
انشا طنز از زبان کارنامه
کارنامه من حرفهای زیادی برای گفتن دارد. انگار که خودش یک آدم است، با یک عالمه حرف دل. این برگه ساده، فقط یک کاغذ نیست؛

کارنامه من حرفهای زیادی برای گفتن دارد. انگار که خودش یک آدم است، با یک عالمه حرف دل. این برگه ساده، فقط یک کاغذ نیست؛

در دنیای اطراف ما، چیزهای زیادی وجود دارند که برخی را دوست داریم و برخی را نه. به این تفاوت، تضاد یا ناسازگاری میگویند. دو

گاهی در درون ما یک گفتگوی پنهان جریان دارد. گویندگان این گفتگو، دو فرمانده اصلی بدن ما هستند: قلب و مغز. اگر به این موضوع

اگر فیل ها بال داشتند، چه دنیای شگفتانگیزی میشد! تصور کنید که این جانوران بزرگ و باشکوه، به جای راه رفتن روی زمین، در آسمان

من یک هندوانه یلدایی هستم. از روزی که جوانه زدم، خورشید گرمش را به من بخشید و باران با قطرات نرمش مرا سیراب کرد. در

در آفرینش، دو موجود با سرنوشتهایی متفاوت پدید آمدهاند: انسان و حیوان. هر دو نفس میکشند، زندگی میکنند و در این جهان سهمی دارند، اما

یک روز معمولی بود که ناگهان آسمان تیره و تار شد. ابرهای سنگین همه جا را پوشاندند و باد خنکی شروع به وزیدن کرد. هنوز

در میان سرزمینهای پهناور، کوهستانهای بلند و باوقار، با کلاههای سفید و درخشان از برف، همچون نگهبانان قدیمی ایستادهاند. این قلههای برفی، آسمان را لمس

خورشید، آن گوی آتشین در آسمان، هر روز با فروغ خود جهان ما را بیدار میکند. نور گرم و زندگیبخش آن، تاریکی شب را میزداید

انشا درباره بیعدالتی و زورگویی اطلاعات جامعتری در مورد این موضوع را در انشا در مورد سفر به شمال پیدا کنید. بیعدالتی و زورگویی مانند