انشا ادبی در مورد برف
زمستان از راه میرسد و طبیعت لباس سفید بر تن میکند. دانههای برف، مانند پرهای فرشتگان، آرام و بیصدا از آسمان پایین میآیند و همه
زمستان از راه میرسد و طبیعت لباس سفید بر تن میکند. دانههای برف، مانند پرهای فرشتگان، آرام و بیصدا از آسمان پایین میآیند و همه

در یک روز زمستانی، وقتی که برفِ سفید همهجا را پوشانده است، ساختن یک آدم برفی یکی از لذتبخشترین کارهاست. ابتدا یک گلوله برفی کوچک

روزهایی بود که دنیا برای لحظهای نفسش را حبس کرده بود. خیابانها که همیشه پر از هیاهو بودند، حالا ساکت و خالی شده بودند. انگار
آسمان بالای سر ما، هر روز با رنگ زیبای آبی خودنمایی میکند. این رنگ آرامشبخش، مانند یک دریای بیکران بر فراز زمین گسترده شده است.
در گوشه ای از یک باغ بزرگ، من ایستاده ام؛ یک درخت پیر و قدیمی. من اینجا را خانه خودم می دانم. سال های بسیار
اگر من به جای یک انسان، یک مداد معمولی بودم، زندگی من پر از ماجراهای ساده اما زیبا میشد. من با یک تنه چوبی ساده

زمین، این مادر مهربان، همیشه با دستانی گشاده به استقبالمان میآید. او بیمنت، گنجینههای گرانبهایش را در اختیار ما میگذارد؛ از خاک حاصلخیز که غذایمان

قطره اشک اشک، قطره کوچک و شفافی است که از چشمان ما جاری میشود. این قطرههای آبگونه، همیشه نشانه غم و اندوه نیستند. گاهی از

سال جدید، سالی است که به نام “تولید، پشتیبانیها و مانعزداییها” نامگذاری شده است. این نام به ما یادآوری میکند که برای پیشرفت کشور، باید

سال گذشته، نوروز برای ما ایرانیها متفاوت بود. ویروس کرونا مهمان ناخواندهای شده بود که همه برنامههای ما را تغییر داد. به جای دید و