
انشا در مورد یادش بخیر
یادش بخیر! چه کلمه قشنگی. این کلمه مثل یک جعبه گنج است که پر از خاطرات زیباست. هر وقت میگوییم “یادش بخیر”، در واقع درب

یادش بخیر! چه کلمه قشنگی. این کلمه مثل یک جعبه گنج است که پر از خاطرات زیباست. هر وقت میگوییم “یادش بخیر”، در واقع درب

من یک اسکناس ساده هستم. شاید من در نظر تو فقط یک تکه کاغذ رنگآمیزی شده باشم، اما زندگی پرماجرایی دارم و دست به دست

من یک جامدادی کوچک و ساده هستم. از همان روز اولی که مرا خریدند و روی میز مطالعه گذاشتند، شاهد تمام لحظات درس خواندن و

یک روز جمعه بود و مدرسه تعطیل. من صبح که از خواب بیدار شدم، احساس کردم روز بسیار خوبی در پیش دارم. هوا آفتابی و

امسال تحصیلی را چگونه گذراندید؟ این سال برای من پر از تجربههای تازه و درسهای گوناگون بود. در آغاز سال، با انرژی و انگیزه زیادی

دیوار خانه، مثل یک قاب بزرگ است که دور تا دور خانه را گرفته است. این دیوارها هستند که خانه را از فضای بیرون جدا

انشا نوشتن برای خیلی از دانشآموزان، یکی از دشوارترین کارهاست. گاهی پیش میآید که کنار میز مینشینی، خودکار را برمیداری و به کاغذ سفید نگاه

پدرم روی مبل نشسته بود و روزنامه میخواند. نور آفتاب به آرامی از پنجره به داخل میتابید و صورتش را روشن کرده بود. در آن

در آفرینش، شگفتیهای بسیاری وجود دارد که هر کدام نشانهای از قدرت و هنر بیپایان آفریدگار هستند. اگر با دقت به جهان اطرافمان نگاه کنیم،

اگر من جای دستان تو بودم، چه کارهایی میکردم؟ اگر به جای دستهای تو بودم، سعی میکردم هر لحظه کاری مفید و زیبا انجام دهم.