انشا در مورد لباس مورد علاقه من

انشا در مورد لباس مورد علاقه من

لباس مورد علاقه من، یک پیراهن ساده و راحت است. رنگ آن آبی آسمانی است، رنگی که آرامش یک روز بهاری را برایم زنده می‌کند. جنس این پیراهن از کتان نرم است و وقتی آن را می‌پوشم، احساس می‌کنم در یک هاله از نرمی و راحتی قرار گرفته‌ام. این لباس نه خیلی گشاد است و […]

انشا درباره اگر گوش نداشتیم

انشا درباره اگر گوش نداشتیم

اگر ما گوش نداشتیم، دنیای اطرافمان چگونه بود؟ بیایید یک روز را تصور کنیم که در آن قادر به شنیدن نیستیم. وقتی از خواب بیدار می‌شویم، صدای زنگ ساعت را نمی‌شنویم. صدای پرندگان پشت پنجره و قهوه‌ای که روی گاز قل قل می‌کند، همه ساکت هستند. در مسیر مدرسه، هیچ کس نمی‌تواند با دیگری صحبت […]

انشا درباره اگر من یک ساعت بودم

انشا درباره اگر من یک ساعت بودم

اگر من یک ساعت بودم، دنیا را طور دیگری می‌دیدم. من یک دوست همیشگی برای همه مردم بودم. کار من فقط نشان دادن وقت نبود، من به انسان‌ها یادآوری می‌کردم که هر ثانیه چقدر ارزشمند است. اگر من یک ساعت بودم، روی مچ دست یک دانش‌آموز می‌بستم. هنگام دویدن در حیاط مدرسه، با تیک‌تیکِ آرام […]

انشا درباره اگر من شاعر بودم

انشا درباره اگر من شاعر بودم

اگر من شاعر بودم، دنیا را با چشمان دیگری می‌دیدم. برای هر چیز کوچک و بزرگی، شعری می‌سرودم. برای قطرۀ شبنمی که روی گل می‌درخشد، برای پروانۀ که در آفتاب پرواز می‌کند و حتی برای بارانی که آرام بر پشت بام می‌چکد. اگر من شاعر بودم، با کلماتم مهربانی را به قلب‌ها هدیه می‌دادم. شعری […]

انشا از زبان یک ستاره به صورت ذهنی

انشا از زبان یک ستاره به صورت ذهنی

من یکی از همان نقاط نورانی هستم که در آسمان شب چشمک می زنم. شاید از دور کوچک و تنها به نظر برسم، اما بدانید که هر کدام از ما ستارگان، دنیای شگفت انگیزی در خود پنهان کرده ایم. ما در دل آسمان بی پایان، قصه های بسیاری را می بینیم و در سکوت شب، […]

انشا درباره اگر من مخترع بودم

انشا درباره اگر من مخترع بودم

اگر من یک مخترع بودم، سعی می‌کردم چیزهایی بسازم که زندگی را برای همه آسان‌تر و زیباتر کند. اول از همه، یک دستگاه جادویی می‌ساختم که می‌توانست آب اقیانوس‌ها را به سرعت تمیز و شیرین کند. با این کار، هیچ‌کس در دنیا تشنه نمی‌ماند و همه به آب پاک دسترسی پیدا می‌کردند. بعد، یک نوع […]

انشا درباره اگر به گذشته برمی‌گشتم

انشا درباره اگر به گذشته برمی‌گشتم

اگر می‌توانستم در زمان به عقب برگردم و به روزهای گذشته سفر کنم، کارهایی می‌کردم که امروز برایم درس‌های بزرگی شده‌اند. اول از همه، بیشتر به حرف‌های پدر و مادرم گوش می‌دادم. وقتی کوچک‌تر بودم، بعضی از نصیحت‌های آن‌ها را جدی نمی‌گرفتم، اما الآن می‌فهمم که تمام حرف‌هایشان برای خیر و صلاح من بود. همچنین […]

انشا در مورد قطع درختان

انشا در مورد قطع درختان

درختان، این دوستان سبز و باوفای ما، نقش بسیار مهمی در زندگی مان دارند. آن‌ها هوای پاک را برای نفس کشیدن به ما هدیه می‌دهند و با سایه‌های خنکشان، در روزهای گرم، پناهگاهی برایمان می‌سازند. پرندگان لانه‌های خود را روی شاخه‌های درختان می‌سازند و بسیاری از حیوانات دیگر نیز در جنگل‌ها، خانه و مأوای خود […]

انشا در مورد اگر جای مادرم بودم

انشا در مورد اگر جای مادرم بودم

اگر من به جای مادرم بودم، دنیا چقدر متفاوت می‌شد. آن وقت بود که تازه می‌فهمیدم مادری چه کارهای بزرگی انجام می‌دهد. در صورت علاقه‌مندی، مطلب گسترش ضرب المثل ” از این گوش می گیرد و از آن گوش در می کند ” + داستان و انشا را از دست ندهید. صبح‌ها خیلی زود بیدار […]

انشا در مورد اگر من کبوتر بودم

انشا در مورد اگر من کبوتر بودم

اگر من یک کبوتر بودم، بال های سفیدم را در آسمان آبی پهن می کردم و پرواز می کردم. از بالا همه چیز را کوچک و زیبا می دیدم. می رفتم بالای بام خانه ها، بالای درختان بلند و حتی بالای کوه های سر به فلک کشیده. اگر من یک کبوتر بودم، به جای دویدن […]