انشا در مورد ارزش وقت

انشا در مورد ارزش وقت

حتماً! در ادامه دو انشای بازنویسی‌شده با موضوع «ارزش وقت» آورده شده است: ### انشای اول: وقت، گنجی گرانبها وقت مانند گنجی پنهان است که در اختیار همه ما قرار دارد. این گنجیه بسیار ارزشمند، اما متأسفانه خیلی از ما قدرش را نمی‌دانیم. زمان مانند رودخانه‌ای است که همیشه در جریان است و هر لحظه […]

انشا در مورد نگاه یک کفاش به کفش

انشا در مورد نگاه یک کفاش به کفش

کفاشی را تصور کنید که در مغازه کوچک خود نشسته است. هر روز صبح که درِ مغازه را باز می کند، با دنیایی از کفش ها روبرو می شود. کفش هایی که هر کدام داستان خودشان را دارند. وقتی یک جفت کفش به دست او می رسد، فقط یک کالای معمولی نمی بیند. او به […]

انشا در مورد موفقیت در امتحانات

انشا در مورد موفقیت در امتحانات

موفقیت در امتحان توصیه می‌کنیم این مطلب انشا در مورد خانه و خانواده را حتماً بخوانید. در صورت علاقه‌مندی، مطلب انشا توصیف حس و حال طعم لبوی داغ در یک روز برفی را از دست ندهید. توصیه می‌کنیم این مطلب 4 انشا در مورد آدم فضایی را حتماً بخوانید. همه ما دوست داریم در امتحان‌ها […]

انشا در مورد گفتگوی خیار و گوجه

انشا در مورد گفتگوی خیار و گوجه

در یک روز آفتابی، داخل یخچال، یک خیار سبز و ترد کنار یک گوجه فرنگی قرمز و آبدار قرار داشت. ناگهان خیار صحبت را شروع کرد. خیار با غرولند گفت: «اصلاً چرا ما را همیشه کنار هم می‌گذارند؟ من شکل و قیافه‌ام با تو فرق دارد. من بلند و باریک و سبزم، اما تو گرد […]

انشا در مورد خاطرات تقلب در مدرسه

انشا در مورد خاطرات تقلب در مدرسه

خاطره ای از یک روز امتحان آن روز، کلاس ساکت و پر از هیاهوی ذهنی بچه ها بود. برگه امتحان ریاضی روی میزها پخش شده بود و من، با نگاهی مضطرب، به سوالات نگاه کردم. پاسخ بیشتر آن ها را بلد نبودم. ترس از نمره کم، مرا به فکر واداشت. این موضوع را بهتر بشناسید […]

انشا در مورد کارهای روزانه

انشا در مورد کارهای روزانه

هر روز من با برنامه‌ریزی مشخصی پیش می‌روم تا بتوانم از وقت خود بهترین استفاده را ببرم. صبح‌ها همیشه با صدای زنگ ساعت بیدار می‌شوم. بعد از بلند شدن از خواب، اول صورتم را با آب خنک می‌شویم تا کاملاً هوشیار شوم. سپس لباس مدرسه را می‌پوشم و صبحانه مفصلی می‌خورم چون مادرم همیشه می‌گوید […]

انشا اگر یک روز فرصت زندگی داشتم

انشا اگر یک روز فرصت زندگی داشتم

اگر می‌توانستم فقط یک روز فرصت زندگی داشته باشم، برنامه‌ام برای آن روز اینگونه بود: صبح آن روز، خیلی زود و همزمان با طلوع آفتاب از خواب بیدار می‌شدم. می‌خواستم طلوع خورشید را ببینم و اولین اشعه‌های نور را تماشا کنم که جهان را روشن می‌کنند. سپس کنار خانواده‌ام می‌نشستم و با آنان صبحانه می‌خوردم […]

انشا در مورد آخرین روز مدرسه

انشا در مورد آخرین روز مدرسه

آخرین روز مدرسه از راه رسیده است. امروز، روزی است که همۀ ما منتظرش بودیم، ولی حالا که فرا رسیده، حس و حال عجیبی داریم. صبح، وقتی وارد حیاط مدرسه شدم، همه چیز با روزهای دیگر فرق داشت. بچه‌ها به جای دویدن و شلوغ کردن، آرام کنار هم ایستاده بودند و صحبت می‌کردند. حتی معلم‌ها […]

انشا در مورد سفر خیالی به آینده

انشا در مورد سفر خیالی به آینده

در یک روز عادی، پشت میز مطالعه‌ام نشسته بودم و به برگه‌های درس‌ام نگاه می‌کردم. ناگهان چشم‌هایم سنگین شد و همه چیز تار شد. وقتی دوباره چشم باز کردم، خودم را در دنیایی کاملاً جدید یافتم. من به آینده سفر کرده بودم! اولین چیزی که توجه مرا جلب کرد، ماشین‌ها بودند. آن‌ها نه بنزین می‌سوزاندند […]

انشا در مورد مرز و مرزبان

انشا در مورد مرز و مرزبان

مرز، خطی است که دو کشور همسایه را از هم جدا می‌کند. این خط فقط روی نقشه نیست، بلکه در واقعیت هم وجود دارد و مانند یک دیوار نامرئی، حریم و مالکیت هر کشور را مشخص می‌کند. کسی که از این مرز محافظت می‌کند، “مرزبان” نام دارد. مرزبانان، سربازان و دلاورانی هستند که در سخت‌ترین […]