
انشا در مورد اگر روزی محبت نباشد
اگر روزی محیت از زندگیها محو شود، دنیا چه جای تاریک و سردی خواهد شد. تصور کنید آفتاب هنوز هم میدرخشد، پرندگان آواز میخوانند، و

اگر روزی محیت از زندگیها محو شود، دنیا چه جای تاریک و سردی خواهد شد. تصور کنید آفتاب هنوز هم میدرخشد، پرندگان آواز میخوانند، و

مهمترین تصمیم زندگی من همه آدمها در زندگی تصمیمهای بزرگ و کوچک زیادی میگیرند. بعضی از این تصمیمها مثل انتخاب یک خوراکی ساده هستند و

سفر به جزیره قشم تابستان امسال، یکی از بهترین روزهای زندگی من بود. چون توانستیم با خانواده به جزیره قشم سفر کنیم. قشم جزیرهای بزرگ

ساحل دریا در یک عصر پاییزی، صحنهای بسیار زیبا و آرامشبخش است. خورشید که کمکم به افق نزدیک میشود، رنگهای گرم و درخشانی را در

زایندهرود، رودخانهای زیبا و با عظمت است که در قلب استان اصفهان جریان دارد. این رودخانه، شاهرگ حیاتی این منطقه محسوب میشود و زندگی را

در گوشه ای از حیاط، درون قفسی کوچک زندگی می کنم. از میان میله های فلزی، دنیای بزرگی را می بینم که نمی توانم به

اگر رنگها در دنیا نبودند، زندگی چگونه بود؟ تصور کنید که همه چیز سیاه و سفید بود، مثل یک فیلم قدیمی. دیگر آسمان آبی نبود،

اگر فصلهای سال جای خود را با هم عوض میشدند، دنیای ما چه شکلی میشد؟ تصور کنید زمستان با گرمای خود به جای تابستان میآمد

دریای پهناور، با آن موجهای خروشان و بیقرار، روزی به صخرهای سخت و استوار برخورد کرد. با غرور و افتخار به صخره نگاه کرد و

سفر به چالوس یکی از بهترین خاطرات من، سفر به شهر زیبای چالوس است. این شهر در استان مازندران قرار دارد و راه رسیدن به