اردوی تفریحی
امروز روز بسیار خوبی بود. مدرسه ما یک اردوی تفریحی ترتیب داده بود تا همه ما دانشآموزان برای یک روز از فضای کلاس درس دور شویم و در دل طبیعت خستگی درس را از تن به در کنیم.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً انشا در مورد جنگل سبز را بخوانید.
صبح خیلی زود، با هیجان زیاد به مدرسه رسیدم. حیاط مدرسه پر از شور و شوق بود. بچهها با کیفهای کوچک و لبخندهای بزرگ منتظر سوار شدن به اتوبوس بودند. وقتی نوبت ما رسید، با همکلاسیهایم سوار شدیم و راه افتادیم.
مسیر بسیار زیبا و سرسبز بود. از پنجره اتوبوس که نگاه میکردم، کوههای بلند، دشتهای وسیع و رودخانهای را میدیدم که در کنار جاده روان بود. هوای تازه و خنک کوهستان، حال و هوای همه را عوض کرده بود.
به محل اردو که رسیدیم، چشممان به منظرهای زیبا و آرامشبخش افتاد. یک فضای بزرگ و سبز کنار رودخانه، با سایهدرختان بلند. معلمها به ما گفتند که میتوانیم بازی کنیم و از طبیعت لذت ببریم.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه انشا در مورد سالمندان.
با دوستانم شروع به بازی کردیم. بعضیها فوتبال بازی میکردند، بعضی دیگر در کنار رودخانه سنگهای صاف را روی آب میجهاندند و برخی هم فقط روی چمن دراز کشیده بودند و به آواز پرندگان گوش میدادند. من با چند نفر از دوستانم کنار رودخانه نشستیم و ساندویچهایی که از خانه آورده بودیم را با هم تقسیم کردیم. خوردن غذا در هوای آزاد و در کنار دوستان، طعم دیگری داشت.
برای اطلاعات بیشتر، به مقاله انشا در مورد مدرسه رویایی من مراجعه کنید.
مقاله انشا کوتاه در مورد زلزله حاوی اطلاعات جامعی است.
بعد از ناهار، معلمها برای ما مسابقه ترتیب دادند. مسابقه دو، طنابکشی و پیدا کردن شیء پنهان شده. در تمام این مسابقات، شادی و خنده حرف اول را میزد و برنده شدن مهم نبود، بلکه لذت بردن از وقت گذرانی با هم مهم بود.
در ساعات پایانی، همه با کمک هم وسایل را جمع کردیم و سعی کردیم حتی یک زباله هم روی زمین نماند تا طبیعت زیبا و پاک بماند. هنگام خداحافظی با آن مکان، کمی غمگین بودم، اما خاطرات خوبی در دل داشتم.
در راه برگشت، در اتوبوس همه خسته اما خوشحال بودیم. بعضی از بچهها خوابشان برده بود و برخی دیگر با آرامش به مناظر بیرون نگاه میکردند.
این اردو به من یادآوری کرد که گاهی باید از زندگی روزمره فاصله گرفت و ساعاتی را در آرامش طبیعت سپری کرد. امروز نه تنها خستگی درس از تنم به در رفت، بلکه با انرژی بیشتری فردا به مدرسه خواهم آمد و این خاطرات زیبا را برای همیشه در قلبم نگه میدارم.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه انشا در مورد تخیلی ترین خوابی که دیدم.

سفر یک روزه به دامان طبیعت، سفری است که در یادها میماند. این متن برای دانشآموزان عزیزی نوشته شده است که میخواهند هنر نوشتن و توصیف زیباییها را بیاموزند. با ما همراه باشید تا با هم، قدم در مسیر یادگیری بگذاریم.
موضوع انشا اردوی تفریحی
آفتاب صبح که تابیدن گرفت و آواز خوش پرندگان به گوش رسید، انگار یک روز خوب و پر از شادی در راه بود. چشمان بچهها از هیجان برق میزد و کولهپشتیهایشان پر از آرزوهای تازه بود. قرار بود به اردویی برویم در پای کوه، کنار رودخانهای که با سر و صدا راه خودش را باز میکرد.
وقتی آفتاب کاملاً بالا آمد، سوار اتوبوس شدیم و راه افتادیم. جاده پر از پیچ و خم بود و هر گوشهای یک منظره تازه و قشنگ داشت. دشتهای سبز، کوههای بلند و رودخانهای که در میان دره جاری بود، همه با هم نقاشی زیبایی از آفرینش را نشان میدادند.
بعد از چند ساعت رانندگی، به جایی که باید چادر میزدیم رسیدیم. همه با همکاری چادرها را برپا کردیم و شادیمان بیشتر شد. بازیهای دستهجمعی، نرمش صبحگاهی و خوردن صبحانه در هوای آزاد، حال دلمان را تازه کرد.
بعد از آن، نوبت گردش در طبیعت بود. با کمک معلم، راهی کوه شدیم و از دیدن جاهایی که هنوز دست انسان به آنها نرسیده بود، لذت بردیم. صدای آبشاری که از بالا به پایین میریخت، مثل موسیقی به گوش میرسید. کنار رودخانه، روی سنگها نقاشی کشیدیم و قایقهای کوچکمان را روی آب رها کردیم.
وقتی ظهر شد، کنار رودخانه نشستیم و غذاهای خوشمزهای خوردیم. بعد از ناهار، بازیهای شاد و پر از خنده انجام دادیم و خاطرههای قشنگ زیادی ساختیم.
غروب که شد، دور آتش جمع شدیم و به داستانهای جالب و پندآموز معلم گوش دادیم. در آن لحظهها، حس نزدیکی و دوستی بین همه ما بود و همه نگرانیها را فراموش کردیم.
شب که آمد، ستارهها در آسمان میدرخشیدند و سکوت عمیقی همه جا را گرفته بود. در آن آرامش، به بزرگی جهان و زیباییهای طبیعت فکر کردیم و آرامش عمیقی در وجودمان حس شد.
صبح روز بعد، با طلوع آفتاب بیدار شدیم و بعد از خوردن صبحانه، وسایلمان را جمع کردیم و به سمت خانه راه افتادیم. در راه برگشت، خاطرات قشنگ این سفر را مرور میکردیم و از ته دل آرزو میکردیم باز هم چنین روزهایی را تجربه کنیم.
برای گسترش دانش خود، مقاله انشا در مورد روزی را که دوست دارم تکرار شود را مطالعه کنید.
این اردو فقط یک گردش ساده نبود، بلکه فرصتی بود برای یادگیری، دوستی و زندگی در دل طبیعت. چیزهایی که در این سفر یاد گرفتیم و خاطرههایی که ساختیم، همیشه در یادمان خواهد ماند.
انشا در مورد سفر به شیراز
انشا اختصاصی _ نویسنده: محیا بخشی فرد