اگر یک مداد جادویی داشتم، با آن کارهای زیادی میکردم. اول از همه، برای تمام بچههایی که مدرسه ندارند یا وسایل درس خواندن ندارند، یک مدرسه بزرگ و زیبا میکشیدم. بعد، برای هر کدام از آنها یک کیف پر از کتاب و دفتر و مداد رنگی میساختم تا با خیال راحت درس بخوانند.
توصیه میکنیم این مطلب انشا با تضاد معنایی بینا و نابینا را حتماً بخوانید.
با نوک جادویی این مداد، تمام زبالهها و آلودگیهای رودخانهها و جنگلها را پاک میکردم و به جای آنها درختان سرسبز و بلند و آبهای زلال و تمیز میکشیدم تا حیوانات و پرندگان در آرامش زندگی کنند.
همچنین برای آدمهایی که با هم دشمنی دارند، کلمههای قشنگ و مهربانانه مینوشتم تا دلهایشان نرم شود و با هم دوست شوند. برای کودکان بیمار هم دارو و بیمارستانهای مجهز میکشیدم تا هر چه زودتر سلامتی خود را به دست آورند و مانند سایر بچهها بازی کنند.
در پایان، اگر واقعاً چنین مدادی داشتم، سعی میکردم دنیا را جای بهتری برای زندگی همه بسازم؛ جایی که در آن خبری از جنگ، گرسنگی و نابرابری نباشد.
در صورت علاقهمندی، مطلب انشا در مورد تعطیلات عید نوروز – سری 2 را از دست ندهید.

اگر یک مداد جادویی در دست من بود، رویاهایم با هر خطی که میکشیدم، زنده میشدند. با نوک این مداد، میتوانستم دنیایی تازه و زیبا بسازم؛ دنیایی که در آن مهربانی و عدالت برای همه حاکم است. این مداد جادویی، نه تنها کلمات را بر صفحه کاغذ نقش میزد، بلکه آرزوهایم را به واقعیت تبدیل میکرد.
با این مداد، برای کودکان محروم مدرسههایی پر از امید و فرصت میکشیدم. برای زمین خسته، جنگلهای سرسبز و رودخانههای زلال ترسیم میکردم تا طبیعت دوباره نفس بکشد. با هر خط، دردها را پاک میکردم و لبخند را به چهرههای غمگین بازمیگرداندم.
این موضوع را بهتر بشناسید با مطالعه انشا تضاد معنایی دختر و پسر.
برای یادگیری پیشرفته، به انشا با تضاد معنایی خیر و شر مراجعه کنید.
اما این مداد جادویی تنها یک ابزار نیست؛ نماد این است که هر یک از ما با تواناییهای خود میتوانیم تغییری کوچک یا بزرگ در دنیا ایجاد کنیم. اگر من چنین مدادی داشتم، از آن برای ساختن جهانی استفاده میکردم که در آن صلح و دوستی حرف اول را بزند.
موضوع انشا در مورد اگر من مداد جادویی داشتم ✏
در اتاقم نشسته بودم و با خودم خیالپردازی میکردم: اگر یک مداد جادویی داشتم، چه کارهایی میتوانستم بکنم؟ بعد ناگهان فکرم به دنیای آرزوهایم رفت. آنجا پوشههای خیالی را ورق زدم تا چیزی که دلم میخواست پیدا کنم. بالاخره پیدایش کردم: نقاشی! اگر آن مداد را داشتم، حتماً یک نقاش معروف میشدم. شاید بچههای همسن من دوست داشته باشند مداد جادویی مشقهایشان را بنویسد، ولی من خودم میتوانستم تکالیفم را انجام دهم. برایم نقاشی جذابتر بود.
رفتم توی حیاط تا با صدای پرندهها و نسیم، به دنیای خیال بروم و برای مداد جادوییام یک داستان زیبا بسازم. ماجرا از اینجا شروع میشود…
با خانواده به دل طبیعت رفتیم تا یک روز خوب را کنار هم باشیم. ناگهان یک پروانه دیدم و دنبالش دویدم تا شاید بتوانم آن را بگیرم و با ذرهبین بالهایش را ببینم. همینطور که حواسم به پروانه بود، پام به چیزی برخورد کرد و زمین خوردم. وقتی سرم را بالا آوردم، دیگر پروانه را ندیدم؛ رفته بود. دنبال چیزی گشتم که باعث زمین خوردنم شده بود. یک چیز نوکتیز مثل یک سوزن بزرگ از خاک بیرون زده بود، اما نمیدانستم چیست.
کمی خاک را کنار زدم تا ببینم آن شیء چیست. یک مداد؟ یعنی همین مداد باعث شد زمین بخورم؟ حسابی عصبانی شدم و خواستم آن را بشکنم که ناگهان صدایی شنیدم. اول فکر کردم برادرم است. برگشتم و پشت سرم را نگاه کردم، اما کسی نبود. صدا دوباره آمد: «من اینجام، تو دستهای تو!» یک مداد حرفزن؟ یعنی من یک مداد جادویی پیدا کردهام؟ او گفت چون او را از زیر خاک نجات دادهام، میتواند آرزوهایم را برآورده کند. من هم گفتم دوست دارم یک نقاش معروف شوم و مداد جادویی هم قبول کرد. سالها گذشت و من به یک نقاش شناختهشده در سراسر دنیا تبدیل شدم. تابلوهایی میکشیدم که مثلش در هیچ کجای دنیا نبود. داشتم یک نقاشی فوقالعاده میکشیدم که…
ناگهان صدای مادرم را شنیدم: «اینجا چه کار میکنی؟» چشمانم را باز کردم و دیدم مادرم بالای سرم ایستاده و به کاغذی نگاه میکند که رویش چیزهایی کشیده بودم. وقتی رفت، دوباره یاد آن خواب قشنگ افتادم که در سرم پرورانده بودم.
در اینجا میتوانید اطلاعات کاملتری درباره انشا در مورد حیاط مدرسه بیابید.
مقاله معنی ضرب المثل ” فیلش یاد هندوستان کرده ” + انشا منبع بسیار خوبی برای یادگیری بیشتر است.
پیشنهادی: انشای خواندنی در مورد اگر من …
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی