم و این خاطره هنوز برای من به شکل ویژه‌ای باقی مانده است.

آن روز از صبح احساس نگرانی عجیبی داشتم. امتحان ریاضی برایم بسیار سخت و ترسناک به نظر می‌رسید. با وجود این که شب قبل تا دیروقت مطالعه کرده بودم، هنوز مطمئن نبودم که بتوانم از عهده همه سوالات برآیم، مخصوصاً سوالات هندسه که همیشه برایم مشکل‌ساز بودند. وقتی به مدرسه رسیدم، یکی از دوستانم که همیشه درس‌خوان بود، گفت یک برگه کوچک با نکات مهم درست کرده و در جیبش گذاشته است. او با آرامش گفت: اگر سوالی برات سخت بود، می‌تونی از این کمک بگیری!

اگر به این موضوع علاقه دارید، انشا در مورد مبعث پیامبر (ص) + شعر را از دست ندهید.

با شنیدن این حرف، دلم شور زد. از کودکی به ما یاد داده بودند که تقلب کار نادرستی است و معلمان همیشه روی راستگویی در امتحان تأکید داشتند. اما از طرفی، ترس از گرفتن نمره کم مرا نگران کرده بود. در نهایت تصمیم گرفتم برای اولین بار این کار را انجام دهم.

در جلسه امتحان، سوالات پشت سر هم سخت‌تر می‌شد. قلبم تند می‌زد و دستانم از عرق خیس شده بود. وقتی به سوالی رسیدم که جوابش را نمی‌دانستم، آهسته و با احتیاط به اطراف نگاه کردم تا مطمئن شوم کسی متوجه نمی‌شود. بعد برگه کوچک را از جیبم درآوردم و چند لحظه به آن نگاه کردم تا جواب را پیدا کنم. در آن لحظه احساس کردم گویی بار بزرگی از دوشم برداشته شده است.

اما ناگهان معلم نگاهش به من افتاد و چند ثانیه به من خیره شد. قلبم به شدت کوبید و سریع برگه را دوباره در جیبم پنهان کردم. در همان لحظه پشیمانی عمیقی وجودم را گرفت. تا پایان امتحان با اضطراب و استرس به سر بردم و مدام به نگاه معلم فکر می‌کردم.

بعد از تمام شدن امتحان و جمع‌آوری برگه‌ها، معلم چیزی نگفت، اما من آرامش نداشتم. روزهای بعد هم نگران بودم که شاید او متوجه شده باشد و مرا تنبیه کند. اما هیچ اتفاقی نیفتاد. در پایان نمره خوبی گرفتم، اما هرگز از آن نمره خوشحال نبودم. هر بار که یاد آن روز می‌افتم، احساس ناخوشایندی به من دست می‌دهد؛ انگار آن نمره واقعاً مال من نبود.

این اتفاق به من آموخت که اخلاق و صداقت بسیار مهم‌تر از یک نمره امتحانی هستند. از آن روز به بعد دیگر هرگز به تقلب فکر نکردم، چون فهمیدم بهترین احساس زمانی است که بدانی موفقیتت حاصل تلاش خودت است، نه کمک یک تکه کاغذ. این خاطره همیشه با من است تا یادآوری کند که تقلب نه تنها سودی ندارد، بلکه آرامش درون آدم را نیز برهم می‌زند.

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه انشا در مورد آسمان شب + شعر.

برای یادگیری پیشرفته، به انشا در مورد دریای آبی + شعر مراجعه کنید.

انشا در مورد همکاری در مدرسه
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *