اگر من دهیار روستایمان بودم، کارهای زیادی بود که دوست داشتم برای بهتر شدن زندگی مردم انجام دهم.
اول از همه، سعی میکردم به حرفهای همه گوش بدهم. از بزرگان که تجربه زیادی دارند تا جوانان که ایدههای تازه به ذهنشان میرسد. معتقدم بهترین راه حلها زمانی پیدا میشود که همه با هم فکر کنند.
برای جوانان برنامهریزی میکردم. کلاسهای ورزشی و مهارتآموزی راه میانداختم تا هم سالم بمانند و هم برای آینده شغلی خود آماده شوند. میخواستم بچههای روستا بدانند که برای موفق شدن حتماً نباید به شهر بروند، بلکه میتوانند در زادگاه خود نیز آیندهای روشن بسازند.
به کشاورزی و دامداری که شغل اصلی مردم ماست، اهمیت زیادی میدادم. سعی میکردم روشهای جدید و بهتری را به کشاورزان معرفی کنم تا محصولات بیشتری برداشت کنند و درآمد بهتری داشته باشند.
برای پاکیزگی روستا برنامه میریختم. سطلهای زباله در نقاط مختلف قرار میدادم و از همه میخواستم در تمیز نگه داشتن محیط کوشا باشند. همچنین برای درختکاری و زیباسازی کوچه و باغها تلاش میکردم.
در پایان، اگر من دهیار بودم، بزرگترین هدفم این بود که روستای ما جایی باشد پر از آرامش، پیشرفت و مهربانی، جایی که همه مردم در آن با امید و شادی زندگی کنند.

اگر من دهیار روستایمان بودم، دوست داشتم کارهایی انجام دهم که زندگی همه هممحلیهایم را زیباتر و آسانتر کند. تصور کنید صبحها که از خواب بیدار میشوید، هوای پاک و تمیز به استقبالتان بیاید و صدای پرندگان از لابهلای درختان بلند شود. من برای رسیدن به این آرزو، اول از همه به فکر پاکیزگی و زیبایی روستا میافتادم.
سطلهای زباله را در جایجای روستا قرار میدادم و از همه میخواستم که در نگهداری پاکیزگی محلّه همکاری کنند. سپس به فکر درختکاری و ایجاد فضای سبز بیشتر میرفتم. کاشتن گل و درخت نه تنها چهره روستا را زیبا میکند، بلکه هوای پاکتری را برای تنفس همه فراهم میآورد.
برای بچهها و جوانان، زمین بازی و کتابخانهای مجهّز میساختم تا اوقات فراغت خود را به شیوهای سالم و مفید سپری کنند. همچنین تلاش میکردم با ایجاد کلاسهای آموزشی رایگان برای بزرگسالان، به همه کمک کنم تا مهارتهای جدید بیاموزند و زندگی بهتری داشته باشند.
در نهایت، به فکر اتحاد و همدلی مردم روستا بودم. با تشویق به همکاری و مشارکت در کارهای گروهی، روستای ما به جایگاهی امن و شاد برای همه تبدیل میشد. اگر من دهیار بودم، تمام سعیام را میکردم تا روستایمان را به خانهای بزرگ و دوستداشتنی برای همه تبدیل کنم.
موضوع انشا در مورد اگر من دهیار بودم 🤵
دهیار کسی است که مسئولیت مراقبت و اداره همه کارهای روستا را بر عهده دارد. در گذشته، این کار را کدخدا انجام میداد. دهیار در واقع مانند شهردار است، اما در سطح یک روستا فعالیت میکند.
اگر به این موضوع علاقه دارید، انشا درباره سلامتی و تندرستی و توصیف آن را از دست ندهید.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره معنی ضرب المثل زبان خوش، مار را از سوراخ بیرون می آورد + انشا و داستان بیابید.
اگر من دهیار بودم، اول از همه برای زیباتر شدن روستا، جادهها را آسفالت میکردم. چون آسفالت کردن راهها باعث میشود گرد و غبار کمتری در هوا پخش شود و محیط تمیزتری داشته باشیم.
اگر من دهیار بودم، یک کتابخانه عمومی برای همه مردم روستا راهاندازی میکردم. جایی که هر کسی بتواند کتاب و مجله به امانت بگیرد و مطالعه کند. همچنین یک رستوران کوچک در روستا میساختم تا هم برای جوانان شغل ایجاد شود و هم محلی برای استراحت و غذا خوردن مهمانان و گردشگران باشد.
برای یادگیری پیشرفته، به تحقیق درباره کتیبه بیستون، کرمانشاه مراجعه کنید.
اگر من دهیار بودم، زمینهای بازی برای کودکان و نوجوانان درست میکردم تا بتوانند اوقات فراغت خود را در آنجا بگذرانند. علاوه بر این، در گوشه و کنار روستا درخت و گل میکاشتم تا هم منظره روستا قشنگتر شود و هم هوای پاکتری داشته باشیم.
اگر من دهیار بودم، سالنهای فرهنگی و ورزشی در روستا ایجاد میکردم تا مردم روستا هم بتوانند مانند شهرنشینان از این امکانات استفاده کنند. همچنین کلاسهای سوادآموزی برای بزرگسالانی که در کودکی امکان تحصیل نداشتهاند، برگزار میکردم تا آنها هم بتوانند خواندن و نوشتن یاد بگیرند.
اگر شما دهیار بودید، چه کارهایی برای بهتر شدن زندگی در روستا انجام میدادید؟
پیشنهادی: انشای خواندنی در مورد اگر من …
انشا اختصاصی _ نویسنده: فاطمه شهری