
انشا در مورد اگر من معلم ورزش بودم
اگر من معلم ریاضی بودم، سعی میکردم این درس را برای همه دانشآموزان شیرین و جذاب کنم. به جای اینکه فقط فرمولها را روی تخته

اگر من معلم ریاضی بودم، سعی میکردم این درس را برای همه دانشآموزان شیرین و جذاب کنم. به جای اینکه فقط فرمولها را روی تخته

عکسهای یادگاری، مثل یک پنجره کوچک به گذشته هستند. هر وقت به آنها نگاه میکنی، کلی خاطره قشنگ مثل یک فیلم زیبا در ذهنتان زنده

کار امروز را هیچوقت برای فردا نگذار. این جمله را حتماً زیاد شنیدهای. اما چرا اینقدر مهم است؟ وقتی کاری را که میتوانی همین الان

مشورت کردن، یعنی وقتی که ما برای حل یک مشکل یا گرفتن یک تصمیم مهم، از نظرات و فکر دیگران کمک میگیریم. هیچ کس به

یک روز صبح، آفتاب تازه از پشت کوهها سر بلند کرده بود. من، یک ماژیک ساده، در کنار همکلاسیهایم – مدادها، پاککن و خودکار –

اگر من یک فرش بودم، دوست داشتم فرشی بزرگ و زیبا با رنگهای شاد و گرم باشم. مرا در بهترین جای خانه، جایی که همه

اگر من یک ابر بودم، چه دنیای قشنگی داشت! میتوانستم در آسمان آبی، آزادانه سفر کنم و از بالا، همهی شهرها، کوهها و دریاها را

اگر من نانوا بودم اگر من نانوا بودم، هر روز صبح زودتر از همه از خواب بیدار میشدم. اول دستهایم را خوب میشستم و لباس

لبخند یکی از زیباترین هدیههایی است که هرکسی میتواند به دیگران بدهد. وقتی کسی لبخند میزند، نه تنها چهرهاش زیبا میشود، بلکه احساس خوبی هم

اگر من یک باغ میوه میبودم، در فصل بهار شکوفههای سفید و صورتی من، چشمها را خیره میکرد. بوی شیرین و دلنشین من در هوا