انشا در مورد اگر یک روز نامرئی بودم

انشا در مورد اگر یک روز نامرئی بودم

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

اگر می‌توانستم برای یک روز نامرئی باشم، چه کارهایی می‌کردم؟

صبح که بیدار می‌شدم و می‌دیدم کسی نمی‌تواند مرا ببیند، اول به مدرسه می‌رفتم. دوست داشتم بدانم وقتی کسی مرا نمی‌بیند، در کلاس چه اتفاقاتی می‌افتد. شاید می‌رفتم کنار تخته و یک معما برای بچه‌ها می‌نوشتم تا تعجب کنند. بعد، در زنگ تفریح، کنار دوستانم می‌ایستادم و به حرف‌هایشان گوش می‌دادم. دوست داشتم بدون این‌که بدانند من آنجا هستم، ببینم چه چیزهایی دربارهٔ دوستی و زندگی می‌گویند.

در صورت علاقه‌مندی، مطلب انشا ادبی درباره دوست خوب و بد را از دست ندهید.

بعد از مدرسه، به خانه برمی‌گشتم. پدر و مادرم نگران می‌شدند که کجا رفته‌ام، اما من آنجا بودم، کنارشان. می‌رفتم توی آشپزخانه و یک غذای خوشمزه برایشان درست می‌کردم. دوست داشتم یکبار بدون این‌که کسی بداند من کار را انجام داده‌ام، کاری برای خانواده‌ام بکنم. بعد، یک نامه برایشان می‌نوشتم و روی میز می‌گذاشتم. در نامه برایشان توضیح می‌دادم که چقدر دوستشان دارم.

اگر سوالاتی دارید، مقاله انشا در مورد سرگذشت یک رود از زبان خودش به شما کمک خواهد کرد.

بعد از ظهر، به پارک محله می‌رفتم. آنجا کودکان زیادی بازی می‌کردند. اگر کودکی تنها بود و کسی با او بازی نمی‌کرد، من با او بازی می‌کردم. البته او نمی‌دیدم، اما احساس می‌کرد کسی هست که مراقبش است. دوست داشتم به کسانی که کمک نیاز دارند، بدون این‌که مرا ببینند، کمک کنم.

اگر یک روز نامرئی بودم، دوست داشتم دنیا را جور دیگری ببینم. می‌خواستم بدانم آدم‌ها وقتی فکر می‌کنند کسی آنجا نیست، چگونه رفتار می‌کنند. شاید این روز به من کمک می‌کرد بیشتر به دیگران توجه کنم و بفهمم که بعضی چیزها با چشم دیده نمی‌شوند، بلکه با قلب احساس می‌شوند.

در پایان روز، وقتی دوباره visible می‌شدم، همه چیز مانند قبل بود، اما من یک تجربهٔ تازه داشتم. یاد گرفته بودم که بودن در کنار دیگران، حتی وقتی آن‌ها تو را نمی‌بینند، می‌تواند زیبا و تاثیرگذار باشد.

انشا در مورد اگر یک روز نامرئی بودم

اگر می‌شد برای یک روز نامرئی باشم، چه اتفاقی می‌افتاد؟
در این انشا می‌خواهیم با هم سفری خیالی به دنیای نامرئی‌ها داشته باشیم. این متن به شیوه‌ای ادبی و توصیفی نوشته شده تا به شما دانش‌آموزان عزیز کمک کند با روش‌های نوشتن و تقویت مهارت‌های نویسندگی بیشتر آشنا شوید.

تصور کنید صبح بیدار می‌شوید و در آینه هیچ تصویری از خودتان نمی‌بینید. دست‌هایتان را جلو چشمتان می‌گیرید، اما انگار در هوا محو شده‌اند. چه احساسی پیدا می‌کنید؟ شاید در نگاه اول هیجان داشته باشید، شاید هم کمی بترسید.

اگر یک روز نامرئی بودم، می‌توانستم مانند نسیمی آرام، میان مردم حرکت کنم و به حرف‌هایشان گوش بدهم، بدون اینکه کسی متوجه من شود. می‌دیدم که هر کس در نبود نگاه دیگران چگونه رفتار می‌کند. می‌توانستم به کنار پرنده‌ها بروم و پروازشان را از نزدیک ببینم، یا روی ابرها بنشینم و دنیا را از بالا تماشا کنم.

در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره انشا در مورد نیروی انتظامی بیابید.

اما شاید بعد از چند ساعت، کم‌کم تنها شدن را حس می‌کردم. دوست داشتم کسی دستم را بگیرد، یا با کلامی گرم مرا صدا بزند. نامرئی بودن هم شیرینی خودش را دارد، هم تلخی‌های پنهان.

در پایان روز، وقتی دوباره به خودم می‌آمدم و جسمم پیدا می‌شد، تازه می‌فهمیدم که دیده شدن چقدر نعمت بزرگی است. بودن در کنار خانواده و دوستان، و شنیدن صدای خنده‌هایشان، ارزشی است که باید برایش شکرگزار باشیم.

این متن نمونه‌ای از یک نوشته توصیفی و خیال‌پردازانه است که به شما کمک می‌کند دنیای تازه‌ای با کلمات خلق کنید.

در صورت علاقه‌مندی، مطلب انشا در مورد لالایی مادر را از دست ندهید.

موضوع انشا اگر یک روز نامرئی بودم

یک شب که در خواب بودم، یک حشره ریز من را نیش زد. آنقدر کوچک بود که اصلاً نمی‌شد آن را دید. با خودم فکر کردم، اگر من هم یک روز نامرئی می‌شدم، چه کارهایی می‌کردم؟

حتماً کارهای بامزه و شادی‌بخش زیادی انجام می‌دادم. شاید هم بعضی از همکلاسی‌هایی که دیگران را اذیت می‌کنند، کمی می‌ترساندم تا دست از شیطانی بردارند.

روز نامرئی من این شکلی می‌شد: اول صبح که بیدار می‌شوم، چیزهایی می‌خورم که معمولاً برای صبحانه اجازه ندارم. بعد بدون این که لباس فرم بپوشم، راهی مدرسه می‌شوم، چون کسی مرا نمی‌بیند. وقتی به کلاس می‌رسم، منتظر می‌مانم تا همه بچه‌ها برسند. بعد ماژیک را برمی‌دارم و محکم به تخته می‌کوبم تا همه ساکت شوند. روی تخته می‌نویسم: «از درس اول فارسی رونویسی کنید، معلم می‌خواهد ببیند.» همه با تعجب ولی ساکت شروع به نوشتن می‌کنند و آن روز دیگر سر و صدا و شلوغی در کلاس نیست.

برای یادگیری پیشرفته، به انشا ادبی در مورد محبت و نفرت مراجعه کنید.

بعد به اتاق مدیر سرک می‌کشم. معمولاً آنجا نیست. دفتر انضباط را پیدا می‌کنم و برمی‌دارم. اینطوری مدیر نمی‌تواند نمره انضباط کسی را کم کند. امیدوارم با این کار بچه‌ها دیگر اشتباه نکنند.

در وسط ساعت درس، زنگ تفریح را می‌زنم تا همه یک استراحت اضافه داشته باشند. اگر ناظم می‌فهمد که این کار من بوده، باید همه وسایلم را جمع می‌کردم و برای همیشه از مدرسه می‌رفتم. نامرئی بودن خوبی‌های خودش را دارد!

از آنجا که کسی مرا نمی‌بیند، از مدرسه بیرون می‌روم و آدرس بزرگترین شهربازی شهر را پیدا می‌کنم. من عاشق هیجان هستم و فکر نمی‌کنم اتفاق بدی بیفتد. می‌روم و سوار مهیج‌ترین بازی‌ها می‌شوم، بدون این که کسی بگوید سنت کم است یا اجازه نداری. بعد از آن هم به خانه برمی‌گردم و با کمی خوابیدن، برای روز بعد انرژی می‌گیرم.

در این مقاله انشا از زبان ناخن اطلاعات مفیدی آمده است.

راستی راستی، نامرئی بودن واقعاً هیجان‌انگیز است!

انشا با موضوع اگر من…!
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *