من یک چرخ خیاطی هستم. سالهاست که در گوشهای از خانه نشستهام و خاطرات زیادی را در دل دارم. صاحبم، مادری مهربان است که هر روز کنارم مینشیند و با کمک من، لباسهای زیبا میدوزد.
وقتی پاهام را تکان میدهم و سوزنم به حرکت درمیآید، احساس غرور میکنم. من با دوختن هر قطعه پارچه، به خانوادهای کمک میکنم تا لباسهای نو و تمیز بپوشند. گاهی برای بچهها لباس مدرسه میدوزم، گاهی برای عروس خانه، لباس عروسکی زیبا.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره معنی ضرب المثل ” فیلش یاد هندوستان کرده ” + انشا بیابید.
صدایم ممکن است برای بعضی ها آزاردهنده باشد، اما برای صاحبم، این صدا مانند یک آهنگ دلنشین است. من شاهد زحمتهای او هستم و میدانم که با هر دوخت، عشق و محبت او نیز دوخته میشود.
اگرچه من فقط یک وسیله هستم، اما احساس میکنم در زندگی این خانواده نقش دارم. من با کارهای کوچک خود، به آنها کمک میکنم و این باعث خوشحالی من است.
برای مطالعه بیشتر، به انشا در مورد چگونه خلاق باشیم سری سر بزنید.
برای یادگیری پیشرفته، به انشا ادبی در مورد صداقت مراجعه کنید.

من یک چرخ خیاطی قدیمی هستم. سالهاست که در گوشهای از خانه قرار دارم و خاطرات زیادی را در دل خود نگه داشتهام. روزی روزگاری، من بهترین یاور زنان خانه بودم. آنها با کمک من لباسهای زیبا میدوختند و لحظات شیرینی را کنار من سپری میکردند.
بدنه من از فلز ساخته شده و چرخهایم با حرکتی آرام میچرخند. وقتی سوزنم را به حرکت درمیآورم، صدایم در فضای خانه میپیچد و نوایی آشنا را میسازم. هر بار که کسی کنارم مینشیند، من با تمام وجود به او کمک میکنم تا پارچهها را به زیباترین شکل به هم متصل کند.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً انشا در مورد حیاط مدرسه را بخوانید.
مقاله انشا در مورد تعطیلات عید نوروز – سری 2 منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
اگرچه این روزها کمتر کسی سراغ من میآید، اما من هنوز هم آمادهام تا در کنار خانواده باشم و با هنر خود، لباسهایشان را زیباتر کنم.
اگر به این موضوع علاقه دارید، حتماً انشای ذهنی در مورد سنجش و مقایسه را بخوانید.
موضوع: انشا ادبی از زبان چرخ خیاطی
در کنج اتاق، میان کوهی از پارچه و نخ، من، یک چرخ خیاطی قدیمی، با افتخار ایستادهام. بدنهام از فلز است و با گذشت زمان، ظاهرم کمی کهنه شده، اما هنوز هم با انرژی و علاقه کار میکنم و منتظرم تا با کمک دستان توانمند خیاط، به تکههای پارچه جان بدهم.
من روزگاران زیادی را دیدهام که در آن سوزن و نخ، حرکتی زیبا روی پارچهها انجام میدادند. هر کوک، حکایتی داشت و هر دوخت، ماجرایی. از لباسهای عروسی گرفته تا پوششهای معمولی، همه از زیر دست من گذشتهاند و به جامهای تبدیل شدهاند که مردم به تن میکنند.
مدتهاست در این خانه هستم و خاطرات تلخ و شیرین زیادی را به یاد دارم. روزهایی را به خاطر میآورم که با شوق زیاد، لباسهای مهمانی و جشن را میدوختم و در خوشحالی صاحبان آنها سهیم میشدم. یادم میآید لباسهای بچگانهای را که با حوصله و دقت میساختم و با هر کوک، امید و آرزو را در دل مادران زنده میکردم.
هیچ وقت از کار کردن خسته نشدم. با هر باری که سوزنم میچرخد و هر کوکی که زده میشود، احساس میکنم یک چیز زیبا میسازم. با هر لباسی که درست میکنم، بخشی از روح من در آن باقی میماند و امیدوارم آن لباس، برای صاحبش شادی و خوشی بیاورد.
اختصاصی-مدیر تولز
انشا جان بخشیدن به اشیا