اگر من شاپرک بودم، با بالهای نازک و رنگارنگم در میان باغها و سبزهزارها پرواز میکردم. نسیم ملایم بهاری مرا با خود این سو و آن سو میبرد و من با خوشحالی در آفتاب گرم تاب میخوردم.
به جای راه رفتن، پرواز میکردم. از این گل به آن گل میرفتم و با خرطوم کوچکم شهد شیرین آنها را میخوردم. با پروانههای دیگر دوست میشدم و در کنار زنبورها و پرندهها زندگی آرامی داشتم.
اگر من شاپرک بودم، آزاد بودم. میتوانستم به هر کجا که دلم میخواهد بروم؛ بالای قله کوهها، کنار نهرهای روان، یا حتی میان شاخههای بلند درختان. هیچ کس مرا در قفس نگه نمیداشت و محدودم نمیکرد.
اما یک چیز را خوب میدانستم: عمر شاپرک کوتاه است. پس باید از هر ثانیهی زندگیام نهایت استفاده را ببرم. از زیباییهای جهان لذت ببرم، به دیگران آسیبی نرسانم و با وجود زندگی کوتاهم، دنیا را کمی زیباتر کنم.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره انشا در مورد ذوب شدن شمع بیابید.
اگر من شاپرک بودم، شاید نمیتوانستم درس بخوانم یا با دوستانم بازی کنم، اما قطعاً خوشحال بودم؛ چون در آغوش طبیعت زندگی میکردم و بخشی از زیباییهای خداوند بودم.

اگر من پروانه بودم، چه دنیای شگفتانگیزی را تجربه میکردم! در این انشای ادبی و توصیفی، همراه مدیر تولز میشویم تا با سبک نوشتاری زیبا و مهارتهای نویسندگی بیشتر آشنا شویم.
اگر من شاپرک بودم، با بالهای نازک و رنگارنگم به سوی نور خورشید پرواز میکردم. باد ملایم بهاری مرا با خود میبرد و من در میان باغهای پرگل میرقصیدم. عطر شکوفهها را استشمام میکردم و از شهد گلها میخوردم.
اگر من شاپرک بودم، آزادانه بر فراز دشتها و کوهها پرواز میکردم. با پرندگان آوازخوان همسفر میشدم و رازهای باد را میشنیدم. زندگی کوتاه اما پرشور من، سرشار از زیبایی و شادی بود.
اگر من شاپرک بودم، هر لحظه را گرامی میداشتم و از نعمت پرواز لذت میبردم. در پایان روز، زیر نور ماه استراحت میکردم و به ستارهها خیره میشدم.
در صورت علاقهمندی، مطلب انشا درباره یک روز زیبای پاییزی را از دست ندهید.
موضوع انشا در مورد اگر من شاپرک بودم 🦋
شاپرکها، حشراتی شبیه به پروانهها هستند، اما معمولاً جثه بزرگتری دارند. اگر من یک شاپرک بودم، با بالزنی به سوی آبشارها پرواز میکردم. از شنیدن صدای برخورد آب با صخرهها لذت میبردم و با خوشحالی دور آبشار میچرخیدم. بعد به طرف شالیزارها میرفتم تا از بالا، سرسبزی و طراوت آن را تماشا کنم.
اگر شاپرک بودم، سعی میکردم روی گلهای زیادی بنشینم تا در گردهافشانی به آنها کمک کنم. همچنین مراقب بودم نزدیک برکهها و جویبارها پرواز نکنم، مبادا طعمه قورباغهها شوم. دوست داشتم با پروانهها رفیق شوم؛ فکر میکنم میتوانستیم دوستان خوبی برای هم باشیم. گاهی هم ساعتها به خانههای روستایی نگاه میکردم؛ خانههایی با سقفهای کاهی و دیوارهای گِلی.
اگر شاپرک بودم، بر فراز کوهها، دشتها، بیابانها و جزیرهها پرواز میکردم و از یک روز زندگیام نهایت استفاده را میبردم. سعی میکردم از شمعها، آتش و نور دوری کنم تا مبادا در شعلهها بسوزم و جانم را از دست بدهم.
شاپرکها عمر بسیار کوتاهی دارند، بدون آن که خود بدانند. از این رو، باید بکوشیم روزهای زندگیمان را بیهوده نگذرانیم و قدر هر لحظه را بدانیم. شما چه میکنید اگر شاپرک بودید و عمر کوتاهی داشتید؟
در صورت علاقهمندی، مطلب انشا درباره غذای مورد علاقه من را از دست ندهید.
پیشنهادی: انشای خواندنی در مورد اگر من …
انشا اختصاصی _ نویسنده: فاطمه شهری