
انشا در مورد سفر خیالی به فضا
در یک روز عادی که در اتاقم نشسته بودم و به آسمان نگاه میکردم، ناگهان فکر عجیبی به ذهنم رسید: “چه میشد اگر میتوانستم به

در یک روز عادی که در اتاقم نشسته بودم و به آسمان نگاه میکردم، ناگهان فکر عجیبی به ذهنم رسید: “چه میشد اگر میتوانستم به

از نگاه یک ذرهبین اگر من یک ذرهبین بودم، دنیا را چطور میدیدم؟ این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه انشا در مورد اگر من

من یک شکلات خوشمزه هستم. داستان زندگی من از دانههای کاکائو شروع میشود. این دانهها در مزرعههایی زیر نور گرم خورشید و در سایهی درختان

من آسمان شهرم. آن گستره بیپایان و عمیقی که بر فراز خیابانها، ساختمانها و زندگی روزمره شما گنبدی آرامشبخش گستراندهام. شبها، با هزاران ستارهای که

جاده هستم، مسیری طولانی و خستهکننده. روزها و شبها میگذرند و من شاهد رفت و آمدهای بیشمار انسانها هستم. هر کسی با سرعت خاص خود

من یک عروسک هستم که پشت ویترین یک مغازه ایستادهام. هر روز از پشت شیشه، آدمهای زیادی را میبینم که رد میشوند. بعضیها با تعجب

من یک قایق چوبی کوچک و ساده هستم. روزی یک نجار مرا با دستان زبر و پرکارش ساخت و من به این شکل درآمدم. خانه

گل نرگس، این فرستاده زیبای بهار، همیشه برای من نماد شادی و بیداری طبیعت است. وقتی سرمای زمستان میرود و نسیم بهاری میوزد، نرگسها از

راز زندگی شبیه یک جعبه جادویی است که درونش پر از شگفتیهای کوچک و بزرگ است. زندگی مانند رودخونهای است که همیشه در جریانه و

در دنیای ما همه چیز سر جایش است. آسمان بالا است و زمین پایین. خورشید روزها میدرخشد و ماه شب ها در آسمان پیدا میشود.