انشا درباره تضاد معنایی خشکی و دریا

در آفرینش، دو دنیای کاملاً متفاوت در کنار یکدیگر قرار گرفتهاند: یکی خشکی و دیگری دریا. این دو، با وجود نزدیکی فیزیکی، از هر نظر با هم در تضاد هستند و هر کدام دنیای خاص خود را دارند. خشکی، نماد ثبات و استواری است. ما بر روی زمینی محکم و قابل اعتماد قدم میزنیم. کوههای […]
انشا در مورد یک شخصیت خیالی

در دنیای کتابها و قصهها، شخصیتهای خیالی زیادی زندگی میکنند. آنها در داستانها به دنیا میآیند و در ذهن ما جاودانه میشوند. من میخواهم در مورد یکی از این شخصیتهای دوستداشتنی برایتان بنویسم. او کسی است که تنها در صفحات یک کتاب یا در قالب کلمات یک قصه وجود دارد، اما تأثیرش بر قلب من […]
انشا در مورد خاطره یک روز پاییزی برگ ریزان

یک روز پاییزی را به یاد میآورم که برای همیشه در خاطرم ماند. آن روز، آسمان ابری بود و باد خنکی میوزید. با قدم زدن در پارک، صحنهای دیدم که مرا مسحور خود کرد. درختان قدیمی، لباس سبز تابستانی را کنار گذاشته و برگهای زرد و نارنجی و قرمز به تن کرده بودند. با هر […]
انشا در مورد سکوت شب

سکوت شب مانند یک پتوی نرم و آرامشبخش است که همهجا را میپوشاند. وقتی خورشید غروب میکند و تاریکی کمکم میآید، دنیا کمکم به خواب میرود. صدای بوق ماشینها، گفتوگوهای مردم و همهمهٔ روز، جای خود را به سکوتی عمیق و زیبا میدهد. در چنین زمانی، فقط گاهی صدای شرشر باد که با برگ درختان […]
انشا در مورد شغل آینده؛ عکاسی

انشا: شغل آینده من؛ عکاسی اگر از من بپرسند میخواهی در آینده چه کاره شوی، با اطمینان میگویم: “یک عکاس”. عکاسی فقط گرفتن چند عکس نیست؛ بلکه این توانایی است که یک لحظه خاص، یک احساس زیبا یا یک داستان تأثیرگذار را برای همیشه در یک قاب نگه داری. این موضوع را بهتر بشناسید با […]
انشا با تضاد معنایی خشم و مهربانی

خشم و مهربانی دو احساس مهم در وجود ما انسانها هستند. هر دوی این احساسات بخشی از زندگی ما هستند و هر کدام در جای خود میتوانند مفید باشند. خشم مانند یک آتش درون است. وقتی به ما ظلم میشود یا چیزی را ناعادلانه میبینیم، خشم میتواند مانند یک محافظ عمل کند و به ما […]
انشا در مورد شغل آینده؛ پلیس

انشا: شغل آینده من، پلیس برای گسترش دانش خود، به مقاله انشا با تضاد معنایی سکوت و فریاد سر بزنید. همه بچهها وقتی بزرگ میشوند دوست دارند یک شغل خاص داشته باشند. بعضی میخواهند دکتر شوند، بعضی مهندس و بعضی دیگر معلم. اما من دوست دارم در آینده یک پلیس شوم. اطلاعات جامعتری در مورد […]
انشا در مورد شغل آینده؛ روانشناسی

**شغل آینده من: روانشناسی** دوست دارم در آینده روانشناس شوم. چرا این شغل را انتخاب کردهام؟ چون همیشه دوست داشتهام بفهمم آدمها چطور فکر میکنند و چرا هر کدام از ما احساسات و رفتارهای خاص خودمان را داریم. روانشناس کسی است که به دیگران کمک میکند تا احساسات و مشکلات ذهنی خود را بهتر درک […]
انشا ادبی در مورد یک صبح سرد و برفی زمستان

صبح زمستانی بود. از خواب که بیدار شدم، هوا هنوز کاملاً روشن نشده بود. وقتی پرده را کنار زدم، با صحنه ای فوق العاده روبرو شدم. تمام دنیا سفیدپوش شده بود! برف آرام و بی صدا می بارید و مانند پَرِ سبکی روی شاخه های درختان، پشت بام ها و زمین نشسته بود. هوا سرد […]
انشا در مورد شغل آینده؛ پرستاری

شغل مورد علاقه من در آینده، پرستاری است. من دوست دارم وقتی بزرگ شدم، یک پرستار شوم. فکر میکنم این شغل، یکی از زیباترین و ارزشمندترین کارهای دنیاست. یک پرستار مانند یک فرشته نجات است. او به کسانی که بیمار هستند و درد میکشند کمک میکند. وقتی کسی در بیمارستان بیحوصله و تنهاست، یک پرستار […]
