
انشا در مورد سفر به سیاره زحل
در یک روز عادی که در حیاط مدرسه با دوستانم بازی می کردم، یک سفینه فضایی عجیب و درخشان در مقابل من ظاهر شد. درِ

در یک روز عادی که در حیاط مدرسه با دوستانم بازی می کردم، یک سفینه فضایی عجیب و درخشان در مقابل من ظاهر شد. درِ

من یک لامپ کوچک و ساده هستم که در گوشهای از این اتاق نشستهام. روزی، صاحبم مرا از فروشگاه خرید و با خوشحالی به خانه

اگر من یک بادبادک بودم، چه احساس زیبایی داشتم! من با نخي نامرئی به دستان کودکی مهربان وصل میشدم و در آسمان آبی و بیکران،

اگر من یک رفتگر بودم اگر من یک رفتگر بودم، هر روز صبح زود بیدار میشدم، لباس کارم را میپوشیدم و با افتخار به سر

اگر من یک جغرافیدان بودم اگر من یک جغرافیدان بودم، سعی میکردم تمام رازهای کره زمین را کشف کنم. به تمام کشورهای دنیا سفر میکردم

اگر من یک هنرمند بودم، دنیا را با چشمانی متفاوت میدیدم. رنگها برایم زنده بودند و هر صحنهای داستانی داشت که باید روایت میشد. با

در خوابهایم، گاهی به سرزمینی پا میگذاریم که همه آرزوهایمان در آن به حقیقت میپیوندند. نام این سرزمین برای هرکس متفاوت است؛ برای یکی کوهستانی

آبان ماه، ماه زیبای پاییز است. هوا کم کم خنکتر میشود و بادهای ملایم میوزند. برگ درختان به رنگهای زرد، نارنجی و قرمز درمیآیند و

ماه رجب، یکی از ماههای ویژه و با ارزش در تقویم اسلامی است. این ماه، مانند باغی زیبا و پر از برکت است که فرصتی

الگوی زندگی من در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره انشا در مورد تعطیلات آخر هفته کرونایی بیابید. در مسیر زندگی، هر کسی به یک الگو