
انشا از زبان کتاب ریاضی
من یک کتاب ریاضی هستم. از وقتی که به دست تو رسیدهام، روزهای جالبی را پشت سر میگذارم. گاهی در کولهپشتی تو قایم میشوم و

من یک کتاب ریاضی هستم. از وقتی که به دست تو رسیدهام، روزهای جالبی را پشت سر میگذارم. گاهی در کولهپشتی تو قایم میشوم و

سفر به شیراز، گنجینهای از خاطرات زیبا تصور کنید به شهری سفر کردهاید که نفسهای تاریخ را میتوان در هوایش حس کرد. شیراز، این شهر

در این انشا میخواهم دربارهٔ یکی از تلخترین اتفاقات دنیا، یعنی جنگ، بنویسم. جنگ مانند یک هیولای بزرگ و ترسناک است که وقتی به یک

من دنیا را با چشمانم نمیبینم، اما با تمام وجودم آن را حس میکنم. دنیای من پر از صداها، بوها، بافتها و احساسات است. وقتی

من یک گلدان ساده هستم. روزی، یک دست کوچک و مهربان مرا از قفسه فروشگاه برداشت و به خانه جدیدم آورد. این خانه، اتاق یک

اگر من به جای یک دانش آموز، یک طوطی رنگارنگ و زیبا بودم، زندگی من چگونه میشد؟ در آن صورت، به جای خانه و مدرسه،

گاهی اوقات به این فکر میکنم که شاید فردایی در کار نباشد. شاید امروز، آخرین روزی باشد که نفس میکشم، خورشید را میبینم یا با

وقتی به برف و آفتاب فکر میکنم، دو تصویر زیبا و متضاد در ذهنم شکل میگیرد. از یک طرف، برف را میبینم که آرام و

یادگیری، گنجی است که همیشه با ما میماند. یادگیری فقط خواندن کتابهای درسی و حفظ کردن مطالب برای امتحان نیست. یادگیری، کشف دنیای اطراف ماست.

در این انشا میخواهیم درباره راههای سادهای صحبت کنیم که با رعایت آنها میتوانیم در مصرف گاز طبیعی صرفهجویی کنیم. گاز یک نعمت و سرمایه