انشا اگر من یک فضانورد بودم

انشا اگر من یک فضانورد بودم

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

اگر من یک فضانورد بودم، چه دنیای شگفت‌انگیزی را تجربه می‌کردم!

آنگاه می‌توانستم سوار بر فضاپیما، از زمین فاصله بگیرم و سیاره زیبای خود را از بالا ببینم. زمین مانند یک گوی آبی و درخشان در میان تاریکی بی‌پایان فضا می‌درخشید.

در آنجا همه چیز متفاوت است. وقتی راه می‌روم، به جای محکم قدم گذاشتن روی زمین، به آرامی در هوا شناور می‌شوم. اگر یک فنجان آب داشته باشم، قطرات آب به جای ریختن، مانند مرواریدهای درخشان در اطرافم شناور می‌شوند.

از پنجره فضاپیما به ستاره‌ها نگاه می‌کنم. آن‌ها دیگر مانند شب‌های زمین، نقطه‌های کوچک نیستند. آن‌ها خورشیدهای بزرگ و درخشانی هستند که از دور می‌درخشند. خورشید ما نیز بسیار پرنور و قدرتمند است، اما هیچ ابری برای پنهان کردن آن وجود ندارد.

اگر من یک فضانورد بودم، دوست داشتم به کره ماه سفر کنم. روی سطح آن که از گرد و غبار پوشیده شده است بایستم و به زمین نگاه کنم. در آنجا سکوت مطلق برقرار است و صدایی به جز نفس‌کشیدن خودم از داخل لباس فضانوردی‌ام شنیده نمی‌شود.

اما این شغل، مسئولیت بزرگی هم دارد. یک فضانورد باید درس‌خوانده و بسیار باهوش باشد. او باید بدبداند که چگونه با دستگاه‌های پیچیده فضاپیما کار کند و در شرایط سخت، خونسردی خود را حفظ کند.

اطلاعات جامع‌تری در مورد این موضوع را در انشا در مورد ماه رمضان | ماه میهمانی خدا پیدا کنید.

در پایان، اگرچه سفر به فضا رویای بزرگی است، اما باید به یاد داشته باشیم که زمین خانه واقعی ماست. ما باید از این سیاره زیبا، از آسمان آبی، رودخانه‌های روان و جنگل‌های سرسبز آن محافظت کنیم.

انشا اگر من یک فضانورد بودم

اگر من یک فضانورد بودم

تصور کنید که من به جای نشستن در این کلاس درس، درون یک فضاپیلم نشسته بودم. آنگاه دنیای اطراف من نه این خیابان‌ها و خانه‌ها، بلکه بی‌کرانگی تاریک و پرستاره فضا بود. اگر من یک فضانورد بودم، از پشت پنجره کوچک فضاپیلم، زمین را همچون گوی زیبا و آبی رنگی می‌دیدم که در میان تاریکی محض، آرام و باشکوه می‌درخشید.

اگر من یک فضانورد بودم، وزن نداشتن را تجربه می‌کردم. موهایم در هوا شناور می‌شد و قلم و دفترم اگر رهایشان می‌کردم، در کابین به آرامی پرواز می‌کردند. آنجا دیگر بالا و پایینی وجود نداشت و این شناور بودن، حس آزادی بی‌نظیری به من می‌داد.

مقاله انشا در مورد محیط زیست حاوی اطلاعات جامعی است.

اگر من یک فضانورد بودم، ماه را از نزدیک می‌دیدم. روی سطح آن که از گرد و غبار پوشیده شده قدم می‌زدم و ردپای من برای سال‌ها در جایی که بادی نمی‌وزد، باقی می‌ماند. به زمین که نگاه می‌کردم، همه مرزها و اختلافات محو می‌شد و تنها سیاره‌ای یکپارچه، زیبا و صلح‌طلب را می‌دیدم.

اما در نهایت، حتی با تمام این شگفتی‌ها، دلم برای آسمان آبی، برای نفس کشیدن در هوای تازه و برای روییدن یک گل کوچک تنگ می‌شد. زیرا سفر به فضا به من می‌آموزد که زمین، با تمام سادگی‌اش، ارزشمندترین و زیباترین خانه‌ای است که داریم.

موضوع انشا اگر من یک فضانورد بودم

اگر من یک فضانورد بودم، به دنیایی پا می‌گذاشتم که هرگز تصورش را هم نمی‌کردم. می‌توانستم نزدیک‌تر از همیشه به ستاره‌ها بروم و سیاره‌هایی را ببینم که تا پیش از این فقط اسمشان را در کتاب‌ها خوانده بودم. زندگی در فضا با تمام آنچه روی زمین تجربه کرده بودم فرق داشت. دیگر خبری از سبزی درختان و آبی آسمان نبود. در عوض، جهانی تاریک و بی‌کران روبرویم بود، پر از ستاره‌های درخشان و سیاره‌های ناشناخته.

نخستین چیزی که در فضا توجهم را جلب می‌کرد، سکوتی عجیب و همه‌جایی بود. هیچ صدایی به گوش نمی‌رسید، جز صدای نفس‌های خودم. این سکوت مرموز بود، رازی بزرگ که باید کشفش می‌کردم. در فضا حس می‌کردم پرنده‌ای آزادم که هیچ مانعی برای پروازم وجود ندارد. تنها منظره‌ای که می‌دیدم، سیاره‌های دور و خورشیدی بود که از دوردست بر من می‌تابید.

اگر فضانورد بودم، از فاصله‌ای نزدیک‌تر به سیاره‌ها نگاه می‌کردم. سیاره‌هایی مانند مریخ، زهره و مشتری که هر کدام دنیای اسرارآمیز خود را دارند. شاید روزی می‌توانستم روی مریخ قدم بگذارم و بر خاک آن راه بروم. شاید برای اولین بار با چشمان خودم می‌دیدم که آیا نشانه‌ای از زندگی در آنجا وجود دارد یا نه. این پرسش‌ها همیشه در ذهن انسان بوده و اگر من فضانورد بودم، می‌توانستم بخشی از پاسخ آن را پیدا کنم.

فضا برای من فقط جای تحقیق و جستجو نبود، بلکه جایی برای اندیشیدن بود. از آن بالا، همه چیز کوچک به نظر می‌رسید، حتی زمین. زمین مانند یک توپ آبی کوچک بود که آدم‌ها روی آن زندگی می‌کنند. این نما به من یادآوری می‌کرد که ما ساکنان این سیارهٔ کوچک، در میان این همه وسعت فضا، به هم وابسته‌ایم و باید از زمین و دارایی‌هایش پاسداری کنیم.

اگر فضانورد بودم، همیشه به یاد خانواده و دوستانم می‌افتادم. دوری از آنان سخت بود، ولی این سفرها به من می‌آموخت که چقدر بودن در کنار یکدیگر در زندگی روزمره اهمیت دارد. شاید در فضا تنها می‌شدم، اما در عین حال به هدف بزرگی که دنبال می‌کردم افتخار می‌کردم. می‌دانستم بخشی از یک گروه بزرگم که می‌خواهد مرزهای دانش را گسترش دهد.

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه انشا در مورد تابستان فصل گرم و سوزان.

وقتی به زمین برمی‌گشتم، از شگفتی‌های فضا و آنچه دیده بودم برای دیگران تعریف می‌کردم. این تجربه به من نشان می‌داد که توانایی انسان بی‌پایان است و باید همیشه به پیشرفت بیندیشیم. اگر فضانورد بودم، در جستجوی یافتن چیزهای تازه می‌رفتم تا شاید روزی دیگران نیز بتوانند این راه را ادامه دهند و رازهای بیشتری از فضا را فاش کنند.

انشا با موضوع اگر من…!
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *