
انشا در مورد لباس مورد علاقه من
لباس مورد علاقه من، یک پیراهن ساده و راحت است. رنگ آن آبی آسمانی است، رنگی که آرامش یک روز بهاری را برایم زنده میکند.

لباس مورد علاقه من، یک پیراهن ساده و راحت است. رنگ آن آبی آسمانی است، رنگی که آرامش یک روز بهاری را برایم زنده میکند.

اگر ما گوش نداشتیم، دنیای اطرافمان چگونه بود؟ بیایید یک روز را تصور کنیم که در آن قادر به شنیدن نیستیم. وقتی از خواب بیدار

اگر من یک ساعت بودم، دنیا را طور دیگری میدیدم. من یک دوست همیشگی برای همه مردم بودم. کار من فقط نشان دادن وقت نبود،

اگر من شاعر بودم، دنیا را با چشمان دیگری میدیدم. برای هر چیز کوچک و بزرگی، شعری میسرودم. برای قطرۀ شبنمی که روی گل میدرخشد،

من یکی از همان نقاط نورانی هستم که در آسمان شب چشمک می زنم. شاید از دور کوچک و تنها به نظر برسم، اما بدانید

اگر من یک مخترع بودم، سعی میکردم چیزهایی بسازم که زندگی را برای همه آسانتر و زیباتر کند. اول از همه، یک دستگاه جادویی میساختم

اگر میتوانستم در زمان به عقب برگردم و به روزهای گذشته سفر کنم، کارهایی میکردم که امروز برایم درسهای بزرگی شدهاند. اول از همه، بیشتر

درختان، این دوستان سبز و باوفای ما، نقش بسیار مهمی در زندگی مان دارند. آنها هوای پاک را برای نفس کشیدن به ما هدیه میدهند

اگر من به جای مادرم بودم، دنیا چقدر متفاوت میشد. آن وقت بود که تازه میفهمیدم مادری چه کارهای بزرگی انجام میدهد. در صورت علاقهمندی،

اگر من یک کبوتر بودم، بال های سفیدم را در آسمان آبی پهن می کردم و پرواز می کردم. از بالا همه چیز را کوچک