انشا در مورد احترام به پدر و مادر

احترام به پدر و مادر، یکی از مهمترین درسهای زندگی است. پدر و مادر، کسانی هستند که از ابتدای زندگی، از ما مراقبت میکنند و برای خوشبختی ما تلاش میکنند. آنها شبها بیدار میمانند تا ما آرام بخوابیم و همیشه نگران سلامتی و آینده ما هستند. برای مطالعه بیشتر، به انشا در مورد اگر فیل […]
انشا در مورد جوانمردی

جوانمردی یعنی داشتن قلب بزرگ و رفتار نیک. یک فرد جوانمرد مانند چراغی روشن است که راه درست را به دیگران نشان میدهد. جوانمرد کسی است که در گفتار و کردار راستگو است، به قولش پایبند میماند و هرگز به دیگران دروغ نمیگوید. او به弱者 کمک میکند و از مظلوم دفاع میکند، حتی اگر این […]
انشا درباره خیابان بی انتها

خیابان بیانتها، همان جادهای است که همیشه در روبرویمان کشیده شده و به نظر میرسد هرگز تمامی ندارد. این خیابان طولانی، نمادی از زندگی و مسیری است که هر روز در آن قدم میگذاریم. این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه انشا با تضاد معنایی شیشه و سنگ. گاهی این خیابان آرام و آفتابی است […]
انشا در مورد پنجره رو به خیابان

از پشت پنجرهی اتاقم، دنیایی کوچک اما زنده را تماشا میکنم. این پنجره مثل یک قاب جادویی است که یک تابلوی همیشه در حال تغییر را به من نشان میدهد. صبحها با نور خورشید از خواب بیدار میشوم و اولین چیزی که میبینم، رفت و آمد مردم است. بعضی عجله دارند تا به سر کار […]
انشا اگر من یک توپ بودم

اگر من یک توپ بودم، دنیای اطرافم کاملاً متفاوت به نظر می رسید. من گرد و معمولاً از جنس چرم، پلاستیک یا لاستیک بودم. زندگی من پر از حرکت و هیجان بود. هر روز با ضربههای پاهای کودکان به پرواز درمیآمدم و در آسمان آبی بالاتر از زمین حرکت می کردم. گاهی در یک زمین […]
انشا اگر من یک دانه برف بودم

اگر میتوانستم برای یک روز تبدیل به یک دانه برف شوم، چه تجربه زیبایی میشد! من، دانه برفی کوچک و سفید، ابرهای آسمان را ترک میکردم و به آرامی و نرمی، همراه با هزاران هزار دانه برف دیگر، به سوی زمین پرواز میکردم. ما مانند پروانههای سپید در آسمان میرقصیدیم و زمین را با لباسی […]
انشا در مورد گلاب گیری

در یکی از روزهای زیبای بهاری، تصمیم گرفتیم به همراه مدرسه به یک باغ گل محمدی برویم. وقتی به آنجا رسیدیم، منظره بینظیری پیش چشممان بود. تمام دشت، پوشیده از گلهای محمدی تازه شکفته بود. عطر آنها فضا را پر کرده بود و نفسکشیدن در آن هوا، حس و حال خوبی به آدم میداد. هدف […]
انشا در مورد نان

نان، این برکت خداوند و ثمره زحمت کشاورز و نانوا، بزرگترین نعمتی است که هر روز بر سر سفرههایمان حاضر است. از همان وقتی که کشاورز با امید، دانه گندم را در دل خاک میکارد، داستان پرورش نان آغاز میشود. خورشید و باران به یاری اش میآیند تا دانهها رشد کنند و مزرعه طلایی شود. […]
انشا در مورد بازیافت زباله

انشا در مورد بازیافت زباله همه ما هر روز چیزهای زیادی را دور میریزیم که به آنها زباله میگوییم. اما آیا تا به حال فکر کردهاید که این زبالهها به کجا میروند و چه بر سر سیاره زیبای ما میآورند؟ بسیاری از این چیزهایی که ما دور میریزیم، در واقع قابل استفاده مجدد هستند. به […]
انشا در مورد گذر رودخانه در دل دشتی زیبا

رودخانه، همچون نواری نقرهای، در میان دشتی سرسبز و زیبا در جریان بود. آب زلال و شفاف آن، با آرامش و بیعجلۀ خاصی، از روی سنگهای صاف و رنگارنگ میگذشت و نوایی ملایم و گوشنواز ایجاد میکرد. این نوا، شبیه نجوایی بود که رازهای کهن دشت را برای شنونده بازگو میکرد. در دو سوی رودخانه، […]
