
انشا در مورد خودم
من یک دانشآموزم و دوست دارم کمی درباره خودم برایتان بگویم. اسم من [اسم دانشآموز] است و در کلاس [پایه تحصیلی] درس میخوانم. من در

من یک دانشآموزم و دوست دارم کمی درباره خودم برایتان بگویم. اسم من [اسم دانشآموز] است و در کلاس [پایه تحصیلی] درس میخوانم. من در

ماهی کوچولو با ترس و لرز به تور ماهیگیری نگاه کرد و پرسید: «تو کیستی؟ چرا مرا اسیر کردهای؟» تور با غرور جواب داد: «من

محیط مدرسه، خانه دوم ماست. اینجا جایی است که با دوستانمان دیدار میکنیم و درس زندگی میآموزیم. وقتی از در بزرگ مدرسه وارد میشوی، حیاطی

در گرمای یک روز تابستانی، من، یک کولر قدیمی، در گوشهای از خانه ایستادهام. کار من این است که هوای خنک و تازه را به

به دنبال یک روانشناس باتجربه و قابل اعتماد در شهر کرمانشاه هستید؟ یافتن متخصصی که بتوانید با خیال راحت و به راحتی با او صحبت

یک روز عجیب در مدرسه امروز در مدرسه اتفاق عجیبی افتاد. معلم فارسی از ما خواست که یک انشا درباره “یک روز عجیب” بنویسیم. من

در یک روز آرام، در گوشهٔ تاریک آشپزخانه، یک سیبزمینی گرد و کبود با یک پیاز زرد و پوشیده در پوستهای نازک، شروع به صحبت

مهمان ناخوانده گاهی پیش میآید که در زندگی، اتفاقهای خوبی میافتد که ما آنها را برنامهریزی نکردهایم. یکی از این اتفاقهای زیبا، آمدن یک مهمان

عینک مادربزرگ، گنجینهی کوچک و باارزش اوست. وقتی آن را بر چشمان مهربانش میگذارد، دنیا دوباره برایش واضح و روشن میشود. این عینک، فقط یک

بینظمی یعنی وقتی همه چیز سر جای خودش نیست. مثل وقتی که کتابهایت روی میز پراکنده است، یا لباسهایت کف اتاق ریخته، یا حتی وقتی