
انشا در مورد یک روز خوب با خانواده
یک روز زیبا بود. آفتاب به آرامی از پشت کوهها سر برآورده بود و پرتوهای طلاییاش را به زمین میفرستاد. تصمیم گرفتیم این روز عالی

یک روز زیبا بود. آفتاب به آرامی از پشت کوهها سر برآورده بود و پرتوهای طلاییاش را به زمین میفرستاد. تصمیم گرفتیم این روز عالی

در گوشهٔ مزرعه ایستادهام. من یک مترسکم. کار من این است که با ظاهرم پرندهها را از مزرعه دور کنم. کشاورز مهربان مرا از چوب

من یک قابلمه ساده هستم. شاید در نگاه اول فقط یک وسیله آشپزخانه به نظر برسم، اما زندگی پرهیاهو و پرشوری دارم. خانه من اجاق

من یک صندلی اتوبوس هستم. هر روز شاهد داستانهای کوچک و بزرگ زندگی آدمها هستم. صبحها که دانشآموزان سوار میشوند، با شور و شوق از

بالش من هر شب شاهد رازهای تو هستم. وقتی تو به خواب شیرین میروی، من بیدارم و تمام خستگیهایت را در آغوش میگیرم. من همیشه

طعم مهربانی مثل یک نوشیدنی گرم و شیرین است که وقتی جرعهای از آن را مینوشی، وجودت را نوازش میکند. این طعم خوب، در کوچکترین

در انشایی که مینویسم، میخواهم از زبان یک دوست بسیار سختگیر و دقیق صحبت کنم. من یک «غلطگیر» هستم. شاید برایتان جالب باشد که بدانید

انشای دانشآموزی درباره چشمان خسته یک رهگذر امروز در راه برگشت از مدرسه، مردی را دیدم که از خیابان رد میشد. چشمانش را نگاه کردم

بلند پروازی یعنی اینکه آدم برای خودش هدفهای بزرگ در نظر بگیرد و برای رسیدن به آنها تلاش کند. یک انسان بلندپرواز، به چیزهای کوچک

ذهن خلاق برای گسترش دانش خود، به مقاله انشای ذهنی در مورد سنجش و مقایسه سر بزنید. مقاله انشا طنز و غیر طنز سایه آدم