انشای ذهنی در مورد تلویزیون

تلویزیون، این جعبه جادویی، سالهاست که مهمان خانههای ماست. وقتی صفحه آن روشن میشود، دنیایی تازه به رویمان باز میکند. این اختراع شگفتانگیز، پنجرهای به روی اتفاقهای دور و نزدیک است. گاهی ما را به دل تاریخ میبرد و گاهی به آینده میبرد. گاهی از زندگی حیوانات در جنگل میگوید و گاهی از رازهای کهکشانها. […]
انشای ذهنی در مورد سطل زباله

سطل زباله، آن ظرف ساده و معمولی، یکی از پرکاربردترین وسایل در خانه، مدرسه، دفتر کار و خیابانهای شهر ماست. شاید در نگاه اول چیز مهمی به نظر نرسد، اما زندگی ما بدون آن بسیار سخت و آشفته میشد. کار اصلی سطل زباله، جمعآوری و پنهان کردن چیزهای بیاستفاده و دورریختنی است. از پوست میوه […]
توصیف و انشا مشاهده مسابقه فوتبال از روزنه تور دروازه

از پشت تور دروازه، بازی فوتبال برایم دنیای تازهای شد. دیگر آن تصویر همیشگی از زمین بازی را ندیدم. همه چیز از پشت آن تورهای درهمتنیده، جور دیگری به نظر میرسید. برای گسترش دانش خود، به مقاله انشا در مورد شادی سر بزنید. برای مطالعه بیشتر، به انشا ادبی در مورد برف سری سر بزنید. […]
انشا در مورد گفتگوی خیالی کشتی و طوفان

در دل اقیانوسی پهناور، کشتی آرام و با اطمینان در حال حرکت بود. ناگهان باد شدیدی شروع به وزیدن کرد و آسمان تیره و تار شد. طوفان عظیمی از راه رسید و امواج خروشان، کشتی را به این سو و آن سو پرتاب کردند. کشتی که از این همه خشونت به وحشت افتاده بود، با […]
انشا در مورد گفتگوی خیالی میان برگ و باد

در یکی از روزهای طلایی پاییز، برگی که به رنگ آتش درآمده بود، با صدایی لرزان با باد که از میان شاخهها میگذشت، سخن گفت. برگ پرسید: «ای بادِ رهگذر، چرا مرا از شاخهای که عمری بر آن استوار بودهام، جدا میکنی؟ مگر من چه گناهی کردهام؟» باد که نرم و آرام در حرکت بود، […]
توصیف و انشا مورچهای که باری را میکشد

یک روز آفتابی، مشغول تماشای زمین بودم که چشمم به یک مورچه کوچک افتاد. او دانه ای بزرگتر از خودش را به تنهایی حمل میکرد. مورچه با وجود کوچکی جثهاش، تسلیم سنگینی بار نشده بود. با پشتکار عجیبی دانه را روی زمین میکشید. گاهی دانه از چنگش لیز میخورد و مورچه به عقب میافتاد، اما […]
توصیف و انشا دیدن یک شکارچی از دریچه چشم یک آهو

در آن سکوت سپیدهدم، وقتی مه همچون پتویی نرم روی دشت پهن شده بود، پای من در میان علفهای خیس و بلند گیر کرد. یک آن، همه چیز به هم ریخت. ترسی سرد از ستون فقراتم پایین دوید. او آنجا بود، بیحرکت و تیره، مثل سنگی کبود در میان روشنی محو صبح. چشمانش را هرگز […]
توصیف و انشا آهنگ سرود ملی

صدای سرود ملی، نوایی است که در دل هر ایرانی احساس غرور و همبستگی را زنده میکند. این آهنگ، تنها یک ملودی ساده نیست؛ بلکه نماد ایستادگی، تاریخ پرافتخار و فرهنگ غنی ایران زمین است. برای یادگیری پیشرفته، به انشا تضاد معنایی خوبی و بدی مراجعه کنید. هر بار که این سرود پخش میشود، گویی […]
توصیف و انشا قارقار کلاغ

صدای قارقار کلاغ در هنگام صبح، برای بسیاری از مردم آشناست. این صدا معمولاً وقتی هوا هنوز کاملاً روشن نشده است، به گوش میرسد. برخی از مردم با شنیدن این صدا احساس ناراحتی یا ترس میکنند، زیرا در بعضی از فرهنگها، کلاغ را نماد بدشانسی میدانند. اما در واقعیت، کلاغ پرندهای باهوش و اجتماعی است. […]
توصیف و انشا آن چه در مسیر خانه تا مدرسه می بینید

از خانه که بیرون میآیم، هوای تازه صبحگاهی صورت مرا نوازش میکند. آفتاب ملایم از لابهلای شاخههای درختان به زمین میتابد و نقشهای نورانی زیبایی روی آسفالت خیابان ایجاد میکند. در مسیر، مغازههای کوچک کنار خیابان یکی پس از دیگری باز میشوند. بوی نان تازه از نانوایی میآید و مشتریها برای خرید صبحانه صف کشیدهاند. […]
