انشا از زبان جاروبرقی

انشای دانش آموزی از زبان جاروبرقی

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

من یک جاروبرقی هستم. کار من این است که خانه شما را تمیز کنم. من بهترین دوست گردوخاک‌ها نیستم، بلکه بزرگترین دشمن آن‌ها محسوب می‌شوم!

در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره انشای طنز و غیر طنز ایستادن توی صف بیابید.

روز من معمولاً در یک گوشه از خانه، در کنار دیوار، در آرامش سپری می‌شود. اما وقتی یکی از اعضای خانواده دکمه روشن من را فشار می‌دهد، این آرامش به پایان می‌رسد. در این لحظه است که من با یک صدای قدرتمند بیدار می‌شوم و مأموریت خود را آغاز می‌کنم.

در این مقاله انشا ادبی از زبان آدم برفی اطلاعات مفیدی آمده است.

من با لوله بلند و کشسانی که دارم، به همه جای خانه سرک می‌کشم. زیر مبل‌ها، پشت درها و گوشه‌وکنارهای فراموش شده، هیچ جایی از دید تیزبین من پنهان نمی‌ماند. موها، кроه‌های نان، تکه‌های کاغذ و همه ذرات ریز و درشتی که روی زمین ریخته شده، شکار من هستند. آن‌ها با سرعت به درون شکم بزرگ من مکیده می‌شوند.

درون من یک کیسه مخصوص قرار دارد که همه این آشغال‌ها را در خود زندانی می‌کند. با هر بار خوردن، این کیسه سنگین‌تر می‌شود. وقتی کارم تمام می‌شود و دکمه خاموش را فشار می‌دهند، دوباره به خواب آرامم بازمی‌گردم، در حالی که از انجام وظیفه‌ام راضی و خوشحالم.

توصیه می‌کنیم این مطلب انشا در مورد پرواز بدون بال را حتماً بخوانید.

پس دفعه بعد که مرا در حال کار کردن دیدید، بدانید که من در حال جنگیدن با دشمنان پنهانِ خانه شما، یعنی کثیفی‌ها، هستم تا خانه‌تان پاک و تمیز بماند.

در اینجا می‌توانید اطلاعات کامل‌تری درباره انشا درباره آسمان آبی بیابید.

انشای دانش آموزی از زبان جاروبرقی

من یک جاروبرقی هستم. این داستان زندگی من است که برای شما دانش‌آموزان عزیز نوشته شده است. امیدوارم با خواندن آن، با شیوه‌ی نوشتن و هنر بیان کردن یک داستان آشنا شوید. در ادامه با ما همراه باشید.

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه انشا در مورد ثروت و فقر.

موضوع: انشا ادبی از زبان جاروبرقی

من یک جاروبرقی هستم. شاید اول فکر کنید من فقط یک وسیله بی‌جان و بی‌احساسم، اما درون من دنیای پرهیاهو و فعالی وجود دارد. دنیایی پر از صدا و ذرات ریز، دنیایی که هر تکه‌ای از آن حرفی برای گفتن دارد.

اطلاعات جامع‌تری در مورد این موضوع را در انشا در مورد وقف پیدا کنید.

در این گوشه آرام، میان تاریکی و سکوت، با آرامشی عمیق استراحت می‌کنم. بدنه‌ام از پلاستیک سفت و خنک درست شده، اما دلم پر از شوق تمیز کردن و از بین بردن کثیفی‌هاست.

زمانی نه خیلی دور، من قهرمان خانه محسوب می‌شدم. با هر بار روشن شدنم، گرد و خاک فرار می‌کرد و همه‌ی پرزها و آشغال‌ها به دام می‌افتادند. با هر بار کشیده شدنم روی زمین، همه چیز براق می‌شد و هوای خانه تازه می‌گشت. صدای موتورم مثل یک ملودی آشنا بود که خبر از تمیزی و نظم می‌داد.

چه روزهای خوبی بود، وقتی با انرژی تمام به همه‌ی اتاق‌ها سرک می‌کشیدم. زیر تخت‌ها، پشت کاناپه و حتی گوشه‌و‌کنار کمدها را با دقت تمیز می‌کردم. هر چیزی که به داخل من کشیده می‌شد، برایم مانند یک یادگار باارزش بود. یادگاری از زندگی روزمره‌ی این خانواده.

بعضی وقت‌ها در میان کارم، چیزهای عجیبی پیدا می‌کردم. یک دکمه که گم شده بود، یک سکه قدیمی، یا تکه کاغذی که رویش چیزی نوشته بودند. هر کدام از این چیزها داستانی داشت که من درکش نمی‌کردم، اما آن‌ها را جمع می‌کردم و درون کیسه‌ام نگه می‌داشتم.

مقاله انشا در مورد عاقبت فرار از مدرسه منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.

البته همیشه هم شرایط خوب نبود. گاهی به چیزهای سخت برخورد می‌کردم و صدمه می‌دیدم. بعضی وقت‌ها لوله‌هایم مسدود می‌شد و دیگر نمی‌توانستم کار کنم. در آن لحظات، احساس بی‌پناهی می‌کردم. اما با کمک و محبت اعضای خانواده، دوباره درست می‌شدم و به کار می‌افتادم.

من، یک جاروبرقی، فقط یک وسیله نیستم. من ناظری خاموشم. ناظر زندگی روزمره‌ی یک خانواده. ناظر لحظه‌های شاد و ناراحت آن‌ها. من به این خانه تعلق دارم و این خانه هم به من تعلق دارد.

برای گسترش دانش خود، مقاله انشا ادبی در مورد فضای مجازی را مطالعه کنید.

این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه انشا ادبی درباره قرنطینه.

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *