Category: انشا اماده

انشا اگر من دهیار بودم

انشا اگر من دهیار بودم

اگر من دهیار روستایمان بودم، کارهای زیادی بود که دوست داشتم برای بهتر شدن زندگی مردم انجام دهم. اول از همه، سعی می‌کردم به حرف‌های

Read More »
انشا اگر من شاپرک بودم

انشا اگر من شاپرک بودم

اگر من شاپرک بودم، با بال‌های نازک و رنگارنگم در میان باغ‌ها و سبزه‌زارها پرواز می‌کردم. نسیم ملایم بهاری مرا با خود این سو و

Read More »
انشا اگر مدیر مدرسه بودم

انشا اگر من مدیر مدرسه بودم

اگر من مدیر مدرسه بودم، اولین کاری که می‌کردم این بود که به حرف دانش‌آموزان گوش می‌دادم. دوست داشتم بدانم چه چیزهایی در مدرسه آنها

Read More »
انشا از زبان دمپایی

انشا از زبان دمپایی

من یک جفت دمپایی معمولی هستم که در کنار درِ خانه منتظر صاحبم میایستم. هر روز که صدای زنگ مدرسه را از دور می‌شنوم، قلب

Read More »
انشا از زبان خوشه گندم

انشا از زبان خوشه گندم

در فصل بهار، کشاورز با دستان پینه بسته اش، مرا به همراه دیگر دانه ها در دل خاک قرار داد. تابستان آمد و خورشید، مهربان

Read More »
انشا ادبی درباره شالیزار

انشا ادبی درباره شالیزار

در دل طبیعت، جایی که زمین و آب به نرمی در آغوش یکدیگر قرار می‌گیرند، جهان سبز و آرامی به نام شالیزار خودنمایی می‌کند. شالیزار،

Read More »
انشا از زبان آتش

انشا از زبان آتش

من آتشم. همان نیروی پنهان در دل چوب‌ها و شاخه‌های خشک که با یک جرقه بیدار می‌شوم و جهان را روشن می‌کنم. از اول تاریخ،

Read More »
انشا از زبان آینه

انشا از زبان آینه

من یک آینه ساده هستم. کار من نشان دادن واقعیت است، بدون کم و کاست. هر روز صاحب من، یک دانش آموز، روبروی من می‌ایستد.

Read More »
انشا سفر به اصفهان

انشا در مورد سفر به اصفهان

روزی تصمیم گرفتم به شهری سفر کنم که گویی قصه‌های کهن در گوشش زمزمه می‌شوند؛ اصفهان، این نگین درخشان ایران. هوای سفر که به سرم

Read More »