
انشا در مورد اگر غول چراغ جادو داشتم
اگر یک غول چراغ جادو داشتم، سه آرزو از او میخواستم. آرزوی اولم این بود که هیچ کودکی در دنیا گرسنه نباشد. دوست داشتم همه

اگر یک غول چراغ جادو داشتم، سه آرزو از او میخواستم. آرزوی اولم این بود که هیچ کودکی در دنیا گرسنه نباشد. دوست داشتم همه

سوار مترو که میشوی، انگار وارد دنیای کوچک و پرجنبوجوشی میشوی. درِ واگن که باز میشود، جمعیتی را میبینی که هر کدام به سمتی میروند.

سال جدید تحصیلی شروع شده است. این آغاز، فصل تازهای از کتاب زندگی ماست. همانطور که درختان در پاییز برگهای کهنه را رها میکنند تا

خیرخواهی یعنی دوست داشتن دیگران و آرزوی خوبی برای آنان داشتن. وقتی کسی خیرخواه است، همیشه سعی میکند به دیگران کمک کند و باعث خوشحالی

عصای پدربزرگ، برای من فقط یک چوب ساده نیست. این عصا، یک دنیا خاطره و داستان را با خودش حمل میکند. هر بار که آن

در این انشا میخواهم دربارهی یکی از مشکلات بزرگ شهرها، یعنی ترافیک صحبت کنم. برای درک عمیقتر این موضوع، مطلب انشا درباره اگر من یک

توپ پلاستیکی، یکی از سادهترین و در عین حال دوستداشتنیترین اسباببازیهاست. این توپهای سبک و رنگارنگ، شادی و تحرک را به زندگی ما میآورند. این

من یک درخت تنها هستم، در میان بیابانی بیپایان. سالهاست که اینجا ایستادهام، در دل کویری خشک و خالی. خورشید، سوزان و بیرحم، هر روز

کار خوب، کاری است که باعث خوشحالی دیگران شود و احساس رضایت درونی برای ما به ارمغان بیاورد. این کارها میتوانند بسیار ساده و کوچک

سفر به هندوستان تابستان گذشته، یک سفر فوق العاده به کشور هندوستان داشتم. هند کشور رنگ ها، تنوع و تاریخ کهن است. این سفر برای