در انشای امروز میخواهم از زبان چادری صحبت کنم که مالک یک دانشآموز است. من، یک چادر ساده، همیشه همراه دانشآموزم هستم و از او در برابر آفتاب، باد و باران مراقبت میکنم.
برای درک عمیقتر این موضوع، مطلب توصیف و انشا مورچهای که باری را میکشد را بخوانید.
توصیه میشود به مطالعه مقاله توصیف و انشا دیدن یک شکارچی از دریچه چشم یک آهو ادامه دهید.
وقتی صبح زود از خانه بیرون میرویم، من روی شانههایش استراحت میکنم و با هر قدمش تکان میخورم. در مسیر مدرسه، سایهام را مانند یک دوست وفادار بر سرش میگسترانم تا گرمای خورشید اذیتش نکند. وقتی باد میوزد، من مانند یک سپر در برابر گرد و خاک میایستم و وقتی باران شروع میشود، قطرههای باران را به خودم جذب میکنم تا او خشک بماند.
من تنها یک تکه پارچه نیستم. من نماد فرهنگ و اصالت هستم. وقتی دانشآموزم مرا بر سر میگذارد، احساس غرور و امنیت میکند. من به او یادآوری میکنم که به ارزشهایش پایبند باشد و با وقار و متانت راه برود.
در حیاط مدرسه، وقتی با دوستانش بازی میکند، من شاهد خندهها و شادیهایش هستم. در ساعت تفریح، گاهی روی سبزهها مینشینیم و من سایهبان آرامشبخش او میشوم.
برای من، محافظت از این دانشآموز یک افتخار است. من همیشه در کنار او هستم، در روزهای سرد زمستان و روزهای گرم تابستان. من چادر او هستم، پناهگاهش در برابر دنیای بیرون و یادآور آرامش خانه در هر کجا که باشد.

چادری سخن میگوید: روایتی از زبان من
این متن برای دانشآموزان عزیز نوشته شده است تا با شیوهی درست نوشتن و تقویت مهارتهای نویسندگی آشنا شوند. در ادامه، داستان من را از زبان خودم میخوانید.
موضوع انشا از زبان چادر
سیاه هستم، اما تاریک و غمگین نیستم. آرام هستم، ولی بیحرکت و ساکن نیستم. ساده به نظر میرسم، اما بیارزش نیستم. من چادر هستم.
در میان دنیایی پر از رنگها و مدلهای گوناگون، من با آرامش و اطمینان ایستادهام. من فقط یک تکه پارچه برای پوشش نیستم؛ بلکه پیامی بزرگ و ارزشمند را با خود حمل میکنم. من نشانهی حیا، پاکی و بزرگی زن ایرانی هستم.
از روزهای اول زندگی، در کنار مادران دلسوز و دختران باایمان بودهام. به یاد دارم روزهایی که دختران کوچک، با شادی مرا روی سرشان میگذاشتند و با خوشحالی در کوچهها بازی میکردند. من شاهد بزرگ شدن و موفقیتهای آنان بودم و در همهی لحظات زندگی، پشتیبان و همراه آنان ماندم.
مقاله انشا در مورد گفتگوی خیالی میان برگ و باد حاوی اطلاعات جامعی است.
سالهاست که همدم زنان هستم. زنی که مرا بر سر میگذارد، با من هویت و شخصیت خود را نشان میدهد. من در خوشیها و ناخوشیها، در روزهای سخت و آسان، در کنار او بودهام.
من از او در برابر نگاههای نامناسب محافظت میکنم. من مانند یک پناهگاه امن، از او در برابر مشکلات زندگی مراقبت میکنم. به او اعتماد به نفس و آرامش میدهم. به او یادآوری میکنم که فردی ارزشمند و شایستهی بهترین چیزهاست.
بعضی افراد فکر میکنند که من باعث محدودیت زنان هستم. اما این حرفها درست نیست. من هرگز جلوی پیشرفت کسی را نگرفتهام. بسیاری از زنان با پوشش چادر، به موفقیتهای بزرگ علمی و اجتماعی دست یافتهاند.
میدانم که در گذشته، گاهی زنان را مجبور میکردند مرا از سر بردارند. اما امروز، زنان با آگاهی و اختیار خود، مرا انتخاب میکنند. این انتخاب نشان میدهد که ایمان و ارزشهای دینی در جامعهی ما همچنان پابرجاست.
اختصاصی-مدیر تولز
انشا جان بخشیدن به اشیا