انشا در مورد اگر من معلم ورزش بودم

انشا در مورد اگر من معلم ورزش بودم

اگر من معلم ریاضی بودم، سعی می‌کردم این درس را برای همه دانش‌آموزان شیرین و جذاب کنم. به جای اینکه فقط فرمول‌ها را روی تخته بنویسم و از بچه‌ها بخواهم آن‌ها را حفظ کنند، روش‌های تازه‌ای برای یادگیری پیدا می‌کردم. در کلاس من، ریاضی فقط یک درس نبود، بلکه یک بازی فکری مهیج می‌شد. با […]

انشا در مورد عکس یادگاری

انشا ادبی عکس یادگاری

عکس‌های یادگاری، مثل یک پنجره کوچک به گذشته هستند. هر وقت به آن‌ها نگاه می‌کنی، کلی خاطره قشنگ مثل یک فیلم زیبا در ذهنتان زنده می‌شود. این عکس‌ها معمولاً در موقعیت‌های خاصی گرفته می‌شوند. مثلاً در آخرین روز مدرسه، کنار دوستانی که شاید سال‌هاست آن‌ها را ندیده‌ای. یا در یک سفر خانوادگی به یاد ماندنی، […]

انشا در مورد کار امروز را به فردا مسپار

انشا در مورد کار امروز را به فردا مسپار

کار امروز را هیچ‌وقت برای فردا نگذار. این جمله را حتماً زیاد شنیده‌ای. اما چرا اینقدر مهم است؟ وقتی کاری را که می‌توانی همین الان انجام بدهی، به تعویق می‌اندازی، در واقع مشکلاتی برای خودت درست می‌کنی. ممکن است کارها روی هم جمع شوند و در آخر، با انبوهی از مسئولیت‌ها روبرو شوی که انجام […]

انشا در مورد مشورت و همفکری

انشا در مورد مشورت و همفکری

مشورت کردن، یعنی وقتی که ما برای حل یک مشکل یا گرفتن یک تصمیم مهم، از نظرات و فکر دیگران کمک می‌گیریم. هیچ کس به تنهایی همه چیز را نمی‌داند. هر کسی فقط بخشی از راه را می‌بیند. وقتی با دیگران مشورت می‌کنیم، انگار چراغ‌های بیشتری را روشن می‌کنیم و مسیر، کامل‌تر و روشن‌تر دیده […]

انشا از زبان ماژیک

انشای دانش آموزی از زبان ماژیک

یک روز صبح، آفتاب تازه از پشت کوه‌ها سر بلند کرده بود. من، یک ماژیک ساده، در کنار همکلاسی‌هایم – مدادها، پاک‌کن و خودکار – داخل جامدادی صاحبم آرام گرفته بودم. ناگهان، صدای شادی بچه‌ها از حیاط مدرسه بلند شد. صاحبم، مرا از تاریکی جامدادی بیرون آورد و درِ سبز رنگم را باز کرد. این […]

انشا در مورد اگر من فرش بودم

انشا در مورد اگر من فرش بودم

اگر من یک فرش بودم، دوست داشتم فرشی بزرگ و زیبا با رنگ‌های شاد و گرم باشم. مرا در بهترین جای خانه، جایی که همه دور هم جمع می‌شوند، پهن می‌کردند. پاهای برهنه و کوچک بچه‌ها که روی من بدوند، برایم بهترین موسیقی است. دوست دارم وقتی خسته از مدرسه به خانه می‌آیند، اولین جایی […]

انشا اگر من ابر بودم

انشا ادبی اگر من ابر بودم

اگر من یک ابر بودم، چه دنیای قشنگی داشت! می‌توانستم در آسمان آبی، آزادانه سفر کنم و از بالا، همه‌ی شهرها، کوه‌ها و دریاها را ببینم. اول از همه، به جاهای تشنه می‌رفتم. بر فراز زمین‌های خشک و بی‌آب می‌ایستادم و با قطرات بارانم، مانند یک دوست مهربان، به گیاهان و درختان جان تازه می‌دادم. […]

انشا در مورد اگر من نانوا بودم

انشا در مورد اگر من نانوا بودم

اگر من نانوا بودم اگر من نانوا بودم، هر روز صبح زودتر از همه از خواب بیدار می‌شدم. اول دست‌هایم را خوب می‌شستم و لباس تمیز می‌پوشیدم. بعد آرد تازه، آب و مخمر را با هم مخلوط می‌کردم و خمیر نان را آماده می‌کردم. در این مقاله انشا در مورد صبر و شکیبایی اطلاعات مفیدی […]

انشا در مورد لبخند

انشا دانش آموزی در مورد لبخند

لبخند یکی از زیباترین هدیه‌هایی است که هرکسی می‌تواند به دیگران بدهد. وقتی کسی لبخند می‌زند، نه تنها چهره‌اش زیبا می‌شود، بلکه احساس خوبی هم به اطرافیانش می‌دهد. لبخند مانند یک چراغ روشن در تاریکی است. وقتی به کسی لبخند می‌زنی، گویی به قلب او نور می‌فرستی. این کار هزینه‌ای ندارد، اما تأثیر آن بسیار […]

انشا اگر من یک باغ میوه بودم

انشا اگر من یک باغ میوه بودم

اگر من یک باغ میوه می‌بودم، در فصل بهار شکوفه‌های سفید و صورتی من، چشم‌ها را خیره می‌کرد. بوی شیرین و دلنشین من در هوا می‌پیچید و زنبورها را برای جمع‌آوری شهد به سوی خود جذب می‌کردم. در تابستان، شاخه‌های من پر از میوه‌های رنگارنگ و آبدار می‌شد. سیب‌های قرمز، گیلاس‌های براق و هلوهای نرم […]