انشا در مورد اگر من فرش بودم

انشا در مورد اگر من فرش بودم

پربازدیدترین این هفته:

دیگران در حال خواندن این صفحات هستند:

اشتراک گذاری این مطلب:

فهرست مطالب:

اگر من یک فرش بودم، دوست داشتم فرشی بزرگ و زیبا با رنگ‌های شاد و گرم باشم. مرا در بهترین جای خانه، جایی که همه دور هم جمع می‌شوند، پهن می‌کردند.

پاهای برهنه و کوچک بچه‌ها که روی من بدوند، برایم بهترین موسیقی است. دوست دارم وقتی خسته از مدرسه به خانه می‌آیند، اولین جایی که برای استراحت انتخاب می‌کنند، آغوش نرم من باشد.

وقتی خانواده‌ای مهمان می‌شوند، سعی می‌کنم با نقش و نگارهایم توجه آنها را جلب کنم و به صاحبخانه بگویم: «ببین، چه فرش قشنگی داری!»

در سکوت شب، که همه خوابند، من بیدارم و به نجوای خانه گوش می‌دهم. گاهی اشک کسی را که غمگین است، به خود جذب می‌کنم و سعی می‌کنم با نرمی‌ام آرامش بدهم.

اگر من فرش بودم، بزرگترین آرزویم این بود که خانه را از سرما و سختی زمین حفظ کنم و مکانی نرم و امن برای زندگی کردن باشم.

انشا در مورد اگر من فرش بودم

اگر من یک فرش می‌بودم، داستان زندگی من پر از نقش‌ها و رنگ‌های گوناگون بود. من در کف اتاق پهن می‌شدم و شاهد همه خنده‌ها، گفتگوها و لحظه‌های آرام خانواده بودم. پاهای کوچک و بزرگ بر روی من راه می‌رفتند و هر قدم، خاطره‌ای تازه برایم به جا می‌گذاشت. من گرمای عشق را در خود نگه می‌داشتم و با نقش‌هایم، فضای خانه را زیباتر می‌کردم.

گاهی در سکوت شب، وقتی ماه از پنجره به درون نگاه می‌کرد، من با سایه‌های نرم و ظریفم، قصه‌هایی از گذشته را زمزمه می‌کردم. من تنها یک زیرانداز نبودم، بلکه بخشی از زندگی بودم که خستگی‌ها را می‌ربودم و آرامش را به خانه هدیه می‌دادم. اگر من فرش بودم، دوست داشتم پناهگاهی نرم و قشنگ برای همه کسانی باشم که روی من می‌نشینند و خستگی را از تن به در می‌کنند.

موضوع انشا اگر من فرش بودم

اگر من یک فرش می‌بودم، زندگی‌ام سرشار از رنگ‌های گوناگون و خاطره‌های بیشمار می‌شد. در نقش یک فرش، در خانه‌ها و فضاهای متفاوتی قرار می‌گرفتم و هر روز با نغمه‌ی قدم‌های آدم‌های گوناگون آشنا می‌شدم. رنگ‌ها و نقش‌هایی که در تار و پودم جای گرفته بودند، نشان‌دهنده‌ی هنر و فرهنگ مردمی بود که از من بهره می‌بردند.

به عنوان یک فرش، نخستین ویژگی‌ام این بود که هر کس روی من قدم می‌گذاشت، احساس آرامش و گرمی می‌کرد. من به خانه‌ها جلوه‌ی خاصی می‌دادم و فضای آن‌ها را صمیمی‌تر و دلبازتر می‌کردم. فرش‌ها، به ویژه فرش‌های دست‌باف، حامل داستان‌های بسیاری هستند؛ داستان‌هایی از دست‌های هنرمندانی که با صبر و مهر، هر گره را زدند. این خاطره‌ها می‌توانند روایتگر تاریخ و فرهنگ یک سرزمین باشند و هر گره‌ی من، نمادی از رنج و عشق کسی است که مرا بافته است.

اگر من فرش بودم، در پذیرایی یک خانه‌ی بزرگ و دلباز پهن می‌شدم. خانواده‌ها روی من دور هم جمع می‌شدند و ساعات خوشی را در کنار هم سپری می‌کردند. من ناظر خنده‌ها، گفت‌وگوها و گاهی بحث‌های آنان بودم. هر بار که کسی روی من می‌نشست، حسی از آن‌ها به من منتقل می‌شد و درمی‌یافتم که چقدر به هم نزدیک و پیوسته هستند. برای من ارزشمند بود که بتوانم مکانی امن و راحت برای گفت‌وگو، استراحت و با هم بودن فراهم کنم.

اگر من فرش بودم، در شب‌های جشن و مهمانی نیز حضور داشتم. وقتی همه در کنار هم جمع می‌شدند، من زیر پایشان بودم و رنگ‌هایم در آن لحظات، جان‌تری و درخشش بیشتری می‌گرفت.

البته فرش‌ها گاه با دشواری‌هایی هم روبرو می‌شوند. ممکن است لکه‌ای روی من بیفتد و زیبایی‌ام را کم کند، اما با مراقبت و پاک‌سازی، دوباره تازگی و زیبایی خود را بازمی‌یابم. این موضوع به من می‌آموزد که زندگی همیشه آسان نیست و گاه با مشکلاتی روبرو می‌شویم، اما با کوشش و امید، می‌توانیم دوباره به روزهای روشن و زیبا برگردیم.

اگر من فرش بودم، تنها یک شیء نبودم؛ بلکه بخشی از زندگی، فرهنگ و تاریخ مردم به شمار می‌رفتم. به خانه‌ها روح و زیبایی می‌بخشیدم و همراه آدم‌ها، خوشی‌ها و غم‌هایشان را تقسیم می‌کردم. زندگی من به عنوان یک فرش، روایتی رنگین و پرمعنا از احساس و تجربه بود.

پیشنهادی: انشای خواندنی در مورد اگر من …
انشا اختصاصی _ نویسنده: حدیثه قاسمی

اینجا می تونی سوالاتت رو بپرسی یا نظرت رو با ما در میون بگذاری:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *