اگر من یک فرشته میبودم، چه کارهای زیبایی میتوانستم انجام دهم.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً انشا طنز و غیر طنز ربات پیشخدمت را بخوانید.
اول از همه، بالهای درخشان و سفیدم را در آسمان آبی میگشودم و به سوی همه کسانی که نیاز به کمک داشتند پرواز میکردم. برای کودکان بیمار، داروی شفابخش میبردم و با نوازش بالهایم، دردشان را تسکین میدادم. برای مردم فقیر و گرسنه، نان و غذا میآوردم تا هیچ کس گرسنه نماند.
همچنین، میان مردم صلح و دوستی برقرار میکردم. به همه یادآوری میکردم که با یکدیگر مهربان باشند و همدیگر را دوست بدارند. جنگ و نزاع را از جهان دور میکردم و به جای آن، صدای خنده و شادی کودکان را میشنیدم.
من حتی به حیوانات و طبیعت نیز کمک میکردم. به پرندگان کوچک غذا میدادم، به درختان خشک شده آب میرساندم و از زمین و رودخانهها در برابر آلودگی محافظت میکردم تا همه جا سبز و پاکیزه باشد.
در نهایت، سعی میکردم قلبهای مردم را پر از مهر و امید کنم. چون معتقدم که اگر در دل هر انسانی مهربانی باشد، جهان به جای بهتری تبدیل میشود.

اگر من یک پاککن میبودم
ای کاش من یک پاککن روی میز تو بودم. نه برای پاک کردن غلطهایت، بلکه برای بخشیدن فرصتی دوباره. من پاککنی کوچک و ساده، با بدنی نرم و بویی خوش، همیشه در کنار مدادهای رنگارنگت منتظر میماندم.
هر بار که دستت به سوی من دراز میشد، با تمام وجود آمادهٔ خدمت بودم. با هر بار کشیده شدن روی کاغذ، ذرهذره محو میشدم، اما خوشحال بودم چون اشتباهی را از بین بردهام و صفحه را برای نوشتن جملهای زیباتر آماده کردهام. من پاککنی فروتن بودم که در سایه میماندم، اما نقشی مهم در زیبایی نقاشی و صحت مشقت داشتم.
اگر من پاککن بودم، بزرگترین درس زندگی را به تو میدادم: هیچکس بیعیب نیست و اشتباه کردن بخشی از راه یادگیری است. مهم این است که جرات داشته باشی خطاهایت را بپذیری و برای تصحیح آنها تلاش کنی. من، همان پاککن کوچک، قهرمان بیادعای دفتر زندگی تو خواهم بود.
برای مطالعه بیشتر، به انشا طنز و غیر طنز تلفن همراه سری سر بزنید.
موضوع انشا اگر من پاک کن بودم
فرض کنید من یک پاککن باشم. در این صورت چه کاری از دستم برمیآمد و چه سرنوشتی پیدا میکردم؟
توصیه میشود به مطالعه مقاله انشا در مورد نوجوانی و توصیف آن – سری دوم ادامه دهید.
اگر پاککن بودم، رنگ بنفش داشتم و بوی خوش گل یاس میدادم. قد من بلند و هیکلم باریک بود و یک پوشش کاغذی دور من پیچیده میشد تا صاحبم راحتتر بتواند از من استفاده کند. به نظرم صاحب من یک دانشآموز کلاس اولی است که تازه خواندن و نوشتن یاد میگیرد و دوست دارد همه چیز را بدون اشتباه بنویسد. به همین دلیل، خیلی از من استفاده میکند. او بچهی مرتبی است و از وسایلش به خوبی مراقبت میکند.
من به همراه دیگر لوازم تحریر، در یک جامدادی زندگی میکنیم. درون جامدادی تاریک است، اما من از تاریکی نمیترسم چون دوستان خوبی در کنارم هستند و از همدیگر محافظت میکنیم. وقتی زیپ جامدادی باز میشود، نور به داخل میآید و ما میفهمیم که در مدرسه یا خانه هستیم. در این زمان میتوانیم کارهایی را که برای انجام آن ساخته شدهایم، شروع کنیم.
اگر پاککن بودم، تراش را به عنوان دوست صمیمی خودم انتخاب میکردم. چون او هم مثل من به مدادها کمک میکند و هر دو ما در خدمت مدادها هستیم. آرزو داشتم که پاککنی همیشگی باشم و هیچ وقت تمام نشوم. وقتی بچه از من استفاده میکند، کمی سرم درد میگیرد، اما چون میدانم به او کمک میکنم، این درد را تحمل میکنم. من میتوانم دوست کاغذ هم باشم. احتمالاً کاغذ از من میخواهد که مراقبش باشم تا پاره نشود و حق هم دارد که نگران باشد.
اگر پاککن بودم، سعی میکردم مراقب نوشتههای صاحبم باشم و او را به راستی و درستی راهنمایی کنم. شما هم اگر دوست داشتید پاککن باشید، سعی کنید نقش خود را به بهترین شکل ایفا کنید.
پیشنهادی: انشای خواندنی در مورد اگر من …
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی