این ضربالمثل برای توصیف فردی به کار میرود که بسیار حسابگر و صرفهجو است. وقتی میگوییم “فلانی آب از دستش نمیچکد”، یعنی او در خرج کردن پول و استفاده از منابع، بسیار دقت میکند و هیچ چیز را بیهوده هدر نمیدهد.
این شخص معمولاً در مدیریت مال و اموال خود بسیار دقیق است و حتی در جایی که لازم باشد خرج کند، با فکر و برنامهریزی عمل میکند. او اسراف نمیکند و همیشه آیندهنگر است.
این ویژگی میتواند هم جنبه مثبت داشته باشد و هم جنبه منفی. از یک سو، این افراد معمولاً دچار مشکلات مالی نمیشوند و همیشه پسانداز دارند. از سوی دیگر، ممکن است بعضی آنها را خسیس بدانند، به خصوص اگر در جایی که باید سخاوت به خرج دهند، باز هم بیش از حد محتاط باشند.
برای یادگیری پیشرفته، به معنی ضرب المثل ” آدم گرسنه سنگ را هم می خورد “ مراجعه کنید.
مقاله معنی ضرب المثل ” باری به هر جهت “ منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
در کل، این ضربالمثل ما را با شخصیتی آشنا میکند که مراقب است داراییهایش به راحتی از دست نرود.

در این نوشته، با معنا و مفهوم اصلی یک ضربالمثل کهن و اصیل ایرانی آشنا خواهید شد. با ما در مدیر تولز همراه باشید.
در صورت علاقهمندی، مطلب معنی ضرب المثل ” دایه مهربان تر از مادر “ را از دست ندهید.
معنی آب از دستش نمی چکد
به فردی که بسیار خسیس و بخیل است، این ضربالمثل را نسبت میدهند. معمولاً میگویند: «فلانی خشکدستی میکند»؛ یعنی حاضر نیست پول خرج کند و بخشندگی ندارد.
این ضربالمثل به صورت کنایهای، ویژگیهای یک فرد خسیس را نشان میدهد. وقتی کسی دستش را میشوید، معمولاً قطرات آب از دستش میچکد. اما این مثل میگوید فرد بخیل مانند کسی است که دستش را شسته، اما اجازه نمیدهد حتی یک قطره از آن آب به زمین بریزد و هدر برود!
در اینجا منظور این است که فرد خسیس حتی نمیگذارد آب از دستش بچکد. منظور از «آب» در اینجا، پول و مال است که فرد بخیل از دادن آن به دیگران خودداری میکند. بعضی از افراد خسیس نهتنها به دیگران کمک نمیکنند، بلکه به خودشان هم سخت میگیرند و از خرج کردن برای خودشان نیز خودداری میورزند. آنها فقط به فکر جمعآوری ثروت هستند، بدون اینکه از آن استفاده کنند.
«آب از دست کسی نچکیدن» کنایه از این است که شخص ثروتمند، حتی مقدار بسیار کمی از مال خود را هم به نیازمندان نمیبخشد. منظور از آن «قطره آب»، همان بخش کوچکی از دارایی فرد ثروتمند است که از بخشش آن نیز دریغ میورزد.
