
انشا در مورد پدر و توصیف شخصیت او
پدرم، قوی و مهربان است. او مانند کوهی استوار در زندگی ما ایستاده است. وقتی به چهرهاش نگاه می کنم، چین و چروکهای روی پیشانیاش

پدرم، قوی و مهربان است. او مانند کوهی استوار در زندگی ما ایستاده است. وقتی به چهرهاش نگاه می کنم، چین و چروکهای روی پیشانیاش

تنهایی، گاهی مثل یک باغ پنهان در دل کوهستان است. باغی که کسی از وجودش خبر ندارد، تنها نسیمی که با درختان نجوا میکند و

من یک میز ساده چوبی هستم که در کلاس درس ایستادهام. سالهاست که در اینجا قرار دارم و شاهد لحظات زیادی از زندگی دانشآموزان بودهام.

من یک دندان سپید و محکم هستم، در دل تاریکی و آرامش دهان تو خانه دارم. روزی تو مرا به دنیا آوردی، با نخستین گریهات،

ارزش زندگی توصیه میشود به مطالعه مقاله انشا اگر من قدرت های ماورایی داشتم ادامه دهید. زندگی، همان نفسهایی است که میکشیم و همان لحظههایی

ماه، آن نگین درخشان آسمان، گاهی به شکل هلالی نازک و گاهی به صورت قرصی کامل در آسمان شب خودنمایی میکند. این نور آرام و

اعتیاد یکی از بزرگترین مشکلات جوامع امروزی است که مانند زخمی عمیق، سلامت و آرامش افراد و خانوادهها را تهدید میکند. این مشکل تنها به

من یک گل کوچک و زیبا هستم. من در میان سبزهزارها و باغهای رنگارنگ زندگی میکنم. وقتی خورشید طلوع میکند، من با نور گرم او

اگر من رئیسجمهور بودم، کارهایی میکردم که زندگی برای همه مردم کشورم بهتر و آسانتر شود. اول از همه، سعی میکردم مشکلات اصلی مردم را

سیل، یکی از پدیدههای شگفتانگیز و گاه ترسناک طبیعت است. گاهی ابرهای بارانزای آسمان، چنان میگرند که گویی دل آسمان برای زمین تنگ شده است.